![]() | ||
لیلا یاس تبعیض و نابرابری زنان و دختران عرب در عشیره ما و رابط ضد زن و زن ستیزانه، و مرد سالارانه به اطلاع عموم رسیده است. می خواهم مختصری از وضعیت زندگی گذشته ام و ستم هاي که بر من و دخترم نازنین و دیگر در استان خوزستان ودر یک خانواده عشیره عرب، و متاسفانه زن زائیده شدم! جنسی نامرغوب که می بایست از روز اول تولد تا وقت مرگ در معرض انواع توهین ها و تجاوزات قرار بگیرد و حق هیچ گونه اعتراضی هم نداشته باشد! در عشیره ما رسم بر این است که جنس مونث فرمان بردار بی چون و چرای مردان باشند و همچون گوسفندی از چوپان گله حرف شنوی داشته باشد! مردان عشیره به زنان عشیره یا د میدهند که از کودکی اطاعت کردن و چشم گفتن بی چون و چرا را بیاموزند. مردها سایه سیاهی بالای سر ما، و حافظ جسم و نگهبان ناموس ماهستند! به ما آموزش داده ب بودند که مرد یعنی خدا، معنی قدرت، محافظ زن... و غیرت. و زن یعنی هیچ، ماشین زایمان، کتک خور، سرویس دهنده مردان، آلت دست مردان، مطیع و در اختیار خواست مرد ان، بچه دار، آشپزخانه، رخت شو و کارهاي پست و بی ارزشی از این قبیل انجام . البته این را اضافه نمایم که بارها اتفاق افتاده است که این مردهای محافظ ناموس و با غیرت برای بر طرف کردن هوس های جنسی خود به راحتی تمام رسومات عشیره را زیر پا میگذارند و به ناموس خودشان هم تجاوز میکنند! و متاسفانه این اتفاق تلخ برای من و دخترم افتاده است و ما پس از گذشت سالها نتوانسته ایم از زیر بار آن خاطرات و تعرض وحشیانه به جسم مان را فراموش کنیم. در عشیره ما هر کسی که آلت مردانه داشته باشد می تواند دستور دهد و به جسم و احسا سات ما زنان حمله نماید. حق راِی نداریم! منظورم این است که حق اظهار هم نظر نداریم! حق انتخاب نداریم! و این رسم و یا قانون زور گوي مردان در حق انتخاب شامل خصوصی ترین امورات زندگی مان میشود. بدون دخالت و تصمیم برایمان همسر انتخاب میکنند و یک ازدواج اجباری و معمولا فامیلی را به دختران عشیره تحمیل می نمایند، و وای به حال و روز زنی که بخواهد مخالفت نماید! مردان عشیره زورگوي را یاد گرفته اند، و با اتکاء به سنتهای عقب مانده مذهبی زندگی مان را تبدیل به جهنم میکنند. تا آنجا که به خود من بر میگردد، هیچ خاطره خوشی از زندگی با فامیل ندارم. از زمان نوجوانی مرتبا مورد تجاوز یکی از مردهای فامیل عشیره قرار داشتم. در حقیقت هیچ اختیاری از خودم نداشتم و مجبور بودم به این تجاوز جنسی تن در دهم. اگر زبان باز میکردم، یقینا مورد شدید ترین تنبیهات و آزارهای جنسی از طرف اقوامم قرار میگرفتم. و اما بعدا همین فامیلی که به جسم من تجاوز کرده بود، و در غیابم و وقتی که در زندان رژیم جنایتکاران اسلامی بودم، به دختر نوجوانم نازنین نیز تجاوز کرده است! و همان رفتار حیوانی و غیر انسانی که با من داشت با دخترم نیز تکرار میکرد و ضمن تجاوز و آزار جنسی، کتکش نیز میزد! شاید باور این رفتار برای شما غیر ممکن باشد و لی این اعمال زشت و غیر انسانی یک رسم جا افتاده در عشیره ما است و در همین امروز نیز انجام میشود و حق ما به عنوان زن همانی است که آلت دست مردان باشیم و همه مردان اجازه دارند از وجودمان به هر صورت ممکن که بخواهنداستفاده نمایند و برای ما و آینده ما و زندگی شخصی مان تصمیم بگیرند!!! اما پس از انقلاب 1357 در ایران، و در همان اوایل پس از انقلاب