بخش اول
: تشكلهاي زنان و عصر مليگرايي
در ايران / ترجمه فرخ قره داغی
مقدمه پروین
پایدار بر ترجمه این بخش کتاب
از خانم فرخ قرهداغي
براي ترجمه روان فصلي از كتاب
«زن و فرآيند سياسي در ايران
قرن بيستم» براي جنس دوم
سپاسگزارم. اميدوارم كه اين
كتاب در آيندهي نزديكي در
ايران چاپ و در دسترس علاقهمندان
قرار گيرد. «زن و فرآيند سياسي
در ايران قرن بيستم» (Women
and the Political Process in
Twentieth Century Iran) در 400
صفحه، در سال 1977 توسط
دانشگاه كمبريج در بريتانيا به
زبان انگليسي انتشار يافت.
اين كتاب، تاريخ سياسيايران
را در ده فصل كه به سه بخش
عمدهي گفتمان تجددگرايي،
گفتمان انقلاب و گفتمان اسلامسازي
تقسيم شدهاند، ارائه و دو هدف
عمده را دنبال ميكند. هدف اول،
ارائهي تاريخ سياسي قرن
بيستم به روش gender-aware است
تا قدمي در جبران اثرات
شيوهي متداول تاريخنگاري در
ايران كه gender- blind است
برداشته شود. شيوهي gender-
blind (كه تا دهههاي اخير
شيوهي متداول تاريخنگاري در
سراسر جهان بود) جامعه را از
لحاظ جنسيتي همگون (يعني
مردانه) فرض كرده و ديناميسم
جنسيتي جوامع گذشته را ناديده
ميگيرد. روش دنبال شده در
اين كتاب نشانگر آنست كه
تاريخنگاريِ gender-aware
بهنتايج وسيعتر و گاه
متفاوتتري از بررسي جوامع
گذشته دست مييابد. از اينجهت
اين روش، ميتواند نتيجهي
مثبتتري براي تشخيص تاريخ و
هويت ملت ايران در قرن بيستم
داشته باشد.
هدف دوم، چالش با مفاهيم
نادرست از موقعيت زن در جوامع
مسلمان است. مفاهيم نادرستي
كه زن را موجود ضعيف و
عقبافتادهاي در جوامع مسلمان
قلمداد ميكنند تسلط زيادي در
شرقشناسي داشتهاند و در نتيجه
موفق به مخدوش كردن هويت و
تاريخ ملل مسلمان شدهاند. با
نشان دادن تصاوير چندگانهاي
از نقش زن و چگونگي رابطهي
قدرت بين دو جنس، روش
gender-aware تاريخ سياسي
ايران، اين نوع شرقشناسي را
بهطور بنيادي بهچالش ميطلبد.
طبيعي است كه چنين تحقيقي
بدون حفظ بيطرفي و ارزش
قائل بودن براي چندگانگي
سياسي و فكري بهنتيجهي
مطلوب نخواهد رسيد. همچنين
لازم به توضيح است كه متن
اصلي در قسمتهايي بهضرورت
تلخيص شده است، از اينرو
خوانندگاني را كه علاقمند به
مطالعهي متن كامل هستند به
چاپ انگليسي رجوع ميدهيم.
فصل منتخب، بخشي از گفتمان
تجددگرايي ميباشد كه خود به
چند قسمت تقسيم شده است.
گفتمان تجددگرايي از زمان
مشروطيت تا زمان انقلاب بر
فضاي سياسي ايران تسلط داشت.
اين گفتمان از مشروطيت شروع
شده، از مرحلهي «ملتسازي» در
زمان سلطنت رضاپهلوي گذر كرد و
در زمان سلطنت محمدرضا پهلوي
به دو شكل مليگرايي و نوسازي
ظهور كرد. مقاله زير
ترجمهيفصلی از این کتاب است.
