![]() | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فدراسيون بينالمللي جامعههاي حقوق بشر (FIDH)
ايران: مجازات اعدامسياست دولتي ايجاد وحشتTOC \o "1-2" \h \z \u چارچوب قانوني در داخل کشور: جرائم مستوجب اعدام
پيوست: جدول گزارش مجرمان نوجوان (در تارنمای فدراسيون بينالمللی جامعههای حقوق بشر www.fidh.org ) ارديبهشت 1388 (آوريل 2009) -----------------برای گزارش و عکسها نگاه کنيد به: http://www.fidh.org/article6579,6579 |
سال | سازمان عفو بينالملل | دستها از قابيل کوتاه | منابع ديگر |
1979[24] | 437 |
|
|
1979[25] | 800 ـ 1000 |
|
|
1980 | 709 |
|
|
1981 | 2616[26] |
|
|
1982[27] | 624 |
|
|
1983 | 399 |
|
|
1984 | 661 |
|
|
1985 | 470 |
|
|
1986 | 115 |
|
|
1987 | 158 |
|
|
1988 | 5000 ـ4500[28] |
|
|
1989 | بيش از 1500 نفر |
|
|
1990 | 757 |
|
|
1991 | 775 |
| 884[29] |
1992 | 330 |
|
|
1993 | 93 |
|
|
1994 | 139 |
|
|
1995 | 47 |
|
|
1996 | 110 |
|
|
1997 | 143 |
|
|
1998 | «تعداد زيادي» |
|
|
1999 | 165 |
|
|
2000 | 75 | 153 |
|
2001 | 139 | 198 |
|
2002 | 113 | 316 | 450[30] |
2003 | 108 | 154 |
|
2004 | 159 | 197 |
|
2005 | 94 | 113 |
|
2006 | 177 | 215 |
|
2007 | 335 | 355 |
|
2008 | 346 | 355 | 317[31] |
2009 (21 مارس[32]) | 120 |
|
|
ترديدي نيست که اکثريت اعدامشدگان به خاطر فعاليتهاي سياسي به مرگ محکوم شدند.
بنا به قانون مجازات اسلامي (ق. م. ا)[33] مصوب 1370، مجازاتها به پنج دسته تقسيم ميشوند که عبارتند از: حدود، قصاص[34]، ديه، تعزيرات و مجازاتهاي بازدارنده
· حد مجازاتي است که نوع، ميزان و کيفيت آن در شرع تعيين شده است و قابل تخفيف يا بخشش نيست.
· قصاص مجازات تلافي به مثل، مشابه «چشم در برابر چشم»، است که براي کيفر جرائم متعددي اجرا ميشود.
· ديه (پول خون) مالي است که در شرع اسلام تعيين شده و به قرباني يا بازماندگان او پرداخت ميشود.
· تعزير مجازات اختياري است که در شرع تعيين نشده و قاضي از اختيار تعيين آن برخوردار است، از جمله حبس، شلاق، جريمه نقدي و غيره.
· مجازاتهاي بازدارنده مجازاتهايي هستند که حکومت تعيين ميکند، از قبيل حبس، جريمه نقدي، تعطيل محل کسب، محروميت از حقوق اجتماعي، تبعيد ومجازاتهاي ديگر.
مجازات اعدام بطور عمده در بخش حدود، در بخش قصاص در مورد قتل و يک بار نيز در بخش تعزيرات براي «سب نبي» تعيين شده است. نظام قانوني ايران بين مجازاتهايي که صرفا «حق الله» محسوب ميشوند و مجازاتهايي که «حق الناس» (حق مردم) تلقي ميگردند تميز قائل شده است. دستهي اول از «جنبهي عمومي» برخوردارند و گذشت شاکي تاثيري بر آنها ندارد، مانند حدِ زنا. نمونهاي از «حقالناس»، قصاص[35] يا مجازات تلافي به مثل است. طبق قانون، مقام رهبري[36] ميتواند در مواردي که جرم ناقضِ «حق الله» باشد ولي مستوجب حد نباشد، مجرم را عفو کند، اما نميتواند در صورت زيرپا گذاشته شدن «حق الناس» مجرم را عفو کند.
تعداد زيادي از جرائم مختلف در ايران در حال حاضر مستوجب اعدام هستند. علاوه بر آن، لايحهي اصلاح قانون مجازات اسلامي که محدودهي مجازات مرگ را گسترش ميدهد، و اعمالي را که اکنون جرم به شمار نميآيند جرم تلقي ميکند، باعث نگراني جدي است. اين موارد در زير شرح داده ميشوند.
زنا: مادهي 63 قانون مجازات اسلامی زنا را به عنوان نزديکي جنسي بين زن و مردي که زن و شوهر نيستند، تعريف ميکند، يعني «جماع مرد با زني که ذاتا بر او حرام است، گرچه در دبر باشد...» مجازات زنا 100 ضربه شلاق است. اما اگر «زن يا مردي چند بار زنا کند و بعد از هربار حد بر او جاري شود در مرتبهي چهارم کشته ميشود[37]» (مادهي 90). اما مادهي 82 ق. م. ا تصريح ميکند که مجازات اعدام براي زناکاران در موارد زير بدون استثنا اجرا خواهد شد: زناي با محارم نسبي، زنا با زن پدر که موجب قتل زاني (مرد) است، زناي غير مسلمان با زن مسلمان که موجب قتل زاني (مرد) است، زناي به عنف و اکراه که موجب قتل زاني اکراه کننده است.
زناي محصنه عبارت است از نزديکي جنسي بين مرد متاهل با زن مجرد يا متاهل و زن متاهل با مردمجرد يا متاهل. مجازات تصريح شده در ق. م. ا سنگسار فرد متاهل است. شخص مجرد در چنين رابطهاي معمولا به 100 ضربه شلاق محکوم ميشود. در عمل شرايط تعيين شده براي سنگسار کاملا مشروح است. مادهي 102 متذکر ميشود: «مرد را هنگام رجم تا نزديکي کمر و زن را تا نزديکي سينه در گودال دفن ميکنند آنگاه رجم مينمايند.» هر دو دست محکوم نيز در زير خاک قرار ميگيرد. مادهي 104 نيز اندازه سنگها را تعيين ميکند: «بزرگي سنگ در رجم نبايد به حدي باشد که با اصابت يک يا دو عدد شخص کشته شود. همچنين کوچکي آن نبايد به اندازهاي باشد که نام سنگ بر آن صدق نکند.»
نزديکي بين همجنسان: «لواط وطي انسان مذکر است چه به صورت دخول باشد يا تفخيذ»[38] (ماده 108 ق. م. ا). «فاعل و مفعول لواط هر دو محکوم به حد خواهند شد» (مادهي 109). «لواط در صورتي موجب قتل ميشود که فاعل و مفعول بالغ و عاقل و مختار باشند» (مواد 109 و 111)، اما «مفعول» نابالغ اگر مجبور نشده نباشد، با 74 ضربه شلاق تعزير ميشود. مجازات نزديکي جنسي بدون دخول [تفخيذ[39]] صد ضربه شلاق است. مجازاتِ تفخيذ نيز اگر تکرار شود و هر بار حد جاري شود، در بار چهارم «قتل» است. به علاوه، در صورتي که تفخيذ بين «فاعل غير مسلمان و مفعول مسلمان باشد حد فاعل قتل است» (تبصرهي ماده 121).
مجازات «مساحقه، همجنسبازي زنان با اندام تناسلي» نيز هر بار 100 ضربه شلاق است، ولي در صورت تکرار و جاري شدن حد در هر بار، در بار چهارم «حد آن قتل است» (ماده 131).
