-
ما وارثان خشونت
نسلهای گذشته
خویشیم، حکومت
های خشن، قوانین
و افکار خشنی که
د ر طول تاریخ
مان وجود داشته
است. خشونت همیشه
در جایی بوجود می
آید که نابرابری،
زور و تحمیل وجود
دارد. این
نابرابری در
رابطه با
نابرابری طبقاتی،
تبعیض نژادی و
همچنین تبعیض
جنسی میتواند
بوجود آید. خشونت
منطق خویش را
دارد و برای
حقانیّت خویش به
استدلالاتی دست
میزند. فرضاَ در
دوران برده داری،
انسان برده،
انسان بحساب نمی
آید. همه چیز، از
قانون و فلسفه و
دین در خدمت آن
است که ثابت کند،
برده انسان نیست
و بقول ارسطو،
ابزاری جاندار
است. در اخلاق
ارسطو نه تنها
ایرادی به بردگی،
یا به حکومت شوهر
و پدر بر زن و
فرزند وارد نمی
شود، بلکه این
اعتقاد نیز به
چشم می خورد که
بهترین چیزهای
جهان اساساَ مختص
عدّه معدودی
است.(1)
-
قرن ها نظریه ی
تبعیض نژادی
معتقد بود که
رنگین پوستان
نژادی پست ترند،
قادر به اداره
خویش نیستند
وسپید پوستان می
بایستی راه و رسم
زندگی و حکومت
کردن را به آنان
بیاموزند. در
مورد تبعیض جنسی،
یعنی نابرابری
میان زن و مرد
نیز، نظیر چنین
استدلالهایی وجود
دارد که به آنها
خواهیم پرداخت.
خشونت در جهان
امروز ما، چهره
های گوناگون
دارد. فقر، یکی
از این چهره
هاست. کودکی که
در محیط فقر
بدنیا می آید، از
همان آغاز مجبور
است که دنیای
خشنی را تجربه
کند، جهانی که به
او کار زود رس را
تحمیل می کند و
شادی و کودکی او
را از وی می
رباید. مسلما
برای ریشه کن
نمودن خشونت در
چنین محیطی، در
درجه نخست می
بایستی فقر را
ریشه کن نمود.
-
اعدام یکی دیگر
از چهره های
خشونت است. در
جایی که حکومت ها
به قتل های رسمی
و قانونی دست می
زنند و بآسانی
فرمان کشتار می
دهند، مردم عادی
می توانند گاه،
حتی با تخلف های
کوچک در بسیاری
از مناطق جهان به
مرگ محکوم شوند.
در کشورهای
اسلامی، انسان
تنها بدلیل
اندیشه غیر دینی،
می تواند به کیفر
مرگ محکوم شود.
حکومت ها برای
انباشتن ثروت
بیشتر، نیاز به
سیستم کنترل و به
تبع آن، کار برد
خشونت دارند.
برای آنها کشتن
انسانها بسیار
ارزانتر تمام می
شود تا تربیت و
آموزش و ایجاد
کار و امکانات
رفاهی برای آنان.
شکل دیگر خشونت،
مجازات های
وحشیانه قرون
وسطایی است. هنوز
قانون قصاص که
متعلق به حدود
4000 سال ق.م.
است در کشور ما
اجرا می شود.
فرضاَ بخاطر
دزدی، دست
انسانها را قطع
می کنند، آنهم در
عصری که در جهان
پیشرفته صدها
موسسه خدماتی
برای ناتوانان
وجود دارد. آیا
دزدی با قطع دست
خلافکاران ریشه
کن می شود، یا با
ریشه کن نمودن
عوامل دزدی؟ یعنی
با تقسیم عادلانه
ثروت، مقابله با
فقر، با ایجاد
کار و حمایت از
انسانهایی که بهر
دلیل توانایی کار
کردن ندارند.