فضای زورگوي مردان کمرنگ تر شد و این شرایط باعث شد که بعضی از دختران عشیره ظاهرا نافرمانی کنند و شروع به بعضی از فعالیتهاي سیاسی نمایند. و از جمله خواهر بزرگترم جذب سازمان آرمان مستضعفین شد و من نیز با تنفری که از رسومات زشت و غیر انسانی عشیره ام داشتم به همراه خواهرم شروع به همکاری و تبلیغ برای این سازمان نمودم. اما طولی نکشید که مسیر انقلاب عوض شد و خمینی و طرفدارانش انقلاب را به نفع خود و مزدورانش مصادره کردند. بر این منوال هر کسی را که مخالف تشخیص داده می شده است را دستگیر کردند و راهی زندان نمودند، و به اسم ضد انقلاب شکنجه و اعدام می کردند. و در حقیقت آزادیخواهان و انقلابیون با دستور خمینی خونخوار و جلادان تحت فرمانش دستگیر شدند و با رفتاری وحشیانه مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. و در این جو سرکوب و اختناق، من هم به اتهام پخش نوشته های سازمان دستگیر شدم، و در سن 13 سالگی از ادامه تحصیل در مدارس کشور محروم شدم! اما شخصا استعداد و همچنین علاقه زیادی به درس خواندن داشتم و لذا در مدارس غیر دولتی و بصورت متفرقه امتحان دادم و تا اندازه اي پیشرفت کردم که بتوانم سر وارد دانشگاه شوم. باید به این نکته اشاره نمایم که تنها نقطه مثبت در رسومات عشیره این بود که احترام خاصی برای افرادی داشتند که می خواستند تحصیل نمایند. و گرفتن مدارک تحصیلی را افتخاری بزرگ می دانستند، و این تنها شانس ما دختران برای نجات از زور گوي و رسومات زشت و عقب مانده عشیره مان بود. اما در ادمه زندگی تحصیلی ام در دانشگاه تهران و بر خلاف تعهد تاتم به عشیره مان، و با زیر پا گذاشتن تعهدم و رسوم عشیره با همکلاسی دانشگاهی ام رفیق شدم و علی رغم تمام تهدید ها و مخالفت های خانواده و فامیل با او ازدواج کردم. پس از ازدواج از طرف فامیل طرد شدم و مرتبا تهدید به قتل می شدم! به شخصه انتظار چنین عکس العملی را را داشتم و این تهدید ها برایم مهم نبود و در واقع خودم را برای تمام اتفاقات غیر ممکن آماده کرده بودم. مهم این بود که سنت شکنی نمایم و با ازدواج با یک غیر عرب به هدفم رسیده بودم. در واقع من اولین زن عشیره عرب بودم که توانست این چنین سنت شکنی انجام دهد و بعد انجام این عمل همیشه به این کارم افتخار میکنم. زندگی جدیدی را شروع کردیم و پس از مدتی صاحب 2 فرزند دختر و پسر شدم. و در مسیر زندگی تازه ام اتفاقات زیادی افتاد که نوشتن آنها از حوصله من و این مقاله خارج است و حتما در یک فرصت دیگر به ذکر تمامی آنها خواهم پرداخت. پس از ازدواج و در هر فرصت ممکن بر علیه آداب و رسوم عقب مانده مذهبی و رسومات عشیره ام افشا گری می کردم و هرگز ساکت نشدم. اما به یکباره شرایط زندگیم عوض شد و در سال 1380 توسط نیروهای اطلاعاتی و به جرم جاسوسی بر علیه رژیم جمهوری اسلامی دستگیر شدم! یک اتهام بی پایه که تنها هدف اصلی دستگیر کنندگان ساکت کردن من و انتقام مردان عشیره از من بود! بعد ها فهمیدم که مردانی از عشیره خودم برای دستگیری و زندانی کردن من نقش داشتند و در واقع آنها بودند که به دنبال انتقام گرفتن از من و بدنبال تنبیه نمودن یک زن نافرمان بودند! و شرایط سیاسی نیز این اجازه را به آنان میداد. چرا که پس از به قدرت رسیدن خمینی و تصویب قوانین تبعیض و نابرابری زنان و دختران عرب در عشیره ما و رابط ضد زن و زن ستیزانه، و مرد