دادن نسبت زنا و لواط[40] : کسي که به ديگران نسبت زنا يا لواط بدهد و هر بار حد 74 ضربه شلاق بر او جاري شود، در بار چهارم «کشته ميشود» (مادهي 157).[41]
«آثار سمعي و بصري مستهجن»
قانون نحوهي مجازات اشخاصي كه در امور سمعي و بصري فعاليتهاي غيرمجاز مينمايند، مصوب دي ماه 1386 تصريح ميکند که چنانچه «توليدكنندگان آثار مستهجن با عنف و اكراه، توليدكنندگان آثار مستهجن براي سوء استفادهی جنسي از ديگران و عوامل اصلي در توليد آثار مستهجن» مصداق «مفسد فيالارض[42] شناخته شوند به مجازات آن محکوم ميگردند» (مادهي 3). طبق مادهي 4 همان قانون، هر شخصي که با «با سوء استفاده از آثار مبتذل و مستهجن تهيه شده از ديگري، وي را تهديد به افشاء و انتشار آثار مزبور نمايد و از اين طريق با وي زنا نمايد به مجازات زناي به عنف محكوم ميشود». بنابراين، تمام اين جرائم مستوجب مجازات اعدام هستند.
مادهي 179 ق. م. ا مجازات مرگ را براي نوشيدن مشروب الکلي در بار سوم پيشبيني کرده است، مشروط بر اين که حد 80 ضربه شلاق پيش از آن دو بار بر محکوم جاري شده باشد.
دزدي در بار چهارم حتا در صورتي که در زندان رخ دهد، مستوجب مجازات اعدام است، مشروط بر اين که حد سرقت در سه بار اول بر محکوم جاري شده باشد. طبق قانون، مجازات سرقت در بار اول قطع چهار انگشت دست راست و در بار دوم قطع پاي چپ است. مجازات سرقت در بار سوم حبس ابد است (ماده 201).
جرائم مسلحانه و سياسي
در باب هفتم از کتاب حدود در ق. م. ا دو موضوع کليدي طرح شده است که بارها در ديگر قوانين ديده ميشوند. اين دو موضوع، يعني محاربه و افساد فيالارض[43]، ميتوانند به صدور حکم اعدام براي محکوم منجر شوند. ماده 183 ق. م. ا تعريف زير را به دست ميدهد: «هر کس که براي ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد فيالارض است.» قاضي ميتواند به اختيار خود در مورد محارب يا مفسد فيالارض مجازات اعدام يا هريک از سه حکم ديگر را صادر کند (ماده 190)[44].
کساني که با استفاده از سلاح مرتکب جرائمي از قبيل سرقت مسلحانه يا راهزني شوند، هر گاه با اسلحه امنيت مردم يا جاده را به هم بزنند و رعب و وحشت ايجاد کنند، محارب محسوب ميشوند (ماده 185).
مفاد اين بخش از ق. م. ا بعضي از فعاليتهاي ضد حکومتي را نيز در بر ميگيرد. مواد 188 ـ 186 در حقيقت به جرائم سياسي اشاره دارند ولي از ذکر اين واژه به دقت طفره رفتهاند. طبق مواد مذکور، تمام اعضا و هواداران گروهها يا سازمانهايي که «در برابر حکومت اسلامي قيام مسلحانه» کنند محارب و مفسد فيالارض به شمار ميروند و ممکن است به اعدام محکوم شوند، حتا اگر شخصا در عمليات نظامي شرکت نکرده باشند. مفاد قانون محدود به فعاليتهاي مسلحانه نيست. «هر فرد يا گروهي که طرح براندازي حکومت اسلامي را بريزد و براي اين منظور اسلحه و مواد منفجره تهيه کند و نيزکساني که با آگاهي و اختيار امکانات مالي موثر ... در اختيار آنها قرار دهند، محارب و مفسد فيالارض» هستند (ماده 187) و ممکن است به مجازات مرگ محکوم شوند.
سوء قصد به مقامات ايراني و خارجي: سوء قصد به رهبر، روساي قواي سه گانه و مراجع بزرگ تقليد[45] ممکن است به صدور حکم اعدام منجر شود. اين موضوع را ميتوان بطور معکوس از نحوهي نگارش مادهي 515 نتيجه گيري کرد که تصريح ميکند: اگر سوء قصد کننده «محارب شناخته نشود به حبس از سه تا ده سال محکوم خواهد شد.»
همان حکم مذکور در مادهي 515 را ميتوان براي سوء قصد کنندگان عليه روساي کشورهاي خارجي يا سفراي خارجي صادر کرد، مشروط بر اين که در کشور مورد نظر نسبت به ايران معاملهي متقابل بشود (مادهي 516).
نيروهاي مسلح: «هركس نيروهاي رزمنده يا اشخاصي را كه به نحوي در خدمت نيروهاي مسلح هستند تحريك موثر به عصيان ، فرار ، تسليم يا عدم اجراي وظايف نظامي كند در صورتي كه قصد براندازي حكومت يا شكست نيروهاي خودي در مقابل دشمن را داشته باشد محارب محسوب مي شود» (مادهي 504). اين تنها موردي است که ق. م. ا به جرائم مربوط به نيروهاي مسلح اشاره کرده است، اما قانون مجازات جرائم نيروهاي مسلح جرائم متعددي را ذکر ميکند که ميتواند مستوجب مجازات اعدام باشد.
اين قانون که در آذر 1382 به تصويب رسيد، تصريح ميکند که پرسنل نظامي و هر فرد غير نظامي که به خاطر جرائم مرتبط با پرسنل نظامي محکوم شوند، در موارد متعددي از جمله جاسوسي محارب محسوب خواهند شد. چند نمونه در اين زمينه عبارتند از: طراحي برنامه براندازي حکومت يا شرکت موثر در جمعيتهايي به اين منظور، اقداماتي که به تماميت ارضي کشور لطمه وارد کنند، تسليم افراد يا پايگاههاي تحت فرماندهي خود به دشمن يا افشاي اسناد نزد دشمن، تباني با دشمن، کمک به دولت در حال جنگ با ايران يا گروههاي محارب و مفسد، اقدام مسلحانه عليه جمهوري اسلامي، قرار دادن اسناد و اطلاعات مضر براي امنيت تاسيسات دفاعي کشور در اختيار دشمن، تسليم اسرار نيروهاي مسلح به دشمن، سرپيچي از دستورهايي که موجب تسلط دشمن بر اراضي يا پرسنل نظامي خودي بشود، خودداري از استفاده از سلاح يا ساير امکانات نظامي براي مبارزه که موجب شکست «جبههي اسلام» شود، خوابيدن بهطور ارادي در حين نگهباني در مقابل دشمن و محاربان در صورتي که عمل وي موجب اخلال در نظام (بهم خوردن امنيت کشور) و يا شکست «جبهه اسلام» گردد (مواد 17، 19، 24 ـ 20، 35 ـ 29، 37، 39، 44 ـ 42، 51، 65، 74ـ 71، 78، 87، 94 ـ 92، 115).
ارتداد: مادهي 26 قانون مطبوعات مصوب 1364 تصريح کرده است: «هر كس به وسيله مطبوعات به دين مبين اسلام و مقدسات آن اهانت كند ،در صورتي كه به ارتداد منجر شود حكم ارتداد در حق وي صادر و اجرا» خواهد شد. اما ق. م. ا ارتداد را تعريف نکرده و مجازاتي هم براي آن پيشبيني نکرده است. با وجود اين، مادهي 214 قانون آئين دادرسي کيفري، که مفاد اصل 167 قانون اساسي را تقريبا واژه به واژه تکرار کرده است، دست قاضيان را بازميگذارد.[46] لذا، قضات بر اساس نظريات آيتالله خميني، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، با استناد به مادهي 214 مذکور در بسياري از پروندههاي ارتداد حکم اعدام صادر کردهاند[47]. آيتالله خميني در کتاب خود اظهار داشته است که تنها «سه طايفه» مورد پذيرش هستند که بايد در صورت تمايل به زندگي در حاکميت اسلام بايد مالياتي خاص به عنوان جزيه بپردازند. اين «سه طايفه» عبارتند از: يهوديان، مسيحيان و زرتشتيان. او تصريح ميکند: «بنابراين، از غير سه طايفه، چيزي قبول نميشود مگر اسلام يا قتل.»[48]
سب النبي: اين بخش نزديکترين مورد به ارتداد در ق. م. ا است. اما بيان قانون نسبتا مبهم است و راه را بر تفسير گستردهي آن بازميگذارد: «هركس به مقدسات اسلام و يا هر يك از انبياء عظام يا ائمهي طاهرين ( ع ) يا حضرت صديقهي طاهره (س) اهانت نمايد اگر مشمول حكم ساب النبي باشد اعدام مي شود…» (ماده 513).
