منيژه نجم عراقي

گفت‌و‌گويي خودماني با جرمين گرير

جرمين گرير، نويسنده‌ي خوش‌مشرب استراليايي، يكي از چهره‌هاي سرشناس فمينيسم است كه كتاب او خواجه‌ي مونث از متن‌هاي كلاسيك و تاثيرگذار فمينيستي به شمار مي‌آيد. چندي پيش چند چت‌باز حرفه‌يي در يكي از اتاق‌هاي گفت‌و‌گو (همان چت‌روم‌ِ خودمان) گپي تلفني با او ترتيب دادند كه در زير خلاصه‌يي از آن را مي‌خوانيد. گويا در آن روزها تلخي حوادث كوزوو هنوز گريبان او را رها نكرده بود (و لابد امروز، غم افغانستان و عراق و... را هم به دل دارد).

 

لطفا كمي درباره‌ي خودتان بگوييد.

جرمين گرير: در سال 1939 در استراليا متولد شدم و از 1964 تا كنون ساكن انگلستان بوده‌ام. پس از فارغ‌التحصيلي از دو دانشگاه استراليا، با بورس از دانشگاه كمبريج مدرك دكترا گرفتم با پايان‌نامه‌يي درباره‌ي كمدي‌هاي شكسپير. در 1969 براي مدت كوتاهي متاهل بودم كه دوران وحشتناكي بود! و پس از فرار از دست شوهرم كتابي درباره‌ي نياز به فمينيسم نوشتم كه با نام خواجه‌ي مونث منتشر شد.

 

اين خواجه‌ي مونث يعني چه؟

ج.گ: خواجه يعني فردي كه اخته شده باشد. خواجه‌ي مونث يعني زني كه اخته شده تا نقش كليشه‌يي زن را بازي كند. يعني همان موجود باشكوه و همه‌فن حريفي كه قرار است براي همه‌ي مردان همه چيز باشد، و براي خود هيچ چيز!

 

ترجيح مي‌دهيد شما را چه خطاب كنيم؛ خانم گرير يا دكتر گرير؟ آيا براي شما مهم است؟

ج.گ: اگر قرار بود نگراني شما به‌جا باشد، بايد مرا پروفسور گرير مي‌ناميديد. مسوولان دانشگاه من كلي زحمت كشيدند و يك كرسي استادي براي‌ام جور كردند تا بتوانند نام‌ام را در سر‌صفحه بياورند! و اگر بفهمند آمريكايي‌ها مرا چيزي جز «خانم» نمي‌نامند ناراحت مي‌شوند. به هر حال عنوان دكتر درست نيست چون پروفسور اولويت دارد. اين براي زنان البته مهم است چون تعداد زناني كه كرسي استادي دارند زياد نيست. اما من خودم براي اين عنوان تره هم خرد نمي‌كنم. نام من جرمين است و گمان نمي‌كنم نيازي باشد با عنوان ديگري مورد خطاب قرار گيرم.

 

آيا زن بودن شما حمايت از زنان ديگر براي دست‌يابي به اهداف‌شان را هم شامل مي‌شود؟

ج.گ: بستگي به اين دارد كه اهداف‌شان چه باشد. در هر حال هيچ چيز مرا به حمايت از مادلين آلبرايت برنمي‌انگيزد.

 

چرا؟

ج.گ: چون آنچه در يوگسلاوي رخ داد سياستي مخدوش بود، آدم‌كشي بود، جنايتي سازمان‌يافته بود، كثافت مردانه بود.

 

و شما همه چيز را زير سر او مي‌دانيد؟

ج.گ: البته كه نه، اين كار را هر كس ديگري مي‌توانست بكند. او به اين شغل رسيد چون خشن‌ترين فرد دمِ دست بود.

 

آيا قبول داريد ضد حمله‌يي فراگير عليه زنان به راه افتاده است؟

ج.گ: اين تازگي ندارد! از همان زماني كه زنان جسارت ابراز وجود پيدا كردند، ضد حمله در ميان بوده است. و درست مثل وضعيت يوگسلاوي، اين ضد حمله‌ي وحشيانه هيچ تناسبي با وسعت حمله نداشته است.

آيا راه حل بهتري براي يوگسلاوي وجود داشت كه رسانه‌هاي خبري آمريكا نگذاشتند به آن برسيم؟

ج.گ: راه‌حل بهتري وجود نداشت، چون كسي دنبال راه‌حل بهتري نبود. ما فن‌آوري را داشتيم و در به كارگيري آن درمانديم. هيچ وقت به ذهن كسي خطور نكرد كه وظيفه‌ي ما پيدا كردن راه حل‌هاي ديگر براي اين‌گونه تعارض‌هاي قومي است. شواهد زيادي وجود دارد كه به ما نشان بدهد در حفظ صلح چه‌قدر بي‌لياقت هستيم.

 

پس مخالفت با پاك‌سازي قومي به نظر شما توجيهي منطقي نبود؟

ج.گ: با پاك‌سازي قومي بايد مخالفت مي‌شد، اما راههاي ديگري هم براي ابراز مخالفت وجود دارد كه مستلزم درهم كوبيدن جوامعي نيست كه هزاران مايل از درگيري‌ها فاصله دارند.

 

موقعيت زنان در جنگ چيست؟

ج.گ: تمامي جنگ‌هاي جديد به قيمت نابودي شهروندان رخ مي‌دهد. زنان در هر دو طرف درگيري‌هاي يوگسلاوي، صربستان و كوزوو، قرباني بودند. و اين حكم حتا در مورد زنان سرباز هم صدق مي‌كند كه دستورهاي ناعادلانه را بي‌آن‌كه بفهمند، انجام مي‌دادند. هر زني كه بگذارد كلاهك‌هاي هسته‌يي به كشوري شليك شوند و زيست‌بوم منطقه تخريب شود، به طوري كه چندين نسل آينده آسيب ببينند، چيزي جز يك بازيچه نيست و بنابراين بايد او را هم يك قرباني دانست.

 

اگر رييس‌جمهور آمريكا زن بود مناقشه‌ي كوزوو را چه‌گونه حل مي‌كرد؟

حتما ميلوسويچ را به چاي دعوت مي كرد و در مورد ماجرا «مذاكره» مي‌كردند !!

ج.گ: كسي كه آن‌قدر ابله باشد كه با ميلوسويچ چاي بخورد به جايي نخواهد رسيد. در واقع فرقي نمي‌كرد كه رييس‌جمهور زن باشد يا مرد، همان‌طور كه زن بودن مادلين آلبرايت هم اهميت چنداني ندارد.

 

وقتي زناني كه در عرصه‌ي عمومي جايگاهي دارند با چيزي مخالفت كنند، ديگران اين مخالفت را فوري به حساب ضعف مي‌گذارند نه قوت. ما چه واكنشي بايد نشان بدهيم؟

ج.گ: بايد هم‌چنان مخالفت كرد. تعارض و سردرگمي از موقعيت‌هاي شكوفايي ذهن است. چيزي كه بايد از آن بترسيم قطعيتِ مرگ‌بار است.

 

آيا به نظر شما امكان دارد زنان قرباني نباشند؟

ج.گ: بايد بگويم اين پرسش را نمي‌فهمم. يكي از مهم‌ترين تلاش‌هاي من در سي سال گذشته اين بوده كه زنان را قانع كنم ديگر نبايد قرباني باشند، به‌ويژ‌ه‌ در مواردي كه به تجاوز جنسي مربوط مي‌شود. من خيلي ناراحت‌ام كه زنان ... مرد را اين قدر مهم مي‌دانند كه فكر مي‌كنند ميتواند شخصيت‌ و زندگي‌شان را نابود كند.

 

در نوشته‌هاي شما خشم (و طنز) زيادي وجود دارد، و فروكش هم نكرده است. نسبت به پيشرفت وضعيت زنان در جهان خوش‌بين نيستيد؟

ج.گ: بستگي به اين دارد كه از چه دريچه‌يي نگاه كنيد. اگر روسپي‌هاي نوجوان و معتادي را در نظر بياوريد كه در خيابان‌هاي بانكوك يا بوستون مي‌پلكند، در عمل هيچ پيشرفتي در وضعيت زنان نمي‌بينيد. اگر به زنان كشاورزي فكر كنيد كه براي سوپر‌ماركت‌هاي اروپا و آمريكا سبزيجات لوكس توليد مي‌كنند و به قيمتي مي‌فروشند كه با آن نمي‌توان براي بچه‌ها غذا تهيه كرد، پيشرفتي در وضعيت زنان احساس نمي‌كنيد.

 

شما گفته‌ايد زمانه زمانه‌ي خشم است. اين روزها چه چيزي شما را به خشم مي‌آورد؟

ج.گ: خيلي چيزها عصباني‌ام مي‌كند اما بيش از همه از دروغ‌گويي به خشم مي‌آيم. به نظرم بسيار آزاردهنده است كه مسايل زنان به صورت نادرستي عرضه مي‌شود، و بخشي از اين عرضه‌ي نادرست به دليل «درست‌كاريِ سياسي» است. ما درباره‌ي خشونت ميان بچه مدرسه‌يي‌ها حرف مي‌زنيم، در حالي كه منظورمان خشونت ميان پسر‌هاي مدرسه است. ما سقط جنين را براي زنان امتياز قلمداد مي‌كنيم. ما به زنان مي‌گوييم كه حضور در نيروي كار بدون شك امتياز مهمي است، در حالي كه هرگز نيروي كاري آسيب‌پذير‌تر از كارگران امروز نداشته‌ايم.

 

به نظر شما فمينيسم را چه‌گونه بايد به زنان جوان آموزش داد كه بر خلاف تصويري كه در رسانه‌ها از فمينيسم عرضه مي‌شود، آن را چيز خوبي بدانند؟

ج.گ: به نظر من زنان جوان خيلي زود درمي‌يابند كه چه زندگي سختي در پيش خواهند داشت، خواه به دليل روابط با مردان يا طرح‌ريزي زندگي شغلي، يا حتا برخورد آموزگاران‌شان. شايد به دليل تصويري كه رسانه‌ها از فمينيسم ارايه مي‌كنند، از واژه‌ي «فمينيست» وحشت كنند، اما دير يا زود درمي‌يابند كه دوست‌شان كيست، خواه با قبول برچسب فمينيست يا بدون آن.

 

برگشت به‌ صفحه‌ اصلی