سایت زنستان:
گذر از عصر ملتسازي به عصر
مليگرايي بهعنوان فاز سوم
گفتمان مدرنيزم با سه توسعهي
اصلي در دههي 1940 و اوايل
دههي 1950 مشخص ميشود.
نخستين توسعه درجدايي
مليگرايي از دولت و طلوع
اپوزيسيون مليگرايمستقل
بروزيافت. دومين آن، از بين
رفتن ايمان كور به دولت مدرن
بود. فرآيند ملتسازي
بهگونهاي بود كه آرمانگرايي
اوليه مشروطهخواهان دربارهي
آزادي، استقلال و پيشرفت
اجتماعي به واقعگرايي سياسي
تغيير جهت يافت. هرچندكه ديگر
فقدان يك قوه مجريه قوي
براي انجام اصلاحات اجتماعي
مطرح نبود بلكه مشكل، وجود
دولتي با قدرت فراگيربودكه
اصلاحاتاجتماعي را با ميزان
بيسابقهي سركوبسياسي
درآميخت. واژههاي مباحثات
سياسي بايد براي تطبيق با اين
امر تغيير داده ميشد.
دلمشغولي اصلي مباحثات سياسي
در دوره پس از رضاشاه عبارت
بود از اينكه دولت اصول
مشروطيت سال 1285 را رعايت
كند.
سومين توسعه سياسي عمده،
ناشي از نقش قدرتهاي بيگانه
در ايران در زمان جنگ جهاني
دوم و پس از آن بود. اشغال
ايران توسط قواي متفقين در
سال 1320 نشانگر ماهيت
شكنندهي حاكميت سياسي كشور
بود. اين اشغال واكنشي به
همدلي رضاشاه با آلمان نازي
بود كه سبب كنارهگيري اجباري
و تبعيد او شد. محمدرضا پهلوي ـ
كه بهاختصار از اين بهبعد
شاه ناميده ميشود ـ جانشين
پدرش شد. ايران مجدداً به
بخشهاي مختلف زيرنفوذ بريتانيا
و اتحاد جماهير شوروي تقسيم شد.
و نيز تنها در همين زمان بود
كه آمريكا به نفوذي كليدي
دست يافت. هنگامي كه توجه
بريتانيا و شوروي به ترتيب به
تسلط بر جنوب و شمال ايران
معطوف بود، امريكاييها مشاوران
خود را در بخشهاي كليدي دولتي
و ارتش وارد كردند. در اين
دوره هر يك از قدرتها براي
تأثيرگذاري بر سياست ايران در
جهت منافع خود كوشيدند (كدي،
1981، ص 118). متفقين تمايل
داشتند كه حمايت عمومي در
بركنار كردن رضاشاه از قدرت را
با گسترانيدن انتقاد از
سوءاستفادههاي او از قدرت و
مديريت اقتصادياش بهدست
آورند. انگليس گزارش داد كه
مردم ايران بيش از آنكه از
استيلاي بيگانگان نفرت داشته
باشند از رهاييشان از ظلم
رضاشاه خشنود بودند
(ابراهاميان، 1982، ص 165).
اشغال متفقين به همراه عوامل
ديگر به توسعههاي بعدي
انجاميد.
توسعههاي فوق در بروز مفاهيم
رقابتآميز تجددخواهي
(Modernity) درباره موضوعات
آزادي سياسي، استقلال ملي و
يكپارچگي فرهنگي نتيجه داد؛
آنچه كه جابجايي ديگري را در
زمينه تأكيد در گفتمان
تجددخواهي تسهيل كرد.
توسعههاي فوق، باعث ايجاد
رقابت تعابير مختلف از
تجددخواهي در زمينههاي آزادي
سياسي، استقلال ملي و
يكپارچگي فرهنگي شدند. در
نتيجه جابجاييهاي جديدي در
گفتمان تجددخواهي بهوجود آمد.