مجازات قتل در ق. م. ا در بخشي با عنوان قصاص تعيين شده است. نظام حقوقي ايران قتل را موضوعي بين طرفهاي خصوصي تلقي ميکند و به همين دليل مجازات آن را «اعدام» نمينامد. بر اين اساس، بازماندگان قرباني يا «اولياء دم» هستند که تلافي به مثل را در مورد مجرم اجرا ميکنند و نه دولت. اما در عمل، در پروندههاي قصاص مقامات قضايي هستند که در صورت درخواست خانوادهي قرباني قاتل را اعدام ميکنند. به عنوان راهي جايگزين، بازماندگان مقتول ميتوانند در مقابل دريافت مبلغي (ديه) درخواست قصاص نفس (اعدام) را پس بگيرند و قاتل را آزاد کنند.
مفاد قانوني مربوط به قتل در چندين مورد به شرح زيرتبعيضآميز است.
مصونيت برخي از قاتلان: با وجود اين که اين موضوع به صراحت ذکر نشده است، ق. م. ا با تمام قاتلها به صورت برابر برخورد نميکند. قتل نفس فقط در صورتي موجب قصاص است كه مقتول شرعا مستحق كشتن نباشد (مادهي 226، تاکيد از ماست). اين موضوع در مادهي 295 (تبصره 2) نيز مورد تاييد قرار گرفته است، که در مورد اشخاصي که «كسي را به اعتقاد قصاص يا به اعتقاد مهدورالدم بودن»[49] او ميكشند، قصاص نفس را منتفي ميکند. مصونيت قانوني در انجام قتل متعصبان مذهبي را آزاد گذاشته تا اجراي قانون را در دست خود بگيرند. در اسفند 1381، شش عضو نيروي بسيج[50] در شهر کرمان، در جنوب شرقي کشور، به خاطر قتل دو زن و سه مرد دستگير شدند. گزارشها حاکي بود که در فاصلهي يک سال پيش از آن، 18 نفر به روشهاي مشابهي کشته شدهاند. پس از محاکمههاي طولاني، در اوايل سال 1387، شعبهي 31 ديوانعالي کشور احکام قصاص شش متهم را نقض و اعلام کرد با توجه به «اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتولان» و اينکه «متهمان بعضا از خانوادههاي شهيد داده يا ايثارگر هستند و خود آنان در دادگاه بر اين اعتقاد اصرار ورزيده و مستندات و مستمسكهايي براي آن (مهدورالدم بودن مقتولان) ذكر كردهاند، نميتواند حکم صادره را تاييد کند.»[51]
از طرفي در قتل در موارد دفاع مشروع ميتوان به مصونيت قانوني متوسل شد (مادهي 629)، در حاليکه مقتولان کرماني به اين دليل به قتل رسيده بودند که گويا مرتکب منکر شده بودند. معناي ضمني اين بخش از قانون اين است که با استفاده از اين مصونيت هر کس را که «مستحق» کشتن باشد ميتوان به قتل رساند. به عنوان مثال، ق. م. ا به صراحت براي قتل زناکاران مصونيت قائل است: «هرگاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده كند وعلم به تمكين زن داشته باشد مي تواند درهمان حال آنان را به قتل برساند و در صورتي كه زن مُكَرّه باشد فقط مرد را مي تواندبه قتل برساند...» (مادهي 630)
تبعيض بين مسلمانان و غيرمسلمانان: قانون در صورت کشته شدن يک غيرمسلمان قصاص را تجويز نميکند. قصاص نفس فقط در صورتي جاري است که مقتول مسلمان باشد يا قاتل و مقتول هر دو غير مسلمان باشند. «هرگاه مسلماني كشته شود قاتل قصاص مي شود...» (مادهي 207، تاکيد از ماست). از طرف ديگر: « هرگاه كافرِ ذمّي[52] عمدا كافر ذمّي ديگر را بكشد قصاص ميشود اگرچه پيرو دو دين مختلف باشند...» (مادهي 210).
تبعيض به نفع پدر و جد پدري: در بهمن 1386، مردي در زاهدان با سنگسار کردن دخترش، سعيده، به خاطر داشتن رابطه با يک پسر، اجراي قانون را خود به دست گرفت (روزنامهي قدس، 24 بهمن 1386)[53]. اين مرد گفت که پس از سنگسار کردن دخترش چهار گلوله به او شليک کرده است. از نحوهي برخورد قوهي قضاييه به اين پرونده گزارشي در دست نيست. اما طبق مفاد پدرسالارانهي ق. م. ا، «پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد قصاص نمي شود و به پرداخت ديهي قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد» (مادهي 220). بازماندگان مقتول، يعني مادر، در حالتي که پدر قاتل باشد (يا والدين، در حالتي که پدربزرگ قاتل باشد) عموما از درخواست مجازات نيز صرفنظر ميکنند.
برخي از جرائم اقتصادي مستوجب اعدام هستند. به تصريح قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادي کشور مصوب 1369، در بعضي جرائم در صورتي که به قصد «ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي ايران و يا به قصد مقابله با آن و يا با علم بهمؤثر بودن اقدام در مقابله با نظام مزبور چنانچه در حد فساد فيالارض باشد[54] مرتكب به اعدام... محکوم ميشود» (مادهي 2). اين جرائم بدون قيد محدوديت شامل موارد زير هستند: اخلال در نظام پولي يا ارزي کشور از طريق قاچاق عمده، اخلال در امر توزيع مايحتاج عمومي از طريق گرانفروشي كلان يا احتکار، و اخلال در نظام توليدي (مادهي 1).
«قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و الحاق موادي به آن» مصوب آبان 1376در چندين مورد مجازات را اعدام تعيين کرده است. اين موارد از اين جمله هستند: كشت خشخاش يا كوكا و يا كشت شاهدانه براي توليد مواد مخدر در بار چهارم محکوميت؛ وارد کردن بيش از 5 کيلوگرم ترياک، بنگ، گراس و غيره، خريد، نگهداري، اختفا يا حمل بيش از 5 کيلوگرم ترياک و ديگر مواد مخدر مذکور در بار سوم محکوميت؛ وارد کردن به کشور، ساخت، توليد، توزيع و صدور بيش از 30 گرم هروئين، مرفين، کوکائين يا مشتقات آنها.
طبق اصلاحيهاي بر قانون مواد خوردني و آشاميدني و آرايشي و بهداشتي مصوب 1346، در صورت فوت ناشي از مصرف اين مواد، مجازات سازنده، تهيهکننده يا مخلوطکننده اعدام است (مادهي 3 اصلاحي 18 اسفند 1353). در برخي از قوانين خاص نظير قانون راجع به مجازات اخلالگران در صنايع نفت، قانون مجازات اخلالگران در تاسيسات آب و برق و مخابرات، قانون مجازات اخلالگران در امنيت پرواز، قانون کيفر بزههاي مربوط به راهآهن، قانون تشديد مجازات قاچاق اسلحه نيز مجازات اعدام پيشبيني شده است.
قانون مجازات اسلامي جاري از سال 1370 تاکنون بر «مبناي آزمايشي»[55] اجرا شده است. در آبان 1386، قوهي قضاييه لايحهاي را به منظور تصويب يک قانون دائمي به مجلس ارائه کرد. لايحهي اصلاح قانون مجازات اسلامي[56]، که مجلس در شهريور 1387 کليات آنرا در شور اول به تصويب رسانيد، در واقع از بسياري جهات قانون مجازات اسلامي را تغيير خواهد داد و بر اجراي مجازات اعدام تاثير خواهد گذاشت. در صورت تصويب در شور نهايي، اين قانون براي نافذ شدن بايد به تاييد شوراي نگهبان[57] نيز برسد. اما احتمال کمي وجود دارد که اين شوراي محافظهکار آن را به خاطر ناسازگاري مفادش با موازين بينالمللي حقوق بشر رد کند.