-
و امّا ریشه های
خشونت در جهان ما
در کجاست؟ در
سیستم حکومتها،
در تقسیم
ناعادلانه ثروت،
در قوانین و یا
باورها و
اعتقاداتی که از
نسلی به نسلی
منتقل گشته است؟
مسلماَ در همگی
این عوامل.
متأسفانه هنوز
تحقیر کردن، کتک
زدن و گاه کشتن
زنان به دلایل
گوناگون جزو
حوادث روزمره
بحساب می آید.
حتی در خارج از
کشور ما شاهد
چنین رفتاری از
جانب مردان بر
علیه زنان هستیم.
خشونت دلایل
گوناگون دارد.
شاید بتوان یکی
از مهمترین دلایل
آنرا اعتقادات و
باورهایی دانست
که در طول قرون
به صورت سنت ها
ویا باورهایی
مذهبی از نسلی به
نسلی منتقل گشته
است. در اینجا
سخن بر سر ریشه
های خشونت در
ادیان است،
خصوصاَ نسبت به
زنان. قوانین طی
قرون تغییر یافته
اند، جوامع و
سیستم حکومت ها
عوض شده است، اما
باورهای مذهبی،
بدلیل غیر قابل
تغییر بودن آنها،
هنوز در اذهان
مردم حضور دارد و
گاه حتی با
قوانین عرفی در
تقابل و تضاد
قرار می گیرد.
نکته ای که
میبایستی بدان
تأکید داشت، آنست
که در جهان
امروز، اعتقادات
شخصی از جمله
باورهای مذهبی،
به عنوان اعتقاد
شخصی قابل احترام
هستند. این
ضرورتی است که
بشر قرن بیستم به
آن رسیده و آنرا
بشکل قانون بین
المللی در سراسر
جهان برسمیّت
شناخته است.
اینجا سخن بر سر
اعتقادات شخصی
نیست. سخن بر سر
اعتقاداتی است که
با استفاده از
اندیشه های مذهبی
بشکل قانون و یا
سنت، حاکمیت خود
را مستقر میکند.
بطور مثال نقشی
که مذهب برای به
رسمیت بخشیدن به
نابرابری زن و
مرد به عهده می
گیرد. یکی از
ریشه های خشونت
در جامعه و
خانواده را خصوصأ
در کشور ما می
بایستی در تفکر
دینی جستجو نمود.
اعتقاد در مورد
نابرابری زن و
مرد چه از نظر
فکری و چه از نظر
جسمی، تفکری است
که قرنها بوسیله
مذهب تبلیغ شده و
مهر آسمان آنرا
تأیید نموده است.
این تفکر آنقدر
در جوامع ما ریشه
دار است که حتی
با تغییر قوانین
نیز نمی توان به
این زودی ها این
نابرابری را در
جامعه ریشه کن
نمود. برای آنکه
بدانیم شرایط
امروز ما به چه
دلیل بوجود آمده
است، می بایستی
به تاریخ کشورمان
و به اندیشه های
دینی رجوع کنیم.
-
در تاریخ، سایه
های کمرنگی از
موجودی به نام زن
میتوان یافت. او
همواره در ردیف
بردگان، دیوانگان
و کودکان قرار
داده شده است.
آنچه طبیعت به زن
داده، بهانه ای
برای اسارت او
گشته است. پرده
بکارت، حیض،
بارآوری، همه
وهمه بهانه هایی
بوده اند تا
زاییدن و پروردن
کودکان و کارهای
خرده ریز خانه را
تنها سهم او
بدانند. زن در
تعیین سرنوشت
خویش هرگز سهمی
نداشته است.
قرنها زندانی
حرمسراها، معابد
و حصار خانه ها
بوده است و با
دهها قانون و سنت
و باور مذهبی
کوشیده اند او را
به پذیرش چنین
سهم کوچکی وادار
کنند. او در تمام
سرشماری ها در
طول تاریخ بحساب
نمی آمده است.
قانون غیرت، او
را مجبور می کرده
است که یا جام
زهر سر کشد یا
خود را در آب غرق
سازد تا شرف و
آبروی مردان را
پاسداری کند.