چندگانگي اجتماعي و ركود
اقتصادي:
بلافاصله پس از رضاشاه، فرآيند
وحدت ملياي كه با شدت توسط
او برقرار شده بود، معكوس شد.
شاه وارث نظم نوين سياسي
واجتماعياي بود كه توسط پدرش
بنيان گذاشته شده بود. اما
چون الگوي وحدتيافته دولت ـ
ملت (nation - state) با
استفاده از ابزار سركوب استوار
شده بود، بنابراين با
كنارهگيري رضاشاه
گوناگونيهاي بسيار مذهبي،
قومي و زباني مجدداً بهسطح
آمد. شاه نه تجربه و نه قدرت
پدرش را داشت تا تضادهاي قومي
را از طريق سركوب به كنترل
درآورد. پس او به سازش روآورد
و سياست مصالحهجويانهاي در
جهت تشكيل سازمانهاي سياسي و
گروههاي اجتماعي اتخاذ كرد.
شاه بخشي از املاك موروثي خود
را به صاحبان قبلي برگردانيد
تا در بخش روستايي حمايتي
براي خود دست و پا كند. اگرچه
خانوادههاي روستايي در زمان
جنگ و پس از آن از شدت فقر
خصوصاً در دوران سخت جنگ
بهواسطهي افزايش قروض،
اجاره و ماليات در رنج بودند؛
بهنحوي كه «شرايط بهداشتي و
اجتماعي جامعه روستايي ]
ايران در آن زمان [ در زمرهي
بدترين شرايط روستاييان در
جهان محسوب ميشد» (كدي، 1981،
ص 4-123). دوره پس از رضاشاه
شاهد برگشت بسياري از ايلات
به صحرانشيني بود. ولي
بهدليل سياستهاي قبلي اسكان
اجباري آنان، احشام آنها
نابود شده بود و سازمانشان
ازهم گسيخته بود. ايلات نيز
مانند روستاييان دچار فقر بودند.
هرچند برخي از ايلات هنوز
توانايي شورش سياسي را داشتند
(همان، ص 125).
در شهرها نيز مشكلات اقتصادي
مشهود بود. جنگ و اشغال سبب
ازهم گسيختگي تجارت داخلي شد.
قيمت موادغذايي اصلي افزايش
يافت و محصول بد در سال 1942
سبب قحطي شد. فعاليتهاي
صنعتي و بازرگاني دولت ناكافي
بود و فرآيند توسعه اقتصادي كند
شده بود. بازار در زمان جنگ از
آشفتگي تجارت خارجي استفاده
كرد. ولي بياثر شدن مقررات
حكومتي در مورد تجارت خارجي در
دوره پس از جنگ ناشي از نفوذ
خارجي باعث واردات عظيم كالا
شد كه اين امر به كاهش سهم
سود آنان انجاميد (همان، ص
7-126). همچنين در دوران جنگ
و پس از آن در زمينه تعليم و
تربيت، بهداشت و رفاه اجتماعي
رشد اندكي وجود داشت. عليرغم
همه اين عوامل، جنگ محرك
پيشرفتهاي بعدي در بخش شهري
و گرايش بهتداوم رشد اقشار
مياني تجار و متخصصين شد.
نتيجه، رشد بيكاري در ميان
روشنفكران و ناراضيان اجتماعي
بود: «براي متخصصين و
دانشآموختگان ايران، تقاضا
متمايز از نيازها، بر عرضه پيشي
جسته بود. تعداد زيادي روشنفكر
بيكار وجود داشت. در عينحال،
هم دانشجويان و هم روشنفكران
رشد يافته تمايل داشتند كه
نگرانيهاي خود را همچون
نگرانيهاي ملت ايران
بشناسانند. هر دو قشر مياني تجار
و متخصصين بهطور مثال
كارمندان دولت، صنعتگران و
مغازهداران نقطه كانوني
ناراضيان اجتماعي و مليگرا در
اين دوره بودند.» (همان، ص
123).