حذف مجازات اعدام يا کاهش حوزهي آن در لايحه
لايحه مذکور در بعضي موارد مجازات اعدام را حذف کرده و در موارد ديگري حوزهي آن را کاهش داده است. اين موارد به شرح زير هستند:
1 – روابط جنسي بين مردان: در صورتي که رابطه شامل دخول باشد، شخص فاعل کشته نخواهد شد مگر اين که به عنف با طرف ديگر لواط کرده باشد يا متاهل باشد. مفعول به اعدام محکوم خواهد شد. در صورتي که دخول رخ ندهد، هر يک از طرفين به صد ضربه شلاق محکوم خواهد شد. اما فاعل در صورتي که غيرمسلمان باشد، اعدام خواهد شد.
2 – مساحقه: تنها مجازات ذکر شده 100 ضربه شلاق است.
3 – قذف: تنها مجازات ذکر شده 100 ضربه شلاق است.
4 – سب النبي: محدودهي اين جرم به دشنام و قذف پيامبر اسلام، دختر او و 12 امام معصوم کاهش يافته است. بنابراين ميتوان نتيجه گيري کرد که اهانت به مقدسات اسلام يا پيامبران ديگر مستوجب اعدام نخواهد بود.
5 - نوشيدن مشروب الکلي: تنها مجازات ذکر شده 80 ضربه شلاق است.
افزايش محدودهي مجازات اعدام در لايحه
در لايحه اصلاح، حوزهي «فساد فيالارض» و «محاربه» گسترش يافته است. تمام اشخاصي که «بطور گسترده» مرتکب جرائم مبهم زير شوند، مفسد فيالارض محسوب و به مجازات محاربه محکوم خواهند شد: جرم عليه امنيت داخلي يا خارجي، اخلال در نظام اقتصادي كشور ، آتش سوزي، تخريب و ترور، پخش مواد سمي و ميكروبي و خطرناك، و داير كردن مراكز فساد و فحشا (مادهي 10 ـ 228).
ليکن، لايحهي مذکور در مورد مجازات اشخاص مفسد فيالارض و محارب دچار تناقض است. از طرفي، «1ـ هرگاه محارب کسي را کشته باشد مجازات او قتل است» (مادهي 5 ـ 228). از طرف ديگر، حتا اگر قطعي نباشد که وي کسي را کشته است، يعنی«هر گروهي که بر مبناي نظريهي سياسي در برابر نظام جمهوري اسلامي ايران، قيام مسلحانه کند باغي ميباشد و [اعضاي آن] در صورتي كه دست به اسلحه يا مواد منفجره برده محارب محسوب شده و به مجازات اعدام محكوم ميگردند» (مادهي 11 ـ 228، تاکيد از ماست). بنابراين صرف مسلح بودن مستوجب اعدام است نه ارتکاب قتل.
لايحه جديد در موارد زير نيز مجازات اعدام را تجويز ميکند که اين موارد در قانون جاري وجود ندارند:
ارتداد، بدعتگذاري و سحر[58]: مواد 1 ـ 225 تا 14 ـ 225 لايحه اين موضوعها را مد نظر قرار ميدهند. مرتد مسلماني است که از دين اسلام خارج شود و کفر را اختيار کند. مرتد بر دو نوع است. مرتد فطري آن است که حداقل يکي از والدين او مسلمان بوده باشند. مرتد ملي آن است که والدين او غير مسلمان بوده باشند و بعد از بلوغش به اسلام گرويده باشد و سپس از اسلام خارج شود. مجازات هر دو اعدام است، با اين تفاوت که به مرتد ملي سه روز فرصت توبه داده ميشود که در صورت توبه از اعدام نجات مييابد. مواد مربوط به ارتداد براي زنان مرتد تبعيض «مثبت» قائل شده و در هر دو مورد مجازات آنها را حبس ابد تعيين کردهاند.
جرم ارتداد اولين بار است که به اين ترتيب در قانون مجازات وارد شده است. در قوانين جاري اشارهاي به ارتداد وجود ندارد. اما فقدان اين جرم مانع از اعدام عدهي زيادي از اعضاي گروههاي مخالف به اتهام ارتداد يا الحاد در سالهاي 1360 و 1367 نشد. در سالهاي اخير کمتر خبري از صدور حکم ارتداد منتشر شده است. اما بنا به گزارش منتشره در اول دي 1387 شخصي به نام عليرضا پيغان که به جرم «ارتداد» محکوم به اعدام شده بود در در روز28 آذر 1387 در شهر قم به دار آويخته شد. او که بنا به گزارشها پيشتر مدعي شده بود امام دوازدهم است و کتابي هم در بارهي اين موضوع نوشته بود، در تاريخ آبان 1385 دستگير و به حکم «بعضي از مراجع عظام تقليد» مرتد و «مفسد فيالارض» شناخته شده بود. روزنامه دولتي ايران در گزارش خود در بارهي عليرضا پيغان اشارهاي به ادعاي او نکرد و فقط گفت که او «در حال ترويج خرافهپرستي بود.» در سال 1386 نيز شخص ديگري به نام «درويش» که ادعا ميکرد امام زمان است، در شهر قم اعدام شده بود. کتاب آيتالله خميني، تحرير الوسيله، معمولا بيش از هر منبع ديگري در پروندههاي ارتداد مورد استناد قرار ميگيرد. تعريف مرتد و نيز مجازاتهاي مقرر در لايحهي اصلاح قانون مجازات و بسياري ازجرايم و مجازاتهاي ديگر از کتاب مذکور استخراج شدهاند[59].
بدعتگذاري: «هر کس ادعاي نبوت كند محکوم به قتل است و هر مسلماني که بدعتي را در دين اختراع كرده و فرقهاي را براساس آن ايجاد كند كه برخلاف ضروريات دين مبين اسلام باشد در حكم مرتد است» و بنابراين مستوجب اعدام است. با توجه به اين که قانون اساسي اديان مسيحي، يهودي و زرتشتي را به رسميت شناخته است، به نظر ميرسد اين ماده متوجه اقليت بهايي است که از انقلاب 1357 تاکنون مدام تحت آزار و اذيت قرار داشتهاند (نگاه کنيد به اقليتهاي مذهبي).
سحر نيز مستوجب اعدام است. لايحه نه سحر را ممنوع کرده و نه غيرمسلمانان را از اين لحاظ قابل مجازات ميداند. «مسلماني كه با سحر و جادو سرو كار داشته و آن را در جامعه به عنوان حرفه يا فرقهاي ترويج نمايد محکوم به قتل است.»
لايحهي کوتاه ديگري هم در دست بررسي است که از آن به عنوان «طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه» ياد ميشود. اين لايحه در واقع هم با قانون مجازات اسلامي و هم با لايحهي اصلاح آن قانون که در بالا ذکر شد، تداخل دارد. احتمال دارد که قانونگذاران مفاد «طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت رواني جامعه» را بعدا در لايحه اصلاح قانون مجازات اسلامي بگنجانند. کليات اين طرح جديد در تير 1387 در شور اول به تصويب رسيد ولی هنوز به تصويب نهايي نرسيده است. مادهي 2 طرح جرائم موضوع اين طرح را به اين شرح ذکر ميکند: «راهزني و سرقت مسلحانه؛ تجاوز به عنف؛ تشكيل باندهاي فساد و فحشاء؛ تاسيس و داير كردن وبلاگ و سايت مروج فساد و فحشاء و الحاد[60] ؛ قاچاق انسان به منظور استفاده جنسي؛ شرارت؛ آدمربايي به قصد تجاوز و يا اخاذي». مادهي 3 نيز مجازات مرتكبين جرايم مادهي 2 را «اگر مستوجب حد ديگري نباشد، مجازات محارب و مفسد فيالارض» تعيين کرده است.