هنوز در هر گوشه
و کنار جهان، او
را به حقیر ترین
کارها وامی دارند
و هنوز قانون
غیرت، او را در
بخشهایی از جهان
سنگسار می کند یا
به اشکال دیگر به
قتل می رساند.
اینجا سخن بر سر
زنان یا مردان
مشخصی نیست، سخن
از سیستم تفکری
است که جامعه
رابه دو جنسیت
متفاوت تقسیم می
کند و می کوشد،
تقسیم کاری را به
تثبیت برساند که
در آن سهم جنسیت
زن، بطور عمده
بارآوری، تربیت
فرزندان و پذیرش
و تحمل بسیاری از
سختی ها در همین
رابطه است. در
کشور ما طبق
اعتقادات مذهبی،
زن رسما َموقعیتی
نابرابر در جامعه
دارد. ده ها
قانون در خصوصی
ترین موارد زندگی
وی دخالت می کند.
از حق آزادانه
پوشیدن، ارتباط
با جامعه، تا
ازدواج و طلاق و
حق نگهداری فرزند
و انتخاب کار و
غیره. در اینجا
مجبوریم برای
تغییر این وضعیَت
با اندیشه هایی
برخورد نماییم که
بدین قوانین جامه
مقدس پوشانده
است.
-
زنان می بایستی
بطور جدی این
سئوال را در
برابر خود
بگذارند، چرا
اینگونه شده ایم
که هستیم؟ چه
عواملی در طول
تاریخ جلوی رشد و
قابلیت، استعداد
و هویَت مستقل ما
را گرفته است؟ چه
اندیشه ها و
باورهایی ما را
به پذیرش سهم
اندک قانع کرده و
به تحمل هر نوع
خشونت و بی حقی
وادار ساخته است؟
این سخن بدان
معنا نیست که
فرضاَ مردان به
دستور کلیسا یا
مسجد، همسران
خویش را کتک می
زنند، بلکه منظور
آنست که باورهای
مذهبی که هنوز
دست نخورده باقی
مانده و در اذهان
تک تک ما، با
اشکال گوناگون
وجود دارد، بنوعی
مردان را برتر از
زنان می انگارد و
بدانان حق می دهد
که بهر شکلی،
زنان را مورد
فشار و تبعیض
قرار دهند. این
سیستم اندیشه در
بسیاری از موارد،
غیر مستقیم
برگرفته از
اندیشه های مذهبی
است. نمونه آنرا
در رفتار بسیاری
از مردانی که حتی
خود را غیر مذهبی
می خوانند، می
یابیم. برای
اینکه بتوانیم
بهتر به عمق این
مسئله پی ببریم،
لازم است نگاهی
کوتاه به اندیشه
های مذهبی
بیندازیم. اکثر
کتابهای مذهبی و
تاریخی لبریز از
افسانه هایی است
که تلاش می ورزد،
زنان را به پذیرش
نابرابری میان زن
ومرد قانع
نمایند. در
بسیاری از مذاهب
جهان، زن به
عنوان زائده ی
مرد محسوب می
شود، نه به عنوان
موجودی مستقل.
افسانه آفرینش در
ادیان گوناگون،
ویژگی عمده اش در
گناهکار بودن زن
است. "در بیشتر
این داستان ها،
زن وسیله ای است
که مار یا شیطان
بوسیله آن مرد را
می فریبد. این زن
در یک جا بصورت
پندورا، پوسی
possi است که در
اساطیر چین دیده
می شود. شی چینگ
می گوید: همه چیز
در آغاز در فرمان
مرد بود. ولی زن
او را به بندگی
واداشت. بدبختی
ما از آسمان
نیست، بلکه از زن
است و هموست که
سبب تباهی نژاد
آدمی شد"(2).
-
بد ینگونه در طی
قرنها، مردان با
بههم بافتن
افسانه های
آسمانی و وضع
قوانین زمینی، آن
برابری آغازین و
طبیعی را که میان
زن و مرد، در
ابتدای پیدایش
بشر بر روی زمین
وجود داشت، از
میان بردند.