سالارانه به اطلاع عموم رسیده است. می خواهم مختصری از وضعیت زندگی گذشته ام و ستم هاي که بر من و دخترم نازنین و دیگر در استان خوزستان ودر یک خانواده عشیره عرب، و متاسفانه زن زائیده شدم! جنسی نامرغوب که می بایست از روز اول تولد تا وقت مرگ در معرض انواع توهین ها و تجاوزات قرار بگیرد و حق هیچ گونه اعتراضی هم نداشته باشد! در عشیره ما رسم بر این است که جنس مونث فرمان بردار بی چون و چرای مردان باشند و همچون گوسفندی از چوپان گله حرف شنوی داشته باشد! مردان عشیره به زنان عشیره یا د میدهند که از کودکی اطاعت کردن و چشم گفتن بی چون و چرا را بیاموزند. مردها سایه سیاهی بالای سر ما، و حافظ جسم و نگهبان ناموس ماهستند! به ما آموزش داده ب بودند که مرد یعنی خدا، معنی قدرت، محافظ زن... و غیرت. و زن یعنی هیچ، ماشین زایمان، کتک خور، سرویس دهنده مردان، آلت دست مردان، مطیع و در اختیار خواست مرد ان، بچه دار، آشپزخانه، رخت شو و کارهاي پست و بی ارزشی از این قبیل انجام . البته این را اضافه نمایم که بارها اتفاق افتاده است که این مردهای محافظ ناموس و با غیرت برای بر طرف کردن هوس های جنسی خود به راحتی تمام رسومات عشیره را زیر پا میگذارند و به ناموس خودشان هم تجاوز میکنند! و متاسفانه این اتفاق تلخ برای من و دخترم افتاده است و ما پس از گذشت سالها نتوانسته ایم از زیر بار آن خاطرات و تعرض وحشیانه به جسم مان را فراموش کنیم. در عشیره ما هر کسی که آلت مردانه داشته باشد می تواند دستور دهد و به جسم و احسا سات ما زنان حمله نماید. حق راِی نداریم! منظورم این است که حق اظهار هم نظر نداریم! حق انتخاب نداریم! و این رسم و یا قانون زور گوي مردان در حق انتخاب شامل خصوصی ترین امورات زندگی مان میشود. بدون دخالت و تصمیم برایمان همسر انتخاب میکنند و یک ازدواج اجباری و معمولا فامیلی را به دختران عشیره تحمیل می نمایند، و وای به حال و روز زنی که بخواهد مخالفت نماید! مردان عشیره زورگوي را یاد گرفته اند، و با اتکاء به سنتهای عقب مانده مذهبی زندگی مان را تبدیل به جهنم میکنند. تا آنجا که به خود من بر میگردد، هیچ خاطره خوشی از زندگی با فامیل ندارم. از زمان نوجوانی مرتبا مورد تجاوز یکی از مردهای فامیل عشیره قرار داشتم. در حقیقت هیچ اختیاری از خودم نداشتم و مجبور بودم به این تجاوز جنسی تن در دهم. اگر زبان باز میکردم، یقینا مورد شدید ترین تنبیهات و آزارهای جنسی از طرف اقوامم قرار میگرفتم. و اما بعدا همین فامیلی که به جسم من تجاوز کرده بود، و در غیابم و وقتی که در زندان رژیم جنایتکاران اسلامی بودم، به دختر نوجوانم نازنین نیز تجاوز کرده است! و همان رفتار حیوانی و غیر انسانی که با من داشت با دخترم نیز تکرار میکرد و ضمن تجاوز و آزار جنسی، کتکش نیز میزد! اسلامی، دست مردان عشیره عرب برای سرکوب و تحقیر زنان باز تر شد. و بر این حساب مردان عشیره و با همکاری ماموران رژیم اسلامی و با اتهامی بی پایه و اساس من را روانه زندان بند 209 اوین نمودند. و دستگیری و زندان باعث شد تا مسیر زندگیم شکلی سخت تر و پیچیده تری به خودش بگیرد. همسرم از من طلاق گرفت و دخترم نازنین و پسرم را از من جدا کردند. نازنین را به عشیره مان تحویل دادند و پسرم را تحویل همسرم دادند. و متاسفانه همانطوری که در بالا اشاره کردم نازنین پس از برگشتن به نزد فامیل و زندگی در عشیره