به کار گيري بيان مبهم يک بار ديگر جاي تفسير را براي اقداماتي که «شرارت» يا «فساد» محسوب ميشوند، باز ميگذارد. به علاوه، اين طرح جديد، در صورتي که تصويب شود، ميتواند به عنوان ابزاري عليه آزادي بيان و دسترسي به اطلاعات از طريق اينترنت به کار گرفته شود.
لايحهي ديگري که در مجلس در دست بررسي است، به قاچاق سلاح و مهمات اختصاص دارد. بنا به اين لايحه که کليات آن در تاريخ 26 آذر 1387 در شور اول تصويب شد، مجازات اعدام ممکن است براي جرائم زير صادر شود: نگهداري سلاحهاي سنگين، مقاومت مسلحانهي مجرمان نگهدارندهي سلاح در مقابل ماموران دولت، قاچاق مواد راديوآکتيو و ميکربي و مقاومت مسلحانهي قاچاقچيان مواد منفجرهي نظامي و شيميايي.[61]
ايران از سال 1354 عضو ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي است. به موجب بند 2 ماده 6 اين ميثاق که در بارهي حق زندگي است: «در کشورهائي که مجازات اعدام لغو نشده ، صدور حکم اعدم جايز نيست مگر در مورد مهمترين جنايات طبق قانون لازم الاجرا در زمان ارتکاب جنايت ...» در بند 4 همان ماده تصريح شده که: «هر محکوم به اعدام حق خواهد داشت که درخواست عفو و يا تخفيف مجازات نمايد. عفو عمومي يا عفو فردي يا تخفيف مجازات اعدام در تمام موارد ممکن است اعطا شود». بر طبق بند 5: «حکم اعدام در مورد جرايم ارتکابي اشخاص کمتر از 18 سال صادر نميشود و در مورد زنان باردار قابل اجرانيست.» درنهايت بند 6 ماده 6 ميثاق ميگويد: «هيچ يک از مقررات اين ماده براي تاخير يا منع الغاي مجازات اعدام از طرف هر يک از کشورهاي عضو اين ميثاق قابل استناد نيست.»
آخرين باري که کميتهي حقوق بشر ناظر به اجراي اين ميثاق گزارش دولت جمهوري اسلامي ايران را مورد بررسي قرار داد در سال 1372 بود. در آن زمان، کميتهي حقوق بشر سازمان ملل «تعداد بسيار زياد احکام اعدام صادره و اجرا شده در جمهوري اسلامي ايران در طي دورهي مورد بررسي را محکوم کرد؛ بسياري از اين احکام ناشي از محاکمههايي بودند که در آنها تضمينهاي لازم براي فرايند شايستهي قانوني به درستي رعايت نشده بود. در پرتو مفاد مادهي 6 ميثاق، که دولتهاي عضوي را که مجازات اعدام را ملغا نکردهاند ملزم ميکند که اجراي اين مجازات را به مهمترين جنايات محدود کنند، کميته اجراي اين مجازات را در مورد جرائمي از نوع اقتصادي، فساد و زنا و يا براي جرائمي که به از دست رفتن زندگي منجر نشدهاند، در مغايرت با ميثاق ميداند. کميته ضمنا اجراي اعدامها را در انظار عمومی محکوم ميکند.» [62]
دولت ايران از سال 1373 به بعد از ارسال گزارش به کميته حقوق بشر طفره رفته است.
مجلس شوراي اسلامي در سال 1372 لايحه الحاق ايران به عهدنامهي بينالمللي حقوق کودک را با قيد اين عبارت تصويب کرد: «دولت جمهوري اسلامي ايران اين حق را براي خود محفوظ نگه ميدارد که مفاد يا موادي از کنوانسيون را که با قوانين اسلامي و مقررات جاري بينالمللي ناسازگار باشند به اجرا نگذارد.» در اين زمينه، کميتهي حقوق کودک، که مجمعي از کارشناسان است، تاسف عميق خود را از اين لحاظ ابراز کرد که «از زمان تقديم گزارش اوليه، هيچ نوع بازبيني در ماهيت گسترده و نادقيق تَحَفُّظ کشورعضو انجام نگرفته است. کميته نگراني خود را به اين ترتيب تکرار ميکند که ماهيت تحفّظ کلي بالقوه بسياري از مفاد کنوانسيون را نفي ميکند و موجب نگراني نسبت به سازگاري آن با هدف و مقصود کنوانسيون ميگردد.» در پي آن کميته «توصيهي قبلي خود را تکرار کرد که دولت عضو جنبهي عمومي حق تحفّظ خود را با هدف پس گرفتن آن يا محدود کردن آن، بر طبق اعلاميه و برنامهي کار بيانيهي کنفرانس جهاني حقوق بشر در سال 1993، در وين مورد بازبيني قرار دهد.»[63]
کنوانسيون خاطرنشان ميسازد: «يک کودک، هر انساني است که به سن هجده سالگي نرسيده است» (ماده 1) و «از حق ذاتي زندگي برخوردار است» (مادهي 6). «نه مجازات اعدام و نه حبس ابد بدون امکان آزادي در مورد جرائمي که اشخاص زير 18 سال مرتکب شدهاند اجرا نخواهد شد» (مادهي 37).
قانون مدني ايران تصريح ميکند: «مقررات عهودي که بر طبق قانون اساسي بين دولت ايران و ساير دول منعقد شده باشد در حکم قانون است» (ماده 9). بنابراين، صدور حکم اعدام براي نوجوانان زير 18 سال، هم مخالف مقررات بين المللي است (ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي ـ عهدنامه بين المللي حقوق کودک) و هم مخالف ماده 9 قانون مدني ايران.[64]
آخرين باري که کميتهي حقوق کودک سازمان ملل احترام به تعهدات مقامات ايراني طبق کنوانسيون حقوق کودک را در سال فروردين 1383 مورد بررسي قرار داد، اين کميته از دولت عضو«خواست گامهاي لازم را براي تعليق فوري اجراي کليهي احکام اعدام براي اشخاصي که پيش از 18 سالگي مرتکب جرمي شدهاند، بردارد؛ اقدامات مناسب قانوني براي تبديل آن احکام به مجازاتهايي سازگار با مفاد کنوانسيون به عمل آورد و طبق الزام مادهي 37 کنوانسيون مجازات اعدام را براي اشخاصي که پيش از سن 18 سالگي مرتکب جرم شدهاند ملغا کند.»[65] همان کميته در سال 1379 نيز توصيهي مشابهي کرده بود.[66]
کميته ضمنا نگراني جدي خود را در بارهي مادهي 220 قانون مجازات اسلامي ابراز کرد که تصريح ميکند پدر و جد پدري ميتوانند فرزند را بکشند ولي فقط ملزم به پرداخت ديه و محکوم به تعزير هستند، و توصيه کرد که «دولت عضو اقدامات لازم از جمله اصلاح مادهي نامناسب قانون مجازات را به عمل آورد تا از عدمِ برخوردهاي تبعيضآميز به اينگونه جنايات و انجام تحقيقات سريع و کامل و پيگرد کيفري اطمينان حاصل شود.»[67]
علاوه بر اين، کميته به ويژه دولت عضو را ترغيب کرد تا:
· قوانين خود را براي تعيين 18 سالگي به عنوان سن بلوغ و مطابقت الزامهاي حداقل سني با کليهي اصول و مفاد کنوانسيون و نيز موازين پذيرفته شدهي بينالمللي با رعايت منافع کامل کودک مورد بازبيني قرار دهد، و از نبود تبعيض جنسي دراين قوانين اطمينان حاصل و اجراي آنها را تضمين کند (بند 23)؛
· صدور و اجراي حکم اعدام را در مورد جرائمي که اشخاص زير 18 سال مرتکب شدهاند، فورا و به مدتي نامحدود معلق کند و کليهي اقدامهاي لازم را براي اجراي بند 30 ملاحظات پاياني حاضر به عمل آورد؛
· فورا انجام و اجراي هر گونه شکنجه و ساير برخوردها و مجازاتهاي بيرحمانه، غيرانساني يا تحقيرآميز، مثل قطع عضو، شلاق يا سنگسار را در مورد اشخاص زير 18 سال معلق کند (بند 73).