همچنين طبقه كارگر صنعتي اين
امكان را بهدست آورد كه
مجدداً گرد هم جمع شده و
اتحاديههاي كارگري جديد تشكيل
دهد. اين اتحاديهها
سازماندهنده اعتصابات
بيشماري در دوره پس از جنگ
بودند. بسياري زنان وابسته به
طبقات بالايي، مياني و پاييني
شهري كه تحت تأثير شدت عمل
پليسي مجبور به كشف حجاب شده
بودند، دوباره به حجاب رو
آوردند. ولي حجاب كامل خصوصاً
در پوشانيدن تمامي چهره
عموميت نيافت و منحصر به زنان
خانوادههاي روحاني و بازاري و
ساير مسلمانان متّقي باقي
ماند. دولت جديد به اين
توسعهها در دوره جنگ و پس از
آن روي موافق نشان داد. شاه
وفاداري ارتش را بهدست آورد؛
زندانيان سياسي را آزاد كرد؛
زمينهاي وقفي را به روحانيون
بازگردانيد. بخشي از زمينهاي
موروثي خود را به صاحبان اصلي
عودت داد و از مداخله درامور
مجلس خودداري كرد (ابراهاميان،
1982، ص 7-176).
تعدد
احزاب سياسي در دوره مابعد
ديكتاتوري
خطمشياي كه توسط متفقين در
انتقاد از سياستهاي پهلوي
دنبال شد و نيز حمايت هر يك از
قواي متفقين از احزاب
سياسياي كه اهدافشان
بامنافع آنان همسو بود و
بالاخره سياست مصالحهجويانه
شاه، همگي سبب تجديد حيات
جامعه مدني و تكثر احزاب
سياسي و گروههاي زنان شد.
دهه 1940 با تفوق سياست
پارلماني و گسترش فعاليتهاي
احزاب سياسي تازه شكل گرفته
همراه بود. در اين دوره برخي
از اين احزاب سياسي، زمينه
كافي برخورداري از تأثيري
درازمدت بر سياست ايران را
يافتند. فعاليتهاي زنان در
اين دوره مجدداً استقلال پيدا
كرد و گرايشات پيشين مليگرايي
و سوسياليزم همراه با
سلطنتطلبي در اين جنبش ادامه
يافت. در جبهه مذهبي، برخي از
روحانيون مانند آيتالله خميني
گام پيش نهاده و از سياستهاي
رضاشاه انتقاد كردند و گروهي
جديد متشكل از مسلمانان متعصب
بهنام «فدائيان اسلام» تأسيس
شد. در دسته مليگراها، دكتر
محمدمصدق «جبهه ملي» را تأسيس
كرد كه ائتلافي از گروههاي
ناسيوناليست و سوسياليست بود.
در حوزه سلطنتطلبان، «حزب
مردم» تأسيس شد كه در سي سال
آتي بر مجلس تسلط داشت.
بهعنوان چپ طرفدار شوروي،
«حزب توده ايران» توسط گروهي
متشكل از ماركسيستهاي آزاد
شده از زندان رضاشاه تأسيس
شد. در اينجا به بررسي
مخالفين سياسي و جنبش زنان در
اين دوره همراه با جزييات
بيشتر ميپردازيم.
اپوزيسيون شيعي :
نهادهاي شيعي به انحاء مختلف
به دوره پس از رضاشاه واكنش
نشان دادند. در دوره سلطنت
رضاشاه، شهر مذهبي قم، مركز
پژوهشگران شيعه شده بود. شيخ
عبدالكريم حائري، مرجع تقليد
شيعه در قبل از جنگ جهاني
دوم تصميم گرفت كه به قم
نقل مكان كند تا پيشبيني
حديثي از امام ششم شيعه را
مبني بر اينكه روزي «آگاهي»
در قم طلوع خواهد كرد و از
آنجا به بقيه جهان ميگسترد
را محقق سازد.(الگار، 1980، ص
19). جانشين او آيتالله
بروجردي اقدام پژوهشي
«آرامشطلبانه» ( quietist ) او
را در قم ادامه داد. آيتالله
بروجردي تنها مرجع تقليد شيعه
در دوره 61-1941 يعني دوره رشد
گرايشات نوين در شيعه بود.