باروری، بکارت،
حیض، همگی بهانه
هایی شدند تا
قوانین مردانه،
زنان را از صحنه
اجتماع کنار
بگذارند. "در
میان ملل ابتدایی
با هزاران خرافه،
هر آن علتی می
تراشیدند که زن
را نجس و خطرناک
و غیر قابل لمس
معرفی نمایند.
مهمترین محرمات
در نزد ملتهای
ابتدایی، مربوط
به زمان حیض زن
بوده است. هر کس
یا هر چیز که در
این زمان با او
تماس پیدا می
کرده، اگر انسان
بوده فضیلت خود
را از دست می
داده و اگر جز
انسان بوده،
فایده اش از بین
می رفته است"
(3).
-
یکی از جالب ترین
نظرات در این
مورد، در کتاب
تاریخ طبیعی اثر
پلینی است که به
روم قدیم تعلق
دارد. در آن گفته
می شود که "چون
زن قائده ای
نزدیک شود، باده
ی تازه سرکه می
شود، هر بذری که
بدست او بخورد،
سبز نخواهد شد.
زیر هر درخت که
بنشیند، میوه آن
خواهد افتاد،
نگاه او تیغه
فولاد را کند می
کند و جلای عاج
را از بین می
برد، اگر نگاهش
به دسته زنبور
عسل بیفتد، در دم
خواهد مرد" (4).
اما با همه
اثراتی که زن
حایض دارد، معلوم
نیست چرا نم
یتواند به مردان
رومی کارگر باشد
تا از سختی
قوانین آنان در
مورد زن بکاهد.
یکی از مهمترین
مسائلی که در
تاریخ زندگی زنان
وجود داشته است و
همواره برای آنان
رنج و مصیبت
بهمراه آورده،
مسئله بکارت است.
بکارت در تاریخ،
با خدایان رابطه
دارد. در بابل در
دوره هایی، بکارت
را به نشانه
احترام به
خدایان، به مردان
رهگذر تفویض می
نمودند یا طبق
مراسمی در معابد،
آنرا به خدایان
تقدیم می کردند
(5). در دوره
هایی دختران
باکره را برای
خدایان قربانی می
نمودند. در قرون
وسطی، بکارت،
آبروی دین است و
در صومعه ها و
دیرها به خدا
تقدیم می گردد.
با بکارت مریم،
عیسی فرزند خدا
تقدس می یابد.
"اجتماعات
ابتدایی پیش از
ظهور مالکیت، به
دختر بکر با نظر
تحقیر می
نگریستند. در
بسیاری از قبایل
ابتدایی، اگر
داماد عروس را
باکره می یافت،
آشفته می شد.
زیرا مجبور بود
برخلاف تحریمی که
وجود داشت، خون
یکی از افراد
قبیله خود را
بریزد" (6). اما
هنگامی که مرد
مالک زن شد، می
خواست این مالکیت
برای مدت پیش از
ازدواج نیز وجود
داشته باشد. از
این تاریخ به
بعد، انتقال ارث
که از طریق زن
صورت می گرفت، به
اختیار جنس مرد
در آمد. "هنگام
زناشویی و ازدواج
همانگونه که غلام
و کنیز را در
بازار می خریدند،
زن را نیز می
خریدند" (7). مرد
از زن می خواست
که کاملا به شخص
وی وفادار باشد
تا کودکانی که از
وی بدنیا می آیند
و ارث می برند،
فرزندان حقیقی
مرد باشند. هنگام
وفات مرد، زن نیز
مانند سایر
دارایی او به
میراث می رفت.
"در بعضی از نقاط
جهان، مانند گینه
جدید، ... و
هندوستان، زن را
خفه می کردند و
با شوی مرده در
گور می گذاشتند،
یا از وی می
خواستند خود را
بکشد تا در حیات
آن جهانی به خدمت
شوهر قیام کند"
(8). در دورانی
رسم سوزاندن زنان
با شوهران مرده
بر توده هیزم، در
هند رواج داشت.
