خشونت مالي يكي از انواع
خشونتهايي است كه ميتواند عليه زنان اعمال
شود اما تعريف آن هنوز براي بسياري از زنان
تعريفي تازه است كه تا به حال به گوش آنها
نخورده و با آن بيگانهاند. بيشك براي زينب
هم كه قصد دارم با او در اين باره صحبت كنم،
خشونت مالي عبارتي تازه به نظر ميآيد. نگران
است و مضطرب. اين را ميشود از جويدن ناخن و
نگاه كردن مدامش به ساعت فهميد. خودش هم
نميداند كه اضطراب دارد چون وقتي از او سوال
ميكنم كه چرا مضطرب هستي ميگويد كه نه مضطرب
نيستم. اما ميتواني خوب دركش كني اگر بداني
كه در 25 سال زندگي مشتركش، كه تنها يك زن
خانهدار بوده، لحظه اي نبوده كه مجبور نباشد
براي چند توماني كه بيشتر خرج كرده، يك هفته
به سوالهاي شوهرش فكر كند و جوابهاي از پيش
ساختهاي را تحويل او دهد تا مبادا آرامش خود
و خانوادهاش از هم بپاشد.
روايت زينب حكايت نگفته پنهان
در دل بسياري از زنان است. او 52 سال دارد، 25
سال است ازدواج كرده و دو فرزند پسر و يك
فرزند دختر حاصل 25 سال زندگي مشترك او و
شوهرش است. از او دربارهء خشونت مالي ميپرسم
و اينكه منظورم از خشونت مالي چيست و او
ميگويد: «براي گرداندن خرج و مخارج خانه در
اين 25 سال خيلي عذاب كشيدم اما شوهرم اوايل
ازدواج اينطور نبود. يك مغازه با يكي از
دوستانش داشت و هيچ ملالي در زندگيمان نبود
اما دوستش درست در سال سوم ازدواجمان سر شوهرم
را كلاه ميگذارد و او هم مجبور ميشود با
هزار جان كندن ماشيني بخرد و مسافركشي كند.
درست از همان سالها بود كه دست ما تنگتر شد
و شوهرم بد خلقتر. ديگر حتي از يك 20توماني
اضافه هم كه خرج ميشد چشمپوشي نميكرد و
مدام براي پول دادن به من و بچهها بد خلقي
ميكرد. من هم كه كاري بلد نبودم كه بروم
دنبال كار اما به هر حال مجبور بودم با همان
مقدار خرجي كه به من ميدهد هم زندگي را
بچرخانم و هم پول تو جيبي در حد نياز به
بچهها بدهم كه مبادا جلوي دوستانشان سرافكنده
باشند و از طرف ديگر هم مراقب باشم كه پول
اضافهاي در اين ميان خرج نشود.»
او اينگونه به صحبتهايش
ادامه ميدهد: «مدام هم بايد در ذهنم
پاسخهايي به پرسشهاي احتمالي او ميساختم تا
مبادا آشوبي در خانه به پا كند. از يك طرف هم
وقتي پدرم فوت كرد، با وجود چهار برادر، از
خانه نقلي پدرم چيز چنداني به من نميرسيد تا
بتوانيم با پول آن كمي خودمان را جمع و جور
كنيم و همين بهانهء بيشتري براي بدخلقي به
دست شوهرم داد. نميتوانست بفهمد كه من در
تقسيم اين ارث تقصيري ندارم و مدام سركوفت
ميزد كه به فكر زندگي نيستي. با گذشت هر سال
و بالا رفتن تورم وسواس او هم بيشتر شد. من
هم دلم برايش ميسوزد. چرخاندن چهار سر عائله
كار سختي است.»