روحانيون و غيرروحانيون شيعه
روشهاي عقلاني را در
نوشتههاي خود و منطق و
استدلال را در مباحثات خود
بهكار بستند. روحاني جوان،
آيتالله روحالله خميني از
اين گرايش نوين در كتاب
مجادلهانگيز خود عليه
اصلاحطلبان ضد روحاني و
مدرنيستهاي شيعه مانند احمد
كسروي و شريعت ـ سنگلجي نمونه
خوبي ارايه داد. ولي آيتالله
خميني در عين حال در ميان
روحانيون شيعه پس از جنگ
متمايز بود. چرا كه موضع سياسي
در مخالفت با اصلاحات رضاشاه
اتخاذ كرده بود. در كتاب خود
«كشفالاسرار»، آيتالله خميني
ابراز داشت كه فرامين صادر
شده از سوي رضاشاه و قوانيني
كه در مجلس او به تصويب
رسيده فاقد ارزش است و بايد
باطل گردد. آيتالله خميني از
رضاشاه و آتاتورك به عنوان
«ديكتاتورهاي ابله» انتقاد كرد
و اينكه آنان با توسل به زور
و اجبار برنامههاي خود را به
اجرا درآوردند و با «منكوب كردن
روحانيت» و رواج «امكانات
خوشگذراني» و «ايجاد شيفتگي در
مردم با كشف حجاب، لباسهاي
اروپايي،...» از «پيشرفت واقعي
كشور» جلوگيري بهعمل آوردند.
حركت مهم ديگر درون تشيع در
دهه 1940، تشكيل «فدائيان
اسلام» در 1946 (1324) توسط
نواب صفوي، دانشجوي الهيات
دانشگاه تهران بود. اين نقطه
عزيمت آشكاري بود از مخالفت
سياسي رهبران روحاني مابعد
مشروطهخواه. «فدائيان اسلام»
نخستين دفاعيه سيستماتيك
فرهنگي از اسلام را ارائه
دادند و در ايران اولين
تشكيلات سياسي اسلامي با
برنامههاي سياسي جامع بودند.
فدائيان اسلام متعصب، خود را
ملزم به ريشهكن كردن
گرايشات غيرمذهبي در جامعه
كردند و براي نشان دادن عزم
خود در اجراي چنان الزامي به
عنوان نخستين عمل سياسي، احمد
كسروي را ترور كردند. «فدائيان
اسلام» نگراني عميق خود را از
«انحطاط اخلاقي» و «وجود غرايز
نفساني» در جامعه ايران ابراز
كردند. انتقاد از وضعيت زنان در
اجتماع در اين چارچوب صورت
گرفت. در ارتباط با آموزش،
«فدائيان اسلام» معتقد بودند
كه آموزش زنان بايد به
گونهاي متناسب با مسئوليتهاي
آنان در خانواده باشد و ايدهي
مدارس مختلط را رد كردند
(فدائيان اسلام، 1950، ص 56).
در مورد بيحجابي، آنان نگراني
خود را از اينكه «آتش شهوت»
كه از «بدنهاي عريان زنان
بيعفت شعله كشيده، خانمان
بشر را ميسوزاند» ابراز داشتند.
كار كردن زنان مورد تأييد
«فدائيان اسلام» نبود مگر
آناني كه «به هر دليلي مسئول
سرپرستي خانواده و تربيت
كودكان بوده و به داشتن شغلي
نياز داشتند» (همان، ص 83-82).