به نظر ميرسد که مقامات ايران تاکنون هيچ يک از توصيههاي کميتهي حقوق بشر سازمان ملل و کميتهي حقوق کودک را در بارهي مجازات اعدام به اجرا نگذاشتهاند.
در اظهار نظر عمومي در بارهي مادهي 6 ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي، که در 1371 پذيرفته شد، کميتهي حقوق بشر مشخص کرد که اين ماده «بطور کلي به الغاي [مجازات اعدام] با عباراتي اشاره دارد که قويا الغاي آن را مطلوب ميداند... کميته نتيجهگيري کرد که کليهي اقدامات مربوط به الغا را بايد به عنوان پيشرفت در بهرهوري از حق زندگي دانست.»[68] در همان اظهار نظر عمومي آمده است که حکم اعدام بايد فقط براي «مهمترين جنايات» صادر شود، که معناي آن اين است که مجازات اعدام نبايد براي جناياتي به جز جنايات عمدي با پيامدهاي مرگبار يا بسيار وخيم صادر شود[69]. کميتهي حقوق بشر که طبق ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي تشکيل شده اظهار کرده است که «صدور مجازات اعدام براي جرائمي که نميتوان به عنوان جرائم بسيار مهم تلقي کرد، از جمله ارتداد، مقاربت با همجنس براي بار سوم، رابطهي جنسي غيرقانوني، اختلاس به وسيلهي مسئولان، سرقت توأم با خشونت، با مادهي 6 ميثاق مغايرت دارد.»[70]
در سال 1373، شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل تضمينهايي را براي حمايت از حقوق اشخاص محکوم به اعدام پذيرفت. در همان سال، مجمع عمومي سازمان ملل به اتفاق آرا اين تضمينها را تصويب کرد. در تضمين شمارهي 1 آمده است: «در کشورهايي که مجازات اعدام را ملغا نکردهاند، مجازات اعدام را ميتوان فقط درمورد مهمترين جنايتها صادر کرد و معناي آن اين است که حوزهي آنها نبايد فراتر از جنايتهاي عمدي با پيامدهاي مرگبار يا پيامدهاي وخيم ديگر برود.»[71]
همانطور که کميسيون حقوق بشر سازمان ملل مشخص کرده، دولتها بايد «اطمينان حاصل کنند که مفهوم «مهمترين جنايتها» فراتر از جنايتهاي عمدي با نتايج مرگبار يا پيامدهاي بسيار وخيم نرود و مجازات مرگ در مورد اقدامهاي غيرخشونتآميز مثل جرائم مالي، عملکردهاي غيرخشونتآميز مذهبي يا بيان عقيده و روابط جنسي ميان اشخاص بزرگسال و راضي صادر نشود.»[72] آشکار است که حوزهي مجازات اعدام در ايران بسيار فراتر از آن ميرود که قوانين بينالمللي در زمرهي «مهمترين جنايتها» به شمار ميآورند.
همانطور که گزارشگر ويژهي سازمان ملل در مورد اعدامهاي فراقضايي در گزارش سالانهي 2005 خاطر نشان کرد: «قوانين تعداد قابل ملاحظهاي از کشورها مجازات اعدام را در شرايط معيني الزامي ميدانند. در نتيجه قضات نميتوانند حتا بهترين شرايط را براي صدور مجازاتي خفيفتر، حتا حبس ابد، مد نظر قرار دهند. و اين امکان نيز وجود ندارد که حکم درجات متفاوتِ زشتي اخلاقي اينگونه جنايات مستوجب اعدام را بازتاب دهد.»[73] ليکن، در تناقض با موازين بينالمللي حقوق بشر، مجازات اعدام در مورد تعداد زيادي از جرائم در جمهوري اسلامي ايران الزامي است.
آخرين نکته که کم اهميت هم نيست اين است که مجمع عمومي سازمان ملل از سال 2003 تاکنون هر ساله قطعنامهاي در بارهي وضعيت حقوق بشر در ايران به تصويب رسانده که همواره به ويژه مسالهي مجازات اعدام را مطرح کرده است[74]. در قطعنامههايي که در آذر 1386و آذر 1387 به تصويب رسيد از دبير کل سازمان ملل خواسته شده که گزارشي مشروح در بارهي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران ارائه کند[75].
درقانون اساسي ايران برخي از اصول ناظر بر محاکمهي عادلانه پيشبيني شدهاند، از آن جملهاند: حمايت يکسان قانون از همگان (اصل 20)[76]، حق رجوع به دادگاه (اصل 34)، حق داشتن وکيل (اصل 35)، صدور حکم بر اساس قانون (اصل 36)، اصل برائت (اصل 37)، و منع شکنجه (اصل 38). اما از آنجا که نهادهاي دولتي و از جمله قوه قضائيه، زير کنترل رهبرند، هيچگونه تضميني براي اجراي آن اصول وجود ندارد.
دبير کل سازمان ملل در گزارش اخير خود در بارهي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران خاطر نشان ميکند: «به رغم تفکيک قوا که در اصل 57 قانون اساسي تصريح شده، مقام رهبري، که در حال حاضر آيتالله خامنهاي است، بر قوههاي مجريه، مقننه و قضاييه و ديگر نهادهاي اصلي سرپرستي ميکند. شوراي نگهبان متشکل از شش فقيه به انتصاب مقام رهبري و شش حقوقدان به پيشنهاد قوهي قضاييه است. اين شورا در صورت مغاير دانستن قوانين مصوب پارلمان با قانون اساسي و شرع از قدرت وتوي آنها برخوردار است. مجمع تشخيص مصلحت به عنوان مجمعي مشورتي براي مقام رهبري عمل ميکند و از اختيار حکميت نهايي در اختلافات مربوط به قانونگذاري بين پارلمان و شوراي نگهبان برخوردار است. مجلس خبرگان، متشکل از روحانياني است که در انتخابات عمومي برگزيده ميشوند، و از اختيار انتصاب و برکنارکردن مقام رهبري برخوردار است. مقام رهبري رئيس قوهي قضاييه را منصوب ميکند و او نيز به نوبهي خود رئيس ديوانعاليکشور و دادستان کل را منصوب ميکند.»[77]
دادگاههاي ويژه بيشترين احکام اعدام را صادر ميکنند. به عنوان مثال دادگاههاي انقلاب اسلامي، با برخي انواع معين جرائم سروکار دارند، از جمله جرائم عليه امنيت ملي و قاچاق مواد مخدر و نيز تعدادي جرائم ديگر. دادگاه ويژهي روحانيت نيز منحصرا به جرائم ارتکابي روحانيان يا ديگران، در صورتي که جرم به نوعي مرتبط با روحانيت باشد، ميپردازد. دادگاههاي ويژهاي نيز بر پايهي اختياري تشکيل ميشوند. براي مثال، تشکيل دادگاه ويژهاي در زيرمجموعهي «مجتمع ويژهي قضايي براي امور امنيتي» در استان سيستان بلوچستان در سال 1385 به افزايش شديدي در تعداد اعدامها در آن استان انجاميده است. گروه تحقيق سازمان ملل در بارهي بازداشتهاي خودسرانه، در جريان مأموريت خود به ايران در اواخر سال 1381، ازتناقض اين دادگاهها با اصل برابري در مقابل قانون ياد کرد و خواستار واگذاري وظايف اين دادگاهها به دادگاههاي عادي شد[78].
