واژه فمینیستی معمولأ برای ما مترادف است با یک جنبش سیاسی ـ اجتماعی و عبارت فلسفه فمینیستی برای بسیاری نا آشنا و حتئ غیر محتمل بنظرمی رسد. اصطلاح فمینیسم درزبان انگلیسی در بسیج زنان اروپا و امریکا برای بدست حق رای در آواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ریشه دارد اما تلاش های بطور خاص زنانه برای دستیابی به مطالباتی عمدتا در رابطه با مسائل زنان پیش از این دوره و پس از آن هم ادامه داشته است. برای همین در یک مدل نسبتا پذیرفته شده، اغلب جنبشهای زنان در آمریکا را بصورت چند « موج » در نظر میگیرند. در مدل موجی، مبارزه برای دستیابی به حقوق سیاسی اساسی از میانه قرن نوزدهم تا تصویب متمم نوزدهم قانون اساسی در سال 1920 (که طبق آن زنان پس از بیش از هفتاد سال مبارزه دارای حق رای شدند) بعنوان اولین موج فمینیسم محسوب می شود. فمینیسم در دوره ی میان دو جنگ جهانی اول و دوم تا حدودی خاموشی گرفته بود، که از آن با عنوان دوران تعلیق جنبش یاد میکنند، دوباره در اواخر سالهای 1960 و اوایل 1970 احیا شد و بعنوان موج دوم فