آیا بکارت آخرین تابو است

برگردان: نینا وباب

در جامعه‌ای مثل ایران تابوهای زیادی وجود دارند که یکی از آنها سکس و بکارت است. به‌باور بسیاری از ما در کشورها‌ی غربی دیگر مساله‌ای به‌نام بکارت وجود ندارد، ولی می‌بینیم هنوز هم دخترانی هستند که اصرار بر پاکدامنی دارند. متن زیر ترجمه‌ای آزاد از مقاله‌ای به همین نام در رورنامه‌ی گاردین است.


 

جنیفرمور ۲۷ ساله، ترانه‌سرایی باکره از شمال لندن، تاکید می‌کند که بکارتش باعث شده بین او و دوست پسرش صمیمیتی به وجود آید که هرگز تجربه نکرده بود.

«پنج سالی می‌شه که با ژان بیرون می‌رم و ذاتاً آدم پاکدامنی هستم، هر دو مسیحی هستیم و شاید ازدواج کنیم، در‌ غیر این ‌صورت نتیجه‌ای نخواهد داشت. من با پسری که عقایدی مثل من نداشته باشه، نخواهم بود.»

«چرا باید قبل از ازدواج سکس داشته باشم؟ فکر می‌کنم فقط در صورتی‌که از نظر روحی با کسی جور باشم می‌توانم نسبت به او تمایل جنسی داشته باشم.»

در جامعه‌ی بیش از حد جنسی و آزاد، احتمالاً با‌کره‌ها تنها اقلیت فرهنگی هستند که این توانایی را دارند تا شگفت‌زده‌مان کنند. شما می‌توانید همجنس‌باز یا خرافاتی یا حتی آدم ولنگاری باشید، می‌توانید تغییر جنسیت دهید، می‌توانید یکی از طرف‌های رابطه‌ای باز باشید و ما به‌روی خودمان هم نخواهیم آورد. ولی یک باکره؟ جدی می‌‌گویید؟ نمی‌توانیم به‌راحتی با این موضوع کنار بیاییم. مطمئناً انتظار نداریم با مسیحی خوش‌لباس و جذابی ملاقات کنیم که در پایان ۲۰ سالگی مجرد باقی مانده.

ولی اطرافمان هستند و فوایدی پنهانی هم در انتخابشان می‌بینند.

برای مثال: «می‌خوام بگم ژان و من خیلی به هم نزدیک‌ایم، خیلی صمیمی هستیم و به خودمان هم اطمینان داریم و مثل همه‌ی زو‌ج‌ها راحت هستیم.» جنیفر می‌گوید: «همدیگر را نوازش می‌کنیم و می‌بوسیم ولی نه برای مدتی طولانی چون باعث می‌شه بیشتر بخواهیم.»

می‌خندد و ادامه می‌دهد «مسلمه که منم تمایل دارم، ولی اصلاً احساس نمی‌کنم مجبورم میلم را سرکوب کنم. می‌دونم که روزی برای عشق واقعی‌ام آزادش می‌گذارم و چه روز فوق‌العاده‌ای خواهد بود.»

«این انتخابی کاملاً شخصیه و کسی رو که نمی‌خواد مجرد بمونه محکوم نمی‌کنم. این فقط حق منه. به‌عنوان یک مسیحی اعتقاد دارم که ازدواج راهیه برای چنین رابطه‌ای‌ ـ همون یکی شدن، با هم بودن و چسبیدن دو روح به هم ـ ولی فکر می‌کنم اگر کسی خارج از ازدواج سکس داشته باشه ـ حتی با میلیون‌ها نفر ـ به هیچ وجه به این معنی نیست که خدا خواهد پذیرفت یا آنها را کمتر دوست خواهد داشت.» راستش، مادرم هم که مسیحی نیست، می‌گه: عزیزم خیلی مهمه که شما با هم جورید، فکر می‌کنم حالا وقتشه تجدیدنظر کنی. خب می‌بینید که مادرم هم از من می‌خواد با دوست پسرم بخوابم.»

اصرار بر باکر‌گی بر‌اساس اعتقادات مذهبی، در جامعه‌ای که آزادی و بی‌قیدی در روابط جنسی چیز پیش‌پا افتاده‌ای است به نیش و کنایه‌های آشکاری دامن می‌زند. وقتی دسامبر گذشته جنیفر به‌عنوان خواننده در کشتی دریایی سوان هلینک استخدام شد، مجبور بود به‌‌خاطر رفتار همکارانش از آنها کناره بگیرد.

شوخی‌ها و کنایه‌های جنسی زیادی بینشان رد و بدل می‌شد، وقتی بعد از اجرا در بار می‌‌نشستیم و از دهنم می‌پرید و می‌گفتم مسیحی‌‌ام، فوراً ازم می‌پرسیدند: «با این وجود نمی‌تونی حالی به دوست پسرت بدهی.»