"رسم سوتی (به
معنای زن با وفا)
مقرر می داشت که
بیوه زن پارسا،
مایل نیست بعد از
شوهرش زنده
بماند، بلکه
مغرورانه داخل
آتش می شود.
بعدها که این رسم
از میان رفت، این
اعتقاد به جای
ماند که زناشویی
پیمانی جاودانی
است. زنی که یک
بار با مردی
ازدواج نمود، تا
ابد مال او می
ماند تا در جهان
بعدی به او ملحق
شود. ازدواج پس
از مرگ شوهر، یک
جرم عظیم محسوب
می شد" (9).
-
زنا نیز که در
قبایل ابتدایی
جرم چندانی
نداشت، تا پاره
کردن شکم زن
زناکار و دیگر
مجازاتهای سخت،
از جمله سنگسار
ادامه پیدا کرد.
مردانی که خود
اجازه داشتند با
زنان مختلف رابطه
جنسی داشته باشند
و به این امر،
قانون و دین لباس
رسمیت می
پوشانید، از زن
می خواستند که
وفاداری خود را
کاملا حفظ نماید.
در قدیمی ترین
قانون مدون جهان،
حامورابی در این
مورد چنین آمده
است: "اگر زنی
انگشت نما بشود
که با مردی
خوابیده و آن دو
را در یک بستر
نگرفته باشند، بر
آن زن واجب است
که برای حفظ شرف
و آبروی شوهر
خویش، خود را در
رودخانه غرق کند"
(10). بسیاری از
کتابهای تاریخی،
از چنین مجازات
هایی پر است.
اکنون نگاهی
کوتاه به چهار
مذهب رسمی
کشورمان می
اندازیم تا به
عمق نابرابری
میان زن ومرد که
یکی از عوامل مهم
ایجاد خشونت در
جامعه می گردد،
بیشتر پی ببریم.
-
دین
زرتشت
-
در آئین زرتشی،
زن در مقابل خدا
موجودی برابر با
مرد است. قصه ی
آفرینش به او،
وجودی مستقل می
بخشد. "در بندهش
می آید که مشی و
مشیانه، آدم و
حوای ایرانی، چون
دو ریواس همبر و
همتن با یکدیگر
از زمین می
رویند. آن دو در
آغاز آشفته و
شوریده اند و
قدرت باروری
ندارند. آن دو
نیز مانند آدم و
حوا عصیان می
کنند و دروغ می
گویند، بار اول
به همراهی هم،
بار دوم مشیانه
بر دروغگویی پیشی
می گیرد و این
تصور منفی درباره
نخستین زن، گاهی
بدانجا می کشد که
وی را با جهی (؟)
از یک نوع
میشمارند" (11).
-
زن د رآئین
زرتشتی، برای
گزینش نیکی و بدی
همان اختیاری را
دارد که مرد
دارای آن است.
اما آنچه را که
زن می بایستی
اختیار کند، در
چهار چوب هایی
است که اجتماع از
پیش برای او
تعیین کرده است.
زن می تواند با
نقض هر یک از این
چهار چوب ها به
"جه" تبدیل گردد
و به مجازات
محکوم شود. "با
بلوغ دختر،
نخستین وظیفه او
در حیطه رفتار
جنسی آغاز می
شود. وی می باید
پرهیزهای ویژه
قاعدگی یا دشتان
را رعایت نماید و
نیز تن به ازدواج
رسمی و قانونی
بدهد که پدر در
آن سهم اصلی را
دارد" (12). پس
از ازدواج،
میبایستی زنی ترس
آگاه باشد و آنچه
دلخواه شوهر است،
با خشنودی انجام
دهد. فرزند
آوردن، کار اصلی
اوست. سقط جنین،
کیفری سنگین
بهمراه دارد.