فروغ هم 74 سالش است و به قول
خودش ديگر ناي بحث كردن با شوهرش را ندارد اما
هنوز هم گاهي برسر كوچكترين مسايل مالي با
يكديگر جروبحث دارند. او كه ديگر غبار 50 سال
زندگي مشترك بر چروكهاي صورتش نمايان شده
ميگويد: «وقتي جوان بودم نميفهميدم كه زندگي
چه طور ميگذرد گاهي كه از لحاظ مالي در تنگنا
قرار داشتم بچهها را ميفرستادم تا از قصابي
آشنا مرغ و گوشت بخرند. هرطور بود زندگي
ميگذشت. نميفهميدم كه دلهرهام براي گرداندن
زندگي چه طور اعصابم را تحت تاثير قرار
ميدهد. به تدريج وسواس پيدا كردم و با هر
پيله شوهرم به پولهايي كه كم و زياد ميشد من
هم به نظافتش پيله ميكردم و وسواس شديدي به
تميزي پيدا كردم. حالا هم كه در سنين پيري
هستم فشار خون بالا و استرس و اضطراب گاهي از
پا مياندازدم اما ديگر بچهها رفتهاند و من
هم مجبورم با حقوق 120 هزار توماني يك
بازنشسته كنار بيايم و با غرغرهاي هميشگياش
بسازم.» از او ميپرسم كه آيا شوهرتان هنوز هم
مثل گذشته براي خرج خانه از شما سوال و جواب
ميكند؟ و او نفس عميقي ميكشد و ميگويد:
«ديگر 86 سالش شده. حوصله آنطوري برايش نماده
است. شايد اين روزها ديگر من بدخلق شدهام.
گاهي فكر ميكنم بايد انتقام روزهاي جواني را
از او بگيرم اما بعد دلم برايش ميسوزد.»
اما گويا خشونت مالي تنها در
ميان زنان نسل گذشته پديدهء آزاردهنده بوده كه
با لباس سفيدي كه با آن به خانهء شوهر آمده
بودند بايد اين نوع خشونت را هم مثل بقيه
انواع آن تاب ميآوردند. چرا كه مريم 26 ساله
كه هنوز هم مجرد است، ميگويد: «اولا كه من
معتقدم زن بايد كار كند تا از هرگونه وابستگي
مالي رها باشد. دوما مگر آدم ازدواج ميكند كه
زيردست يك نفر شود؟ زندگي بايد بر مبناي
همكاري و درك متقابل باشد. من به هيچ وجه
نميتوانم چنين خشونتي را تحمل كنم. نازنين 23
ساله نيز عقيدهاي مشابه عقيدهء مريم دارد و
ميگويد كه چنين خشونتي را تحمل نميكند و
چنين اضافه ميكند: «البته شرايط زندگي خيلي
سختتر شده و زنان اگر ميدانند كه ميخواهند
ازدواج كنند بايد آمادگي هر نوع سختي احتمالي
را داشته باشند و در كنار شوهرانشان به حل
مشكلات فكر كنند.»
خشونت مالي چيست
نياز مالي زنان به مردان و
فرصتي كه در حاشيهء اين نياز به برخي از مردان
داده ميشود تا زنان را مورد آزار رواني قرار
دهند، از مصاديق خشونت مالي است كه در تعريف
خشونت و انواع آن جاي گرفته و البته خود آن
نيز ميتواند بخشي از خشونت رواني به حساب
بيايد. در بخشي از كتاب پژوهشي دربارهء خشونت
عليه زنان در ايران در تعريف خشونت مالي چنين
آمده است: «در بسياري از نقاط جهان، زنان
نيروي كار بيجيره و مواجب هستند و بايد تا
آخر عمر از خانواده خود مراقبت كنند بيآنكه
امنيت اقتصادي داشته باشند. آنان دسترسي به
منابع اقتصادي ندارند و به همين دليل تا آخر
عمر كاملا وابسته به مرد خانواده يا افراد
ذكور باقي ميمانند.»
در ادامهء تعريف خشونت مالي
در اين كتاب هم چنين آمده است: «چنانچه مردان
خانواده نخواهند از خود سخاوتي نشان دهند،
ادامه زندگي زنان جدا به مخاطره ميافتد; گاهي
دچار سوءتغذيه ميشوند و گاه حتي به
ابتداييترين ضروريات زندگي دسترسي ندارند به
ويژه وقتي كه مرد اولويتهاي ديگري خارج از
قلمرو منزل و خانواده براي خود قايل است. همهء
اين موارد را ميتوان تحت عنوان خشونت مالي
تعريف كرد.»