در مورد ازدواج و طلاق، آنان
عقيده داشتند: «دختراني كه به
بلوغ فكري و جسمي ميرسند بايد
تحت نظارت والدينشان شوهر
داده شوند تا تعداد دختران و
پسران ازدواج نكرده تا حد
امكان كاهش يابد.» (همان، ص
7-36). «صيغه» مورد تأييد بود و
به عنوان «پيوندي مقدس بين
مسلمانان» در نظر گرفته شد.
ابراز شد كه صيغه داراي «اجر
ابدي مضاعف» است و امكان آن
براي شيعيان بايد از طريق ثبت
آن در «دواير خاص» مستقر در
شهرها و روستاها تسهيل شود
(همان، ص 3-41).
«فدائيان اسلام» معتقد بودند در
صورت اجراي قوانين آنان
«ايران تبديل به بهشت جهان
ميشود» (همان، ص 87). تفكر
«فدائيان اسلام» نخستين فصل
از مجادله كلامي با غرب و
ايرانيان غربگرا بود كه توسط
گروهي متعصب مدرن طرح شد.
چپ
طرفدار شوروي
دهههاي پس از رضاشاه، با
تشديد گرايش سياسي طرفدار
شوروي همراه بود. در 1945، حزب
تازه تاسيس دموكرات در
كردستان، جمهوري دموكراتيك
خودمختار بنا نهاد. جمهوري
مشابه ديگري در آذربايجان
مستقر شد. حزب دموكرات
آذربايجان ( DPA ) خواستار
خودمختاري آذربايجان به عنوان
بخشي از ايران شد و دولتي
ايالتي انتخاب و مواضع نظامي
در آذربايجان را اشغال كرد.
حزب دموكرات بخش زنان را با
نام «تشكيلات زنان آذربايجان»
تاسيس و كنفرانسي را در تبريز
با شركت سيصد زن در سال 1946
برگزار كرد. در مصوبهاي از
كنفرانس اعلام شد كه «ما به
خاك مقدس سرزمينمان
آذربايجان قسم ميخوريم كه تا
آخرين نفس در كنار برادرانمان
براي حفظ آزادي بجنگيم... ما
تا آخرين نفس براي رهايي
زنان ستمديده ايران كه در
زنجيرهاي بيعدالتي و اسارت
زندگي ميكنند مبارزه ميكنيم»
(صديق، 1973، ص 57).
حكومت موقت آذربايجان براي
نخستين بار در ايران به زنان
حق شركت در انتخابات داد.
همچنين براي كارِ برابر زنان
و مردان، مزد برابر در نظر
گرفته شد و به كارگران زن حق
استفاده از مرخصي زايمان داده
شد (ابراهيمي، 1967، ص 322).
حزب توده، تشكيلات كمونيستي
طرفدار شوروي بود كه (بعد از
اشغال ايران) توسط گروهي از
زندانيان دوره رضاشاه كه به
«53نفر» معروف شدند تاسيس شد.
حزب توده برنامه موقت خود را
كه شامل حمايت از مشروطيت،
آزاديهاي مدني و حقوق بشر
براي همه شهروندان خصوصاً
طبقه كارگر بود ارايه كرد
(ابراهاميان، 1982، ص 282).
اين برنامه به دليل تمايل
به تشكيل ائتلافي با همه
اقشار جامعه (از جمله
روحانيون) عليه فاشيسم، فاقد
درخواستهاي مشخص كمونيستي و
فمينيستي بود؛ برنامهاي بود
كه در آن زمان با سياست رسمي
شوروي مطابقت داشت.
يك سال بعد، حزب توده در
كنفرانسي، برنامهاي با جزئيات
بيشتر كه كشاورزان، كارگران،
زنان و اقشار مياني را
دربرميگرفت ارائه داد (همان،
ص 284). در اين برنامه به
زنان وعده حقوق سياسي و
خصوصاً به زنان شاغل قول مزد
برابر براي كار برابر و همچنين
كمكهاي رفاهي داده شده بود.