* احکام اعدام، قطع عضو، مصادره و ضبط اموال و حبس بيش از 10 سال قابل فرجامخواهي از ديوانعالي کشور هستند و به دادگاه تجديد نظر نميروند. ** دادستان ميتواند رسيدگي به يک اتهام را به بازپرس يا به يکي از دستياران خود (داديار) ارجاع کند. |
همانطور که در نمودار ملاحظه میگردد، دادگاههاي انقلاب اسلامي بخشي از ساختار قوهي قضاييه به شمار ميروند، اما در عمل سازمان اداري آنها جداي از دادگستري است که ظاهرا بر دادگاههاي انقلاب نظارت دارد. از طرف ديگر، دادگاه ويژهي روحانيت داراي تشکيلاتي کاملامستقل از قوه قضاييه، نظام قضايي موازي و به شدت مخفي، شامل دادستان و دادگاههاي تجديد نظر و زندانها و بازداشتگاههاي ويژهي خود است. برخلاف احکام صادره در دادگاههاي عمومي و انقلاب اسلامي، حتا احکام اعدام دادگاه ويژهي روحانيت براي تجديد نظر به ديوانعالي ارجاع نميشوند، بلکه در دادگاههاي تجديد نظر خودِ دادگاه ويژهي روحانيت مورد بررسي قرار ميگيرند. جزئيات مربوط به پروندههاي اين دادگاه گاهي و فقط در صورتي به رسانهها درز ميکنند که به افراد سرشناس سياسي مربوط باشند. اصل 159 قانون اساسي تشکيل دادگاهها و تعيين صلاحيت آنها را منوط به حکم قانون کرده است، با وجود اين قانونگذاران هيچگاه قانوني براي تاسيس دادگاه ويژه نگذراندهاند.
در جرايم عادي تشريفات رسيدگي تا صدور حکم قطعي اعدام، ممکن است سالها به طول انجامد. در برخي موارد که پرونده در شعبههاي ديوانعالي کشور يا شعبههاي تشخيص مطرح بوده، متهم ده سال يا بيش از آن را در زندان گذرانده است.[79] از طرف ديگر بسياري از پروندههاي اعدام فعالان سياسي نسبتا سريع، در طي يکي دو سال، به مرحلهي نهايي اجرا ميرسند. اما همين مدت را نيز شايد بتوان پيشرفتي در مقايسه با محاکمههاي چند دقيقهاي دههي 1360 دانست. علاوه بر اين، پروندههاي اعدام فعالان سياسي بطور معمول به برخي شعب خاص ديوانعالي ارجاع ميشوند که سابقهي بدي در ناديده انگاشتن لوايح دفاعي و تاييد احکام اعدام صادره در دادگاههاي بدوي دارند.
در بسياري از دادگاهها، قاضي همزمان نقش بازجو، دادستان و قاضي را يکجا ايفا ميکند. در بسياري از محاکمههاي کيفري و به ويژه در محاکمههاي سياسي که دادستان يا نمايندهي او حضور دارند، تفاوتي در برخورد قاضي، که بيطرفي او مورد انتظار است، با دادستان وجود ندارد. در اکثريت قاطع پروندههاي کيفري و سياسي، قضات فرض را بر بيگناهي متهمان تا اثبات تقصير آنها قرار نميدهند. به نظر ميرسد اصل راهنما بر عکس باشد: متهمان مقصرند مگر اين که بيگناهي آنها ثابت شود.
متهمان از حق داشتن وکيل در طي دورهي بازداشت، بازجويي و تحقيقات ابتدايي برخوردار نيستند. مادهي 128 آئين دادرسي کيفري تصريح ميکند که «درخصوص جرايم عليه امنيت كشور حضور وكيل در مرحله تحقيق با اجازه دادگاه خواهد بود.» فدراسيون بينالمللي جامعههاي حقوق بشر هيچ پروندهاي را سراغ ندارد که دادگاهها در آن اين اجازه را صادر کرده باشند. قضات از اين اختيار برخوردارند که وکلا را از همراهي کردن متهمان منع کنند يا حتا در صورت اعتراض وکلا به روند قضايي ناعادلانه يا اطلاعرساني در بارهي روند قضايي ناعادلانه در بعضي موارد، آنها را بازداشت يا زنداني نمايند.
به عنوان مثال در سال 1386، در پروندهي بمبگذاريها در استان خوزستان به وسيلهي فعالان اقليت قومي عرب، چندين تن از وکلاي پرونده بازداشت و اتهام اقدام عليه امنيت ملي به آنها تفهيم شد، زيرا آنها نامهاي منتشر و در آن به روال محاکمه و ممانعت قاضي از ديدار آنها با موکلانشان اعتراض کرده بودند. اين وکلا بعدا تبرئه شدند، اما موارد شناخته شدهي ديگري نيز بوده که وکلا به خاطر فعاليتشان سرکوب شدهاند. در سال 1384، دادستان تهران آقاي عبدالفتاح سلطاني ـ يک وکيل سرشناس حقوق بشري ـ را به اتهام جاسوسي و تبليغ عليه نظام بازداشت کرد. آقاي سلطاني بيش از هفت ماه در بازداشت به سر برد و سپس به پنج سال زندان و پنج سال محروميت از خدمات اجتماعي محکوم شد. دادگاه تجديد نظر بعدا او را از تمام اتهامات تبرئه کرد. يک وکيل ديگر، آقاي ناصر زرافشان، که وکيل خانوادهي يکي از قربانيان قتلهاي زنجيرهاي روشنفکران و نويسندگان سال 1377 بود، به اتهام افشاي اطلاعات مربوط به پرونده، پنج سال از 1381 تا 1386 در حبس به سر برد[80].
انکار حق متهمان در داشتن وکيل و محکوميت مستقيم وکلا به خاطر انجام وظايف حرفهايشان آشکارا اصول پايهاي سازمان ملل در بارهي نقش وکلا را نقض ميکند. در اين اصول تصريح شده که دولتها بايد تضمين کنند که «وکلا (الف) بتوانند تمام وظايف حرفهاي خود را بدون ارعاب، مانع، آزار يا مداخلهي نابجا انجام دهند؛ (ب) بتوانند آزادانه در کشور خود و در خارج مسافرت و با موکلان خود مشورت کنند؛ و (ج) به خاطر اقدامات انجام شده بر طبق وظايف، موازين و اصول شناخته شدهي حرفهاي، تحت آزار و اذيت يا مجازاتهاي اداري، اقتصادي و ديگر مجازاتها قرار نگيرند و يا تهديد نشوند» (بند 16). در همان اصول پايهاي اضافه شده است: «وکلا به خاطر انجام وظايفشان همبسته با موکلان يا آرمانهاي موکلانشان تلقی نخواهند شد» (بند 18).
رتبهي اول در ميان اعدامکنندگان کودکان در جهان قطعا به ايران اختصاص دارد. بيشتر کشورهاي ديگر در اثر فشار بينالمللي و داخلي اين رويه را کنار گذاشتهاند.[81] از سال 1378 تاکنون اعدام حداقل 42 نوجوان در ايران ثبت شده است؛ 13 تن از اين تعداد در 1386 اعدام شدهاند و 8 تن ديگر در سال 1387. ارقام واقعي احتمالا بيشتر از اين است.
مقامات ايران گاهي ادعا ميکنند که هيچکس در سن پائينتر از 18 در ايران اعدام نميشود. اخيرا، رئيس جمهور احمدينژاد اظهار کرد: «در ايران جوانان اعدام نميشوند. کجا اعدام شدهاند؟ قوانين ما 18 سالگي را به عنوان سن مسئوليت کيفري تعيين کرده اند.»[82] متاسفانه نگاهي به حقايق موجود در جدول زير يا بررسي قوانين جاري در ايران آشکار ميسازد که اين اظهارات با واقعيت نسبتي ندارند. در واقع، قوانين موجود در مورد اين موضوع کاملا روشن هستند. درست است که به تصريح قانون مجازات اسلامي کودکان از مسئوليت کيفري مبرا هستند، اما به تعريف آن قانون کودک «کسي است كه به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد» (مادهي 49 و تبصرهي آن). از طرف ديگر، قانون مدني ايران که پيشتر سن بلوغ را 18 سالگي تعيين کرده بود، در سال 1361 به شرح زير اصلاح شد: «سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمري و در دختر نه سال تمام قمري است»[83] (تبصرهي 1، مادهي 1210).