اما زهرا اعتباري، روانشناس
دربارهء خشونت مالي و تاثير آن بر روان فرد
ميگويد: «متاسفانه در ايران به دليل
عدمآگاهي زنان كه گويا خود از ملزومات حفظ
ساختار سنتي جامعه است، اين خشونتها كه از
انواع خشونتهاي رواني هستند پنهان ميمانند و
زنان در طول سالهاي زندگي مشترك نميدانند كه
چه ضربهاي از لحاظ رواني به آنها وارد
ميشود و تنها در سنين ميانسالي و كهنسالي است
كه انواع وسواسها و اضطرابها و نگرانيها به
سراغ آنها آمده و اعتماد به نفس و اتكا به
خود را از آنها سلب ميكند.» او در ادامه
چنين اضافه ميكند: «متاسفانه در ايران خشونت
تنها ضربهء سخت جسماني و فيزيكي سخت به بدن در
نظر گرفته ميشود كند اما چه بسا كه حتي خشونت
رواني به ميزاني مضاعف بر زنان اعمال شود.»
اما آيا مردان خودشان نيز
قرباني خشونتد؟ جهانگير ادريسي، جامعه شناس در
اين باره چنين ميگويد: «هيچ چرخهء خشونتي
بيدليل تكرار نميشود مگر آنكه خشونتكننده
خود نيز خشونت ديده باشد. مرداني كه به زنان
خود خشونت ميورزند، خواه از هر نوعي باشد، چه
جسمي و چه رواني، ممكن است در دوران كودكي
شاهد خشونت اعمال شده پدرانشان بر عليه
مادرانشان بوده باشند يا مورد هر گونه كودك
آزاري قرار گرفته باشند يا در مورد خشونت
مالي، خود آنها هم به نوعي تحت خشونت مالي
قرار داشته باشند. مواردي مثل دستمزد بسيار
اندك، عدم پرداخت به موقع دستمزد و ساعات كاري
بالا بدون هر گونه پاداش يا مزايا، همگي
ميتوانند در اعمال فشار رواني به مردان
تاثيرگذار باشند.»
ادريسي در ادامه اضافه
ميكند: «مردان هم متاسفانه اين انواع خشونتي
را كه از آن در رنجند در خانه عليه زنان اعمال
ميكنند و زنان هم گاهي عليه كودكان و اين
چرخه مدام ادامه مييابد. در هر دو مورد هم
عامل قدرت و دوگانه قوي/ضعيف به شخصي كه به
هر نحوي قدرت را در دست دارد اين اجازه را
ميدهد كه به شخصي كه حالا يا از لحاظ جنسيتي
ضعيف انگاشته شده يا از لحاظ قرار گرفتن در
قشربندي اجتماعي جايگاه ضعيف را به خود
اختصاص داده است، خشونت اعمال كند. به هر حال
صحبت با يك روانشناس يا روانكار براي چنين
افرادي لازم است.»
ادريسي همچنين به اين موضوع
اشاره ميكند كه فقط زنان شوهردار نيستند كه
تحت خشونت مالي قرار دارند. او به عنوان نمونه
به زنان سرپرست خانوار اشاره كرده و ميگويد:
«مثلا خانوادههايي كه زنان در آن سرپرست
خانواده هستند براي ادامهء زندگي به حمايت جدي
نياز دارند. نداشتن تمكن مالي و نداشتن سرپناه
مناسب از جمله مشكلاتي است كه در صورت
بيتوجهي ميتواند سرمنشا بسياري از
ناهنجاريهاي اجتماعي شود. بيشتر اين زنان به
دلايل گوناگون نظير فوت همسرانشان يا طلاق به
اجبار تنها معيشت ميكنند. نداشتن شغل مناسب
نيز مهمترين مشكل آنهاست و نداشتن تامين
مالي و شغل مناسب به عنوان سرپرست خانواده
علاوه بر بالا بودن ضريب آسيبپذيري فرهنگي و
اجتماعي موجب بروز فشارهاي رواني در زنان
سرپرست خانوار نيز ميشود.»
