آری بیشتر اوقات نمی توانی بشنوی حرفهایشان را،

گاه نیز   همان کلیشه های همیشگی،

"زن است؟"  " مرد است؟"                                                      

"bob seager"    Turn The Page

هنجارها درون مجموعه های متناهی به صورت باید و نباید های مذهبی یا قانونی  مردم تعریف می شوند و ایدئولوژی ای که برای رفتارهایشان  گزینه هایی از پیش انتخاب شده را انتخاب میکند، برای بازیافت خود دوباره می خورند و در کارخانه درون ماشین های زنگ زده ی سنت چرخ می شوند و درون عادت های همیشگی کنسرو می شوند...

وقتی خیابان ها و دیوارهای شهرت تبدیل به حوزه تبلیغاتی خصوصی ای می شوند که  برای یاد آوری جنسیتت تبلیغ میکنند : "ازدواج کنید! " ... تمامی چهره هایی که در شهر قابل رویت اند چهره های نا آشنا می شوند،  لب هایی که تنها برای تعیین جنسیتشان باز می شوند، گوش هایی که تنها برای تبعیض این جنسیت ها می شنوند و چشم هایی که تنها برای دریدن بدن ها می بینند..

 

هنگامیکه برای نفی وابسته گی ات درون خانواده این اولین هسته ی نظام طبقاتی،  باید تنها زندگی کنی، تا بتوانی فقط نفس بکشی، نگاه ها و صداهایی که برایت نا آشنا بودند برایت آشنا می شوند. تعیین... تبعیض... دریدن...

و این دریدن جنگ درون حوزه خصوصی است.. جنگی که در دگر دیسی اش درون جامعه ای سراپا تبعیض از تبعیض نژادی گرفته، تبعیض جنسیتی و تبعیض طبقاتی و...را به عنوان محصول این هم خوابه گی تحویل حوزه های خصوصی محدود شده درون قوانین می دهد.

 

می توانی بشنوی ، می توانی ببینی اما نمی توانی بگویی، غده ای درون گلویت هنجره ات را پاره می کند اما نمی توانی حرف بزنی و تنها با حرکت سر تائید می کنی آن چیزی را که باور نداری تا پذیرفته شوی....

 

همیشه در جامعه ای که خفقان بر آن حکم فرماست ، بوده اند کسانی که لب به سخن گشوده اند، روشنفکرانی که درون همین خفقان و هنجارها سخن گفته اند  در  راستای قوانین وضع شده درون این جامعه، و تو را به پس می رانند، بودن بدون هیچ ذهنیت مخالف و هنجار شکنی، تا جایی پیش می روند که انسانیتت را نابود کنند، تو را در نهایت آن چه که هستی طرد کنند و به لب هایت که دیگر تکان  نمی خورند خیره بمانند و بدنت را بدرند...

 

برای جنسیتی به تعریف "مونث " راه حلی پدیدار نمی شود، راه حل ها را قانون وضع میکند، در حالیکه درون خانه ات نشسته ای آرام و به اهدافت فکر میکنی ، اخبار اهداف ات را بر هم می زند: قانونی برای خانه های مجردی! تعطیل!

دوباره حیطه ی خصوصی ات را مورد تجاوز قرار می دهند، همه چیز تعطیل ، باید ازدواج کنی نمی توانی تنها با خودت بدون جنسیتت زیر یک سقف بنشینی.. قوانینی برای خانه های مجردی!

نه ! نباید بدون کنترل مردی زندگی کنی.. باید ازدواج کنی تا زنده بمانی... حتی این هم ممنوع می شود!