طلاق اگر چه
رسماَ منع نشده
است، ولی عمل
بسیار زشتی بحساب
می آید. در حقیقت
مورد حمایت قرار
گرفتن زن از طرف
جامعه و قوانین،
کاملا مربوط است
به انجام وظایفی
که از پیش برای
زن تعیین شده
است. در مورد زنا
نیز مجازاتهای
سنگینی نه تنها
در این جهان، که
در دوزخ نیز
انتظار زنان را
می کشد. در کتاب
"شایست و
ناشایست" تصویر
جهنم، بسیار
هولناک ترسیم شده
و از رنجهای عظیم
زنان در دوزخ سخن
گفته می شود. یکی
از دردناکترین
پرهیزهایی که زن
می بایستی رعایت
کند، در ایام
دشتان یا عادت
ماهانه است:
"تعویض جامه و
دور نشستن از
دیگران، دست
کشیدن از کارهای
روزمره در نه
شبانه روز"(13).
نگریستن در
خورشید، آب، آتش
برای زن دشتان
گناه است. زیرا
معتقدند که باعث
نجسی آنها می
شود. زن می
بایستی تمام این
مدت را در تاریکی
بسر برد. می
بایستی مواظب
باشد که طفل
خردسال به زن
حایض نزدیک نشود.
زیرا که پلیدی
شیطانی حیض را
موجب بدبختی طفل
می شمردند. در
متن های کهنه
ایرانی، دشتان را
تحفه ای از
اهریمن خوانده
اند که وی با
بوسه زدن بر سر
جهی، دختر خود،
به زنان می دهد.
بدین صورت حدود
یک چهارم ماه،
اهریمن و نشانه
اش زنان را
همراهی می کند.
زنی که تازه
فرزند آورده، تا
چهل روز نجس است
و باید همین
قواعد را رعایت
کند. در مورد ترس
آگاهی زن نسبت به
شوهر، در بعضی
موارد بسیار غلو
شده است. در کتاب
صد در نثر چنین
می آید: "این که
در دین مزدیسنان،
زنان را نیایش
کردن نفرمودند،
که نیایش کردن
ایشان آن است که
هر روز سه بار
بامداد، نماز
پسین، نماز شام
در پیش شوهر خویش
باز ایستد، دست
بر کش نهد و گوید
ترا چه اندیشه
است تا من آن
اندیشم، ترا چه
می باید تا من آن
گویم و ترا چه می
باید تا من آن
کنم که فرمایی.
هر چه شوهر
فرماید، آن روز
بر آن بباید
رفتن. و البته بی
رضای شوهر هیچ
کاری نکردن، تا
خدا از آن زن
خشنود باشد"
(14).
-
"ناترس آگاهی اگر
مورد اعتراف قرار
بگیرد و بصورت
نوشته و مکتوب در
آید، زن و
فرزندانی که از
وی زاده شوند، از
خواست شوهر بی
بهره خواهند
ماند" (15).
"روان زنی را
دیدم که زبانش از
گردن کشیده می
شد. در هوا
آویخته بود.
پرسیدم این روان
از آن کیست؟ سروش
پرهیز کار و ایزد
آذر گوید، این
روان آن زن دروند
است که به گیتی
شوی و سالار خویش
را حقیر شمرد و
نفرین کرد و
جوابگویی نمود"
(16). بدین صورت
زنان تیز زبان،
جزای حاضر جوابی
خود را خواهند
گرفت. و اما این
سرنوشت محتومی را
که خدایان برای
زنان تعیین نموده
اند، باید
پذیرفت. آنهم با
خرسندی و خشنودی.
اشک و آه و ناله
و زاری در این
جهان، می تواند
باعث کیفر در
جهان دیگر شود:
"روان زنانی را
دیدم که سرشان
بریده و از تن
جدا بود و زبان
بانگ بر می داشت.
پرسیدم که این
روان های کیانند،
سروش پرهیزگار و
ایزد آذر گوید:
این روان آن زنان
است که به گیتی
شیون و مویه
بسیار کردند و بر
سر خود زدند"
(17). بدین گونه
جهنم تصویری از
مجازات هایی است
که زن را تهدید
می کند. وقتی خدا
می تواند چنین
سخت و دردناک
کیفر دهد، بشر
جای خود دارد.
بدین صورت آئین
زرتشی که زن و
مرد را در برابر
خداوند برابر
بحساب می آورد،
شرایطی نابرابر
در رابطه با زن و
مرد دارد. آیا
براستی با اینهمه
بایدها و نبایدها
می توان بی گناه
زیست؟
-
دین
یهودی
-
یهوه، خدای دین
یهود، از هیچ
لغزشی نمی گذرد و
گناهکاران را با
سوزاندن و سنگسار
کیفر می دهد. پسر
داشتن درآئین
یهود، افتخاری
بزرگ است. اگر
کسی بکارت خود را
بدون ازدواج از
دست بدهد، سزاوار
سنگسار است.
درصورتی که برای
مردان هیچ
محدودیتی وجود
ندارد. سلیمان
پیامبر که مورد
لطف خداست، هفتصد
زن عقدی و سیصد
کنیز دارد. زنان
حتی در مراسم
عبادی نقشی
ندارند. زن،
گناهکار آفریده
می شود و همواره
می بایستی تاوان
اولیه حوا را پس
بدهد. در سفر
پیدایش باب سوم
از چگونگی فریب
خوردن حوا سخن
گفته می شود. این
زنان هستند که
عامل شر می شوند.
مار، "حوا" را
فریب می دهد، نه
"آدم" را. خداوند
از حوا خشمگین می
شود و می گوید:
"الم و رنج ترا
بسیار افزون
گردانم. با الم،
فرزندان خواهی
زائید و اشتیاق
تو بشوهرت خواهد
بود و
برتوحکمرانی
خواهد کرد و به
آدم گفت چونکه
سخن زوجه ات
راشنیدی و از آن
درخت که خوردی که
امر فرموده بودم،
نخوری، پس بسبب
تو زمین ملعون شد
و تمام عمرت از
آن با رنج خواهی
خورد" (18). بدین
صورت زن که در
مذهب یهود از
دنده چپ مرد
آفریده شده است،
عامل گناه نیز
بحساب می آید و
می بایستی تاوان
گناه اولیه حوا
را پس بدهد. اما
با نگاهی به
قوانین عهد عتیق،
می توان متوجه شد
که در حقیقت
تظاهر به این
چهره فریب خورده
مردانه، تنها
برای آنست که
بتواند زن را
کاملا تحت سطله
خویش داشته باشد.
زن مُلک مرد
بحساب می آید، در
صورتی که مردان
می توانند زنان
متعدد بگیرند. از
دست دادن بکارت
مجازات سنگسار
دارد. "اگر کسی
برای خود زنی
بگیرد، چون بدو
در آید، او را
مکروه دارد و
اسباب حرف بدو
نسبت داده، گوید
این زن را گرفتم
و او را باکره
نیافتم. آنگاه
پدر و مادر دختر،
علامت بکارت دختر
را بر داشته، نزد
مشایخ شهر روند.
اگر مرد حقیقت را
نگفته باشد، او
را صد مثقال نقره
جریمه نموده به
پدر دختر دهند،
چونکه بر باکره
اسرائیل بد نامی
آورده است. لیکن
اگر این سخن راست
باشد، آنگاه دختر
را از نزد خانه
پدرش بیرون آورند
و اهل شهرش او را
سنگسار نمایند تا
بمیرد" (19). زنا
نیز در شریعت
یهود، مجازاتی
سنگین به همراه
دارد. عادت
ماهانه، جرم
بحساب می آید و
زنان برای تمام
طول مدت عادت
ماهانه و خونریزی
بعد از زایمان،
می بایستی کفاره
بدهند، از زندگی
عادی روزانه
کناره بگیرند و
نجس بحساب آیند.
هر کس در این مدت
با آنان تماس
بگیرد، وی نیز
نجس خواهد شد.
بسیاری از قوانین
خشن دین یهود، در
مسیحیت و اسلام
ادامه می یابد،
چون سنگسار و
قصاص، اعتقاد به
بکارت و مجازات
در مورد زنا و
غیره.
-
دین
مسیحی
-
در مسیحیت، رابطه
جنسی گناه آلود
است. باکرگی
تقدسی چند برابر
پیدا می کند.
زنان به عنوان
راهبه، خود را
وقف کلیساها می
کنند تا پس از
دوره آزمایشی
برای همیشه به
عقد خدا در آیند.
در تمامی قرون
وسطی به زنان به
عنوان عامل گناه
می نگریستند. در
این دوران، قصه
حوا و فریب خوردن
آدم از او آنچنان
برجسته می گردد
که هر مردی می
بایستی با وسواس
مواظب باشد تا
حوای دیگری او را
نفریبد و زندگی
جاودانه او را به
تباهی نکشاند.
بکارت آنچنان
ارزش می یابد که
عیسی از مادری
باکره متولد می
شود. حضور مریم
تنها برای آنست
که به عیسی تقدس
بخشد. در تمام
چهار انجیل، سخنی
از ارتباط خدا با
مریم نیست، مگر
آنجا که مریم
حامله می شود.
پولس که پس از
عیسی مهم ترین
شخصیت دین مسیح
است، همواره بطور
ویژه ای روی
مسئله بکارت
تأکید می کند:
"زیرا من که بر
شما غیور هستم،
به غیرت الهی شما
را به یک شوهر
نامزد ساختم تا
باکره عفیفه به
مسیح بسپارم"
(20). پولس
آنچنان از گناه
واهمه دارد و می
ترسد که گمان
دارد، از دست
رفتن هر بکارتی
ضربه به کائنات
است. طلاق معنائی
ندارد. کسی که
پیمان ازدواج
بست، محکوم است
تا پایان عمر با
همسر خویش بسر
برد. طلاق در حد
زنا بحساب می
آید. پولس ِ رسول
در رسالات خویش
بطور دائم زنان
را اندرز می دهد
که از شوهران
خویش اطاعت
نمایند و حجاب را
رعایت کنند و ده
ها اندرزی که
تماماً زنان را
مقید می سازد که
بطور دائم به
رفتار و گفتار
خویش بیندیشند:
"زنان شما در
کلیسا ها خاموش
باشند. زیرا که
ایشان را حرف زدن
جایز نیست. بلکه
اطاعت نمودن،
چنانکه تورات نیز
می گوید، اما اگر
می خواهند چیزی
بیاموزند، در
خانه از شوهران
خود بپرسند. چون
زن را در کلیسا
حرف زدن قبیح
است" (21).
-
پولس از زنان
اطاعت محض می
خواهد: "زن با
سکوت به کمال
اطاعت تعلیم می
گیرد. زن را
اجازت نمی دهم که
تعلیم دهد یا بر
شوهر مسلط شود،
بلکه در سکوت
بماند، زیرا که
آدم، اول ساخته
شد بعد حوا، آدم
فریب نخورد، بلکه
زن فریب خورده در
تقصیر گرفتار شد.
اما بزائیدن
رستگار خواهد شد،
اگر در ایمان و
قدوسیت و تقوی
ثابت بماند"
(22). جالب است
که تفکر مردانه،
خدائی را می
آفریند که اول او
را که مرد بوده
است، می آفریند.
همین جنس مرد که
به قدرت و عقل
خویش می نازیده
است، فریب زن را
می خورد. سپس
همین افسانه را
بهانه قرار می
دهد که زنان را
چون بردگان بخدمت
خویش گیرد و از
آنان توقع داشته
باشد که نه به
عنوان یک همراه،
بلکه به عنوان یک
مقصر، همیشه در
سکوت و سرافکندگی
بسر برند: "ای
زنان، شوهران خود
را اطاعت کنید،
چنانکه خداوند
را. زیرا که
شوهر، سر زن است
چنانک