بهاي خشونت مالي عليه زنان
يكي از بزرگترين و مهمترين
پژوهشها دربارهء خشونت عليه زنان در ايران،
طرحي ملي است كه در سالهاي آخر دوران رياست
جمهوري سيدمحمد خاتمي اجرا شد. پژوهشي كه
تعدادي از جامعهشناسان ايراني از جمله محمود
قاضي طباطبايي، عليرضا محسنيتبريزي و
سيدهادي مرجايي مجري آن بودند. صدها پژوهشگر
و پرسشگر در قالب اين طرح در 28 استان كشور به
بررسي پديدهء خشونت خانگي عليه زنان پرداختند;
پژوهشي كه انجام فاز مطالعاتي آن، تهيهء
پرسشنامهها، اجراي مرحلهء ميداني، جمعآوري
اطلاعات و تنظيم گزارش نهايياش بيش از سه سال
زمان گرفت. گزارش نهايي اين طرح كه شامل
يافتههاي تكاندهندهاي دربارهء خشونت خانگي
عليه زنان در شهرهاي مختلف ايران بود، بالاخره
در اواسط سال 1383 آماده شد. در نتايج حاصل از
اين تحقيق كه دربارهء انواع خشونتها بود
دربارهء خشونت مالي در ايران چنين آمده است:
«تعدادي از مردان ايراني با استفاده از عوامل
اقتصادي و مالي زنان را مورد خشونت قرار
ميدهند. اين مردان از استقلال مالي همسران
خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف
ميكنند و با ندادن خرجي خانه و پول كافي براي
زنان مضيقههاي مالي ايجاد ميكنند. اگر چه
زنان زاهداني و بوشهري از اول زندگي مشتركشان
تاكنون بيشترين خشونتهاي اقتصادي و مالي را
تجربه كردهاند، اما در ميان زناني كه قرباني
اين نوع خشونت هستند، زنان اصفهاني در طول يك
سال به دفعات بيشتري تحت اين خشونت همسران
قرار گرفتهاند البته چنانچه در اين تحقيق
نشان داده شده است زنان سمنان و ياسوج كمتر
از سوي شوهران خود تحت مضيقههاي مالي و
اقتصادي قرار ميگيرند.»
خشونت مالي نيز همچون ساير
انواع خشونتها زندگي زنان را به شكلهاي
مختلفي تحتالشعاع قرار ميدهد. افراد ذكور
خانواده گاهي حتي زنان را از درآمد يا ارث خود
محروم ميكنند. برخي نيز به خاطر برخي از
مسايل فرهنگي پس از ازدواج اجازهء اشتغال از
جانب همسر خود ندارند. در صورتي كه زنان سواد
مناسب يا تجربهء سرمايهگذاري نداشته باشند،
محروميت اينچنيني آنها ابزاري ميشود براي
تشديد وابستگيشان به مردي كه با او زندگي
ميكنند و اغلب نيز قرباني خواستههاي فزاينده
همان مرد ميشوند. همانطور كه گفته شد خشونت
مالي به شكلهاي مختلفي زندگي زنان را تحت
تاثير قرار ميدهد كه از آن جمله ميتوان به
محروميت زنان از سواد و حرفهآموزي، عدم
دسترسي به فرصتهاي برابر از حيث حرفهآموزي،
موانع قانوني ناظر بر ارث بري زنان، شريك
نبودن زن در اموال به دست آمده پس از ازدواج
در صورت بروز طلاق، دستمزد كمتر زنان در محيط
كار، منع اشتغال زنان توسط شوهر به دليل مجوز
قانوني، بخشيدن تنها حق مالي و قانوني زنان
يعني مهريه در صورت تمايل به جدايي و موارد
ديگري اشاره كرد.
منابع:
خشونت عليه زنان،
مهرانگيزكار، تهران:انتشارات روشنگران و
مطالعات زنان
گزارش خشونت عليه زنان،
قاضيطباطبايي. دي ماه منبع: روزنامه سرمايه