ازدواج مفهوم وسیعی از جنسیت است. واقعیتی خفه شده درون آ ل ت مردانه

"جایی که لکان به درستی می گوید رابطه ی جنسی برای زن یا مرد وجود ندارد"

در این جا رابطه ی جنسی تنها به عنوان کدی برای ارزش جنسی تعریف می شود، کدی برای ارزش گذاری و برای پایداری بیشتر وخفه کردن لذت بیشتر ... تنها  هنگامی ارتباط ایجاد می شود که نقش مرد پررنگ تر ایجاد شود در این جا رابطه ی نظام مردسالار درون نظام طبقاتی وارد میدان می شود، مرد کارفرمایی قدرتمند می شود درون لباس جنسیت خود و زن تبدیل به پرولتری فقیرتر برای دریافت لذت مردانه! آغاز هر جنگی در ممانعت از پذیرش احکام هنجارین ِ جامعه تعریف می شود ، و در این جا تقابل بین زن و مرد آغاز می گردد، جاییکه حتی لذت را هم برای زن تعریف میکنند، جایی که هر محدودیت جنسی درون رابطه تنها به عنوان حق زن به او داده می شود و این را تنها درون مجموعه ای از قوانین پزشکی و بهداشت تعریف میکنند..

 

درون ذهن مرد جایی برای فرو رفتن و برای زن جایی برای پر شدن...

این است روابط هنجارینی که در ذهن زن و مرد شکل میگیرد، جنسیتی پایدار درون نظام ها ی ماشینی همانند هر حرکت جنبشی دیگری، مملو از تعریف های باور پذیر درون تولید، تولید قطعه ای برای فروش و تعویض، مهریه ای که تنها ارزشش برای مصرف ِ اولش تعیین می گردد و انسانی که درون این نظام به ناچار زن می شود.

هنگامی که تن به ازدواج می دهید مجموعه ای تعریف شده برای خود انتخاب میکنید. فردی تعریف  و ذهنی محدود شده، تو با گوش هایت تبعیض را شناخته ای و با لب هایت تعیین اش کرده و با چشم های خود تنش رادریدی.

 

مرد می شوی، زن می شوی و درون سرباز خانه ها به خدمت گماشته می شوی..

چه فرقی میکند، ملیّت وقتی درون مغزت تبعیض را بپذیری...؟

هنگامی که میوه ی دانایی خورده شد ، بیل جنسیت بر زمین فرو رفت و جنسیت  تولید شد، کارخانه ی بازیافت درون معده ی حوا تبعیض را تولید  و به زمین پرتاب کرد . هر زمینی برای کشت زار ، برای بهره برداری و برای بازتولید...

 

درون دستهایمان به جای این بیل تولید کننده، چه چیزی گرفته ایم؟

درون رختخوابهایمان چه چیزی برای تعیین کردن داریم ؟ جز تفکراتی حاشیه ای که تنها دروغ می بافند ودر پی تعیین جنسیت ات بدنت را می کاود؟ و این تولید تا به کجا و تا به روی کدام انسان ِ بدون جنسیت تبدیل به میل فرو خفته ی ما می شود؟ یا به گفته ی "دانا هاراوی" تبدیل به انسانی بدون جنسیت ، انسانی سایبر...

 

انسانی که نه تنها تضاد جنسیتی اش را نمی پذیرد ، بلکه در نفی این جنسیت به تولید نمی پردازد.. انسانی بدون رحِم، بدون تخمدان و بدون رابطه ای برا ی بازتولید  و تنها نقش دیالکتیک گونه ی خود را درون انسانهای جنسی، دورن واقعیت پوست و گوشت و استخوان به اندیشه اش وارد میکند.

سایبری که در نگاه هایمان،داخل گوش هایمان و روی لبهایمان ایجاد می شود و در سیاره ای دیگر فرو د می آید

: زمین

جاییکه رابطه ی جنسی مرد سالارنه در خیابان ها و روی بیل بوردها تبلیغ نمی شود ، جایی که قانون مالکیت در سرمایه داری اش به صورت دولتی روی دیوارها نصب نمی گردد...

نه ازدواج نکنید... تا این حد به آسمان عقب گرد نکنید!
 

 

 

 

 

 

  

 
 
 
 
 
 

 

 

 
  
بازگشت به‌ صفحه‌ اول