واقعیت این است آنچه می‌بینیم با تصور کلیشه‌‌ای رایجی که سال‌ها از دختران مسیحی وجود داشته فرق می‌کند؛ کلیشه دختری شلخته با هیکلی بی‌ریخت که تفریحش تماشای سریال‌های کسل‌کننده‌ی تلویزیونی است و اصرار دارد قبل از ازدواج باکره بماند، و بسیاری هم رفتار این دختران را مکانیزمی دفاعی در برابر زشتی‌شان تلقی می‌کردند.

مطمئناً این کلیشه در مورد چری چادویک ـ دختر ۲۶ ساله‌ای که گزارشگر تلویزیون است صدق نمی‌کند. او موهای بلندی دارد، کفش پاشنه بلند می‌پوشد و روی ناخن‌هایش لاک صورتی می‌کشد.

مسلماً مسیحی‌ها علاقه‌ای ندارند که به این شکل دیده شوند، نه؟
می‌گوید: «می‌دونم، باور کنید وقتی می‌گم مسیحی‌ام، طوری رفتار می‌کنند انگار گفته‌ام بچه بازم. بعضی وقت‌ها در چشمانشان می‌بینم که لباس دیگران را به تنم می‌کنند. می‌خوام بگم 'شما فقط لباس مخملی را تنم کرده‌اید من از این چیزها نمی‌پوشم، این من نیستم.'»

چری بکارتش را در ۱۶ سالگی از دست داد و بعد از آن تصمیم گرفت تا زمان ازدواجش مجرد بماند. درباره‌ی آخرین رابطه‌اش با پسری به نام رولی که قصد ازدواج با او دارد می‌گوید: «یک رابطه‌ی جدی‌ست و ما در مورد ازدواج حرف زده‌ایم.»


 

آیا پاکدامنی، بکارت و مسیحیت می‌تواند چیز شیرین و دلچسبی باشد؟
«آدم‌ها دوست دارند آیین مسیح را به بدترین تجربه‌های بچه‌گی‌شان ربط دهند، یکشنبه‌های کسل کننده‌ی مدرسه، اجبار برای نشستن روی صندلی‌های سفت کلیسا.» اینها را آنیسا جونی می‌گوید دختری ۳۰ ساله با ظرافتی بی‌نظیر: «فکر می‌کنم مردم ذاتاً به آن بدگمانند، متاسفانه، درک عامه از مسیحیت «مدرن» با تردید و تمسخر همراه است.» چری تصدیق می‌کند: «هنوز هم مرتباً حرف‌هایی می‌شنوم که مردم کورکورانه درباره‌ی مسیحی‌ها می‌زنند و خب خیلی آزار دهنده است.»

روی هم رفته اینگونه به‌نظر می‌رسد که ما انتظار داریم مسیحی‌های جوان، افرادی متعصب و باکره‌هایی درون‌گرا باشند که با خود عهد بسته‌اند سرتاسر زندگی جلوی خود را بگیرند، بدون آنکه واقعاً بدانند چه می‌خواهند. چری، آنیسا و دوستانش شماری از نسل جدید زنان بیست و چند‌ساله‌ای هستند که امیدوارند تصویر همیشگی از مسیحیت را تغییر دهند. این دختران با ظاهری مدرن در جامعه ظاهر می‌شوند و در شغلشان هم موفقند. بیشترشان تا کسی چیزی از آنها نپرسد حرفی از مذهب خود نمی‌زنند.

دبز گاردنر، مستندساز ۲۹ ساله‌ای است که دو سالی می‌شود ازدواج کرده، او زمانی را به‌خاطر می‌آورد که دانشجوی دوره‌ی لیسانس در دانشگاه کمبریج بود و به‌خاطر اینکه والدینش، انجیل را به کشورهای کمونیستی قاچاق کرده بودند از طرف پروفسور انگلیسی‌اش مورد اعتراض قرار گرفت: «او به من گفت آدم‌هایی که ادبیات سکولار را به بلوک شرق قاچاق کردند باید تحسین شوند، ولی والدینم را به‌خاطر چنین کاری محکوم کرد و آنان را آدم‌های ریاکاری خواند.» او می‌گوید: «فقط به این فکر می‌کنم که چطوری می‌توانی آنجا بمانی و اینقدر متعصب باشی؟»

دبز هیچوقت با پاکدامنی مشکلی نداشته و تا ازدواج باکره ماند. «‌در مدرسه، فقط من و دوستم در سن ۱۲ سالگی هنوز با‌کره بودیم. والدینم من و خواهرم را طوری بار آورده بودند که فکر می‌کردیم آدم‌های کاملاً خاصی هستیم؛ خب چرا باید چیزی مثل آن را ببخشم؟ البته که این مساله باعث شده بود در روابط گذشته‌ام مشکلاتی داشته باشم‌... اما برایم منطقی بود. هیچ‌وقت احساس نکردم چیز عجیبی است.»