بارها مورد سوء استفاده جنسی فامیل قرار گرفت و اتفاقات تلخ دیگری برای دخترم افتاد که من اجازه نوشتن آن را ندارم! حوادثی که در صورت ادامه زندگی دخترم در میان عشیره می توانست عواقب وحشتناکی برایش به همراه داشته باشد، و ما این شانس را داشتیم که به موقع از ایران فرار کنیم! از طرف دیگر در زندان بند 209 اوین تحت سخت ترین شکنجه های روحی و جسمی قرار داشتم. مامورین زندان از من میخواستند که همکاران جاسوسم را به آنان ما معرفی نمایم! و تهدید می کردند که در صورت عدم همکاری با آنان دخترت را هم به داخل زندان می کشانیم! مجموعه رفتار های شبانه روزی وحشیانه جلادان رژیم در زندان باعث شد که مشکل روحی پیدا کنم. یادم هست یک مرتبه در حال بازجوي ضربه مشت محکمی به پس کله ام وارد آوردند، و این ضربه باعث آن شدکه بیشتر از یک ماه در حالت نامتعادل و سرگیجه داشته باشم. این ضربه سنگین تاثیر زیادی در وضعیت روحی و جسمی من داشت و در حال حاضر نیز این درد را با خودم دارم، و پس از گذشت سالها گاها به سر درد های مزمن شدیدی به سراغم می آید! در محیط زندان چنان تحت فشار شکنجه گران رژیم جنایتکار قرار گرفتم که بارهاتصمیم به خودکشی داشتم. حسابی رفتار و کنترلم از دستم خارج شده بود و تا جاي که به گزارش دکتر روانپزشک زندان مجبور شدند من را با قرار 5 سال حبس تعلیقی از زندان آزاد نمایند. در حقیقت من را به عنوان یک بیمار روانی از زندان بیرون کردند! پس از آزادی از زندان تصمیم گرفتم برای همیشه زندگی خودم و دخترم را از جهنم رژیم جمهوری اسلامی و قوانین ظالمانه عشیره مان نجات دهم. به هر ترتیبی که می شد و از را ه های غیر قانونی خودم را به کشور ترکیه رساندم و به اسم پناهجو در یو ان ثبت نام کردم. اما پس از خروج غیر قانونی از ایران ماموران مزدور رژیم اسلامی دست از تعقیبم بر نداشتند و از نزدیک مورد تهدید نیروهای اطلاعات رژیم در شهر وان ترکیه قرار گرفتم که خوشبختانه این خطر جانی با هوشیاری و دخالت پلیس ترکیه و دستگیری مامور اطلاعات خاتمه پیدا کرد. در حال حاضر من ودخترم منتظر جواب یو ان هستیم و امیدوارم هر چه زودتر از کشور ترکیه به یک کشور امنی اتنقال پیدا نمایم. در آخر باید اضافه نمایم که من و دخترم نازنین از نظر جانی در کشور ترکیه نیز احساس امنیت نمی کنیم و مرتبا یاد اوری بدبختی ها و زندگی جهنمی که به ما تحمیل شده بود آزارمان میدهد، و همچنین دیگر تحمل بر گشتن مجدد به بند 209 زندان اوین را ندارم. و منبعد نیز به دیگران اجازه نمیدهم که برایمان تصمیم بگیرند و در زندگی خصوصی من و دخترم دخالت کنند و بازیچه دست شان نمایند. من و دخترم می خواهیم سالهای باقی عمر مان را آزادانه سپری کنیم و به هیچ قیمتی نیز این فرصت ممکن را از دست نخواهیم داد. من در این نوشته تنها مختصری از رنجها و بدبختی هایم را بر روی کاغذ آورده ام. الآن که به گذشته خودم و شرایط زندگی گذشته ام بر می گردم می بینم که تمام مشکلات ما ریشه در قوانین عقب مانده اسلامی داشته است. در واقع مردان عشیره قوانین ضد زن را از لابلای احادیث و کتاب های اسلامی به ارث برده بودند! قوانینی مذهبی که زن در آن نصفه مرد به حساب می آید و نه به عنوان یک انسان، و بلکه به عنوان یک موجود ضعیف نگریسته می شود! زنده باد آزادی زن ـ مرگ بر نابرابری و تبعیض مرگ بر حکومت ضد زن جمهوری اسلامی
| ||
| ||