کوششهايي براي سازگارکردن اين مفاد قانوني با کنوانسيون حقوق کودک انجام شده است، اما اين کوششها جدي نبودهاند.
در مرداد 1385، مجلس «لايحهي تشکيل دادگاه اطفال و نوجوانان» را در شور اول به تصويب رسانيد. آن لايحه نيز تعريفي مشابه قانون مجازات اسلامي از کودک به دست ميداد، يعني: کودک «كسي است كه به حدّ بلوغ شرعي نرسيده باشد.» در عين حال، لايحه در مورد جرائم مستوجب اعدام و حبس ابد که نوجوانان بين سنين 15 تا 18 سال مرتکب شدهاند، دو تا هشت سال زندان مقرر ميکرد، ولي يکي از مفاد مبهم آن کماکان به قضات اختيار ميداد تا کودکان را به اعدام محکوم کنند. بنا به مادهي 33 آن لايحه، در موارد قصاص و حدود، دادگاه فقط در صورتي حکم به دو تا هشت سال حبس خواهد داد که «در رشد و كمال عقل مرتكب شبهه وجود داشته باشد.» در تير 1386، کميسيون امور قضايي مجلس به بررسي جزئيات لايحه پرداخت، اما لايحهی مذکور هنوز در صحن مجلس مورد بحث و تصويب قرار نگرفته است.
پيشتر از آن، در اسفند 1383، دولت «لايحه رسيدگي به جرائم اطفال و نوجوانان» را به مجلس تقديم کرده بود. بالاخره پس از چند سال وقفه، مجلس بررسي اين لايحه را در آذر 1387 شروع کرد و در تاريخ 24 آذر 1387کليات آنرا در شور اول به تصويب رسانيد. در اين لايحه نيز تصريح شده است که نوجوانان بين سنين 15 تا 18 سال در مورد جرائمي که مجازات قانوني آنها حبس ابد يا اعدام باشد از دو سال تا هشت سال در کانون اصلاح و تربيت نگهداري خواهند شد (مادهي 33)، اما لايحه مذکور در مورد مسالهي قصاص و حدود سکوت کرده است.
روند مشابهي در پيشنويس لايحهي اصلاح قانون مجازات اسلامي، که کليات آن در شور اول در شهريور 1387 به تصويب رسيد، نيز قابل ملاحظه است (نگاه کنيد به لايحهي اصلاح قانون مجازات اسلامي). تعريفهاي متضادي از کودک در آن لايحه وجود دارد. گرچه لايحه سن بلوغ را براي پسران 15 سال و براي دختران 9 سال تعيين کرده، اما کودک کسي است که «به سن 18 سال تمام خورشيدي نرسيده باشد» (مادهي 1 ـ 141). در آنجا همچنين تصريح شده که «در جرايم موجب حد هرگاه اطفال بالغ ماهيت جرم انجام شده و يا حرمت آن را درک نکنند و يا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد با توجه به سن آنها به مجازاتهاي پيشبيني شده در قانون رسيدگي به جرايم اطفال و نوجوانان محکوم خواهند شد» (مادهي 4 ـ 141). مفاد اين ماده به روشني دست قضات را باز خواهد گذاشت تا در صورتي که شخصا به اين تشخيص برسند که مجرم زير 18 سال «ماهيت جرم انجام شده و يا حرمت آن را درک» کرده، مجازات اعدام را صادر کنند. آشکار است که مجلس بايد مقرراتِ دو لايحهي رسيدگي به جرائم اطفال و نوجوانان و لايحهي اصلاح قانون مجازات اسلامي را با هم سازگار و تناقضهاي بين آنها را رفع کند.
در عمل، همانطور که از جدول زير ملاحظه ميشود، رويهي بسيار رايج اين است که نوجواناني که به اتهام ارتکاب جرائم موجبِ اعدام محکوم شدهاند، تا زماني که به سن 18 سالگي برسند در زندان نگهداري و سپس اعدام ميشوند.
در 24 مهر 1387، حسين ذبحي، معاون دادستان کل در امور قضايي، اظهار داشت که بنا به بخشنامهي آيتالله شاهرودي، رئيس قوهي قضاييه، مجرمان نوجوان ديگر اعدام نخواهند شد[84]. سه روز بعد او اظهارات خود را پس گرفت. در روز 27 مهر، او گفت که «قصاص، حق خصوصي افراد است و قوهي قضائيه نمي تواند در آن دخالت کند.» بهطور تلويحي اين گفته به اين معنا بود که اعدام نوجوانان ادامه خواهد يافت. در واقع 11 روز بعد، در روز 8 آبان 1387، مقامات قضايي يک تبعهي افغانستان را اعدام کردند که در هنگام ارتکاب جرم 17 ساله بود (نگاه کنيد به مورد شمارهي 40 در جدول زير).
| نام | سن (زمان اعدام) | سن (زمان جرم اتهامي) | اتهام/دليل اعدام | تاريخ اعدام | محل | ملاحظات |
1 | ابراهيم قربانزاده | 17 |
| قتل | 22/7/1378 | رشت |
|
2 | جاسم ابراهيمي | 17 |
| آدمربايي، تجاوز، قتل | 24/10/1378 | گناوه | انظار عمومی |
3 | مهرداد يوسفي | 18 | 16 | قتل | 8/3/1380 | غرب ايران |
|
4 | يک نوجوان[85] |
|
|
| 1382 |
|
|
5 | محمد محمدزاده | 22 | 17 | قتل | 5/11/1382 | ايلام |
|
6 | سلمان | 21 | 17 | قتل | 22/2/1383 | مشهد |
|
7 | مجتبي اميني | 17 |
| نامعلوم | 22/4/1383 | شيراز |
|
8 | عاطفه سهاله(رجبي) | 16[86] |
| عمل منافي عفت بار چهارم | 24/5/1383 | نکا | اعدام ـ مرکز شهر |
9 | ايمان فرخي |
| 17 | قتل | 29/10/1383 | تهران |
|
10 | علي صفرپور رجبي | 20 | 16 يا 17 | قتل | 22/4/1384 | پلدختر |
|
11 | اياز مرهوني | 16 ـ 17 |
| تجاوز به يک پسر 13 ساله | 28/4/1384 | مشهد | انظار عمومی |
12 | محمود عسگري | 15 ـ 16 |
| تجاوز به يک پسر 13 ساله | 28/4/1384 | مشهد | انظار عمومی |
13 | فرشيد فريقي | 21 | 16-14 | قتل 5 مرد | 10/5/1384 | بندر عباس |
|
14 | 1 پسر | 17 |
| آدمربايي و تجاوز | 1/6/1384 | بندر عباس | انظار عمومی |
15 | 1 مرد | 22 | 17 | تجاوز | 21/6/1384 | فارس |
|
16 | رستم تاجيک |
| 16 | قتل | 19/9/1384 | اصفهان | افغان؛ انظار عمومی |
17 | مجيد سَگوَند | 17 |
| تجاوز به پسری 12 ساله و قتل او، به همراه يک مرد | 23/2/1385 | خرمآباد | انظار عمومی |
18 | ستار |
| 17 | قتل | شهريور 1385 |
|
|
19 | مرتضي م | 18 | 16 | قتل | 16/8/1385 | يزد | انظار عمومی |
20 | ناصر باطماني | 22 | زير 18 | قتل | آذرـ دي 1385 | سنندج | کُرد |
21 | مسعود نقي بيراوند[87] |
|
| نامعلوم | 1385 | لرستان |
|
22 | محمدرضا موسوي شيرازي |
| 17 | قتل | 2/2/1386 | شيراز |
|
23 | سعيد قنبرزهي | 17 |