زن‌های زیادی هستند که عقاید مذهبی مشخصی ندارند و از روابط جنسی زیادی قبل از ازدواج لذت برده‌اند بدون اینکه احساس کنند چیزی از ارزششان کم شده. بالاخره اصرار بر «محافظت از خود» تا حدودی قدیمی و واپس‌گرا نیست؟

آناگوتر ۲۶ ساله کاملاً قبول دارد که تجرد با جامعه‌ی مدرن سازگار نیست ـ مخصوصاً که دختر جوانی باشی و از توان جنسی‌ات آگاهی داشته باشی. غیر قابل درک است که بیشتر این زنان از مجسم کردن خودشان به‌عنوان پوستر دختران مجرد ابا دارند. آنها تاکید می‌کنند که اعتقاداتشان چیزی بیشتر از تجرد است و مدام در‌گیر این مساله‌اند که نکته‌ی مثبتی در پرهیزکاری بیابند.

پروتستان‌های آمریکایی در سال ۲۰۰۴، حرکتی را با نام «The silver Ring Thing» در بریتانیا آغاز کردند و تاکنون بالغ بر ۲۰۰۰۰ نوجوان تعهد کرده‌اند، قبل از ازدواج، رابطه‌ی جنسی نداشته باشند. به‌عقیده‌ی بنیانگذاران این حرکت، این اتفاق فقط نوجوانان را متقاعد می‌کند تا با پاکدامنی از خطر بیماری‌های مقاربتی در امان باشند.

رویکرد این سازمان باعث شده تا مردم این فعالیت را با اجتماع مسیحیان یکی بدانند. آنا می‌گوید: «من احساس خوبی نسبت به «The silver Ring Thing» ندارم منظورم این است که چه اتفاقی خواهد افتاد اگر زیر قولم بزنم؟ به‌نظر چیزی که آنها می‌گویند فقط بر‌اساس یک‌سری قوانین و مقررات است، مساله‌ای قضایی‌ست. ولی منظور من از باکرگی چیز دیگری‌ست.»

تفاوت این دو گروه در این است که این زنان خودشان سراغ این اعتقاد رفته‌اند. آنها قبول دارند از فواید اولیه‌ی تجرد و بکارت، کاهش ضربه‌های روحی است که زنان دیگر از آن رنج می‌کشند. آنا می‌گوید: «تصمیم گرفتم باکره بمونم چون می‌خوام در رابطه‌ای کاملاً متعهد سکس داشته باشم. دوستان زیادی داشته‌ام که به‌خاطر روابط جنسی‌شان کاملاً به هم ریختند. فکر می‌کنم اگر صبر کنیم تا در شرایط امن ازدواج رابطه‌ای داشته باشیم می‌تونیم آسیب‌ها و دردهای زیادی را از خودمون دور کنیم.»

«هیچ چیز در زندگی ساده نیست ولی مثل بقیه‌ی تصمیم‌ها، مثلاً در مورد نوشیدن، یا مواد مخدر یا خوردن، چیزی را انتخاب می‌کنیم و به همان می‌چسبیم.»

چری می‌گوید: «من چهار سال رابطه‌ای نداشتم، گاهی وقت‌ها خود‌ارضایی می‌کردم‌. می‌خواستم ببینم چه اتفاقی خواهد افتاد و این بود که احساس اعتماد به نفس بیشتری کردم چون از اینکه از کسی بخواهم تا اطمینان جسمی را به من بدهد دست کشیده بودم.»

«فکر می‌کنم، آدم‌ها، خوب از احساساتشان حفاظت نمی‌کنند. اگر ضربه‌ای روحی بخوری، ظاهراً هیچ جراحتی وجود ندارد و مردم هم فقط روحیه می‌دهند بدون اینکه آن را حل کنند. من دختران زیادی را می‌شناسم، شامل خودم هم می‌شود، که به‌خاطر مِن‌مِن کردن خاطرات تلخی برایشان به جا‌مانده، چون درک نکردند که حق انتخاب دارند و می‌توانند «نه» بگویند، یا شاید نیازمند این هستند که جذابیتشان تایید شود.

چری می‌گوید: «لندن می‌تواند جای غریبی شود. جایی که احساس می‌کنی در شلوغی گم شده‌ای، کلیسا فضای دوستانه‌‌ای دارد و کمک می‌کند تا بر این حصار غلبه کنیم. همچنین بعضی از ما، شب‌های سه‌شنبه با هم صحبت می‌کنیم، هدفمان این است که چیزی معنوی بخوانیم و دعا کنیم ولی در حقیقت بیشتر اوقات دور هم جمع می‌شویم و جوک می‌گوییم.»

آنا اضافه می‌کند: «مجبورم فقط دوستان مسیحی داشته باشم. من با آدم‌هایی با عقاید مختلف در دانشگاه و محل کارم دوست هستم. آنها ارزش‌های تقریباً یکسانی دارند ولی سرآخر، کمابیش ترجیح می‌دهند به‌عنوان یک انسان با من باشند تا مشخصاً یک مسیحی.»

 

 

 
   
بازگشت به‌ صفحه‌ اول