در اين كنفرانس، ايجاد بخشهاي
خاصي در حزب براي زنان و
جوانان و همچنين تاسيس جنبش
فراگير اتحاديههاي صنفي در
دستور كار قرار گرفت. حزب توده
به سرعت در استانها توسعه
يافت و فعاليت چشمگيري در
اتحاديههاي صنفي شامل
اتحاديههاي زنان از جمله 500
اتحاديه قوي زنان فرشباف آغاز
كرد (همان، ص 292). در دهه
1940، اعضاي حزب توده بالغ بر
25000 نفر و اعضاي اتحاديههاي
صنفي 400000 نفر تخمين زده
ميشدند (هاليدي، 1976، ص 228).
در اوت 1944 (1323)، نخستين
كنگره حزب توده برگزار شد.
كنگره توجه كميته مركزي آتي
حزب را به ضرورت بسيج و اتحاد
زنان عليه «تحريكات ارتجاعي»
جلب كرد (كامبخش، 1972، ص 71).
بر فعاليت حزب توده بين زنان
تاكيد ويژهاي شد. در سال 1944
(1323)، كميته مركزي بخش خاصي
را ويژه زنان با نام «تشكيلات
زنان» ايجاد كرد تا از طريق
جذب زنان پيشرو و فعاليتهاي
آنان در شاخههاي محلي حزب
امكان بسيج زنان از اقشار
مختلف اجتماعي فراهم شود. اگر
چه زنان طبقه كارگر،
محتملترين هدف تبليغاتي حزب
توده بودند ولي زنان طبقات
ديگر اجتماعي نيز مورد خطاب
قرار گرفتند. در تحليل وضعيت
زنان شاغل، نداشتن مرخصي
زايمان، فقدان شيرخوارگاهها،
نابرابري دستمزدها براي كار
برابر و فقدان تامين اجتماعي
براي مادران شاغل مورد انتقاد
قرار گرفت. حزب از «زنان
شاغل، زنان روشنفكر و تمامي
زنان در بند و گرفتار» درخواست
كرد كه نگونبختي خود را با
«برداشتن گامهاي مردانه...
دست در دست و همراه با مردان
ريشهكن كنند» (اسناد تاريخي،
شماره 1، 1974، ص 252).
همچنين اهميت استقلال
اقتصادي زنان مورد تاكيد قرار
گرفت (همان، ص 263).
تشكيلات زنان حزب توده،
برابري كليه حقوق بين زنان و
مردان، بهبود وضعيت مالي زنان
شاغل، دستمزد برابر براي كار
برابر، بيمه اجتماعي و مبارزه
با فحشا را درخواست كرد. فعاليت
اين تشكيلات تحت رياست
مستقلي بود و هر دو ماه يكبار
مجلهاي مربوط به زنان با
نام «بيداري ما» به سردبيري
زهرا اسكندري ـ بيات منتشر
ميشد. شعار مجله اين بود كه
«ما هم در اين كشور حقوقي
داريم» و مقالاتي درباره
موضوعات اجتماعي، سياسي، ادبي
و علمي منتشر ميكرد. مجله
«بيداري ما» شاهان پهلوي را
به شدت مورد انتقاد قرار داد و
قانون مصوبه زمان رضاشاه
خصوصاً حقوق مدني و قوانين
كيفري را به علت ظالمانه
بودن در مورد زنان رد كرد
(كامبخش، 1972، ص 56). يك زن
نويسنده روسي چنين ابراز
ميدارد: «زمينه فعاليت اين
تشكيلات از بدو تاسيس بسيار
وسيع بود. تحت رهبري اين
تشكيلات صدها زن در تظاهرات و
اعتراضات تودهوار شركت كردند.
در آمادهسازي براي هر كنگره
عمومي زنان، اين تشكيلات
بسيار فعال بود و ارزشمندتر از
اين، فعاليتهاي اين تشكيلات
پس از اختتام كنگره بود. در
سراسر كشور، كنفرانسهاي زنان
شاغل، زنان كشاورز و خانهدارها
برگزار ميشد كه در آنها
ضروريترين و حياتيترين
مشكلات موضوع بحثهاي پرشور و
هيجان بود» ( yankachena ، 1959،
ص 83-74). تشكيلات زنان حزب
توده در سال 1947، عضو
فدراسيون بينالمللي دموكراتيك
زنان شد و در كنفرانسهاي
بينالمللي بوداپست (1948) و
پكن (1949) حضور پيدا كرد.
تشكيلات زنان در سال 1949
منحل شد ولي دو سال بعد، حزب
توده ترتيبي داد كه «تشكيلات
دموكراتيك زنان» ( DAW )
جايگزين تشكيلات قبلي گردد.
تشكيلات دموكراتيك زنان،
مراسمي را در چهل و پنجمين
سالگرد مشروطيت تدارك ديد و
خواستار حق راي شد و دولت را
به دليل مخالفتاش با گسترش
امتيازات مورد انتقاد قرار داد
(ابراهاميان، 1982، ص 322). بند
6 اساسنامه حزب توده به
عنوان بيان اهداف اين
تشكيلات پذيرفته شد. بر اين
مبنا، تشكيلات جديد، اهداف ذيل
را براي خود در نظر گرفت:
1ـ مبارزه براي دستيابي به
حقوق اجتماعي و سياسي زنان از
طريق برگزاري كنفرانسها و
سخنرانيها 2ـ توسعه فرهنگي ـ
مبارزه با بيسوادي 3ـ بسيج
زنان 4ـ مبارزه عليه فحشا و
انحطاط اخلاقي 5ـ مبارزه عليه
استثمار زنان و دختران جوان در
كارخانهها، برقراري ساعات
كاري براي كارگران زن، حق
برخورداري از تعطيل آخر هفته و
تعطيلات عمومي و ساليانه با
استفاده از حقوق و برابري
دستمزد براي زنان و مردان
كارگر 6ـ ممنوعيت كار براي
كودكان زير 14 سال 7ـ تخصيص
حداقل دو ماه مرخصي زايمان
باحقوق براي كارگران و
كارمندان زن 8ـ مهد كودك
مجاني براي فرزندان كارگران و
كارمندان زن 9ـ ايجاد
كارگاههاي آموزشي براي
دختران جوان خانوادههاي فقير
10ـ ايجاد باشگاهها، مراكز
مطالعه و كتابخانهها براي
زنان 11ـ انتشار روزنامهها و
مجلات زنان (محبي، 1946، ص
102)
جنبش
زنان
بررسي جنبش زنان در دوره پس
از رضاشاه حاكي از آن است كه
وجود آزادي بيان نسبي و جو
مليگراي راديكال، ظهور مجدد
سازمانهاي زنان در دهههاي
1940 و 1950 را همراه با
استقلال بيشتر ولي همچنان
طرفدار «مركز بانوان» (كه توسط
رضاشاه پايهگذاري شده بود)
موجب شد.
«مركز بانوان» بعداً به يك
مركز آموزشي براي زناني كه
امكان ادامه تحصيل نداشتند
تبديل شد. صديقه دولتآبادي
به كار خود در «مركز بانوان»
ادامه داد ولي انتشار مجدد
مجله مستقل خودش با نام
«زبان زنان» را در سال 1942
پي گرفت. نخستين شماره مجله
بر مسائلي از قبيل خانهداري،
پرورش كودكان، بهداشت و آموزش
متمركز بود. عنوان سرمقاله
دومين شماره مجله «زنان و
نانوايي» در اعتراض به كمبود
نان بود و گزارشي از شورش
زنان عليه آن را ارائه كرد.
انتشار مجله از سوي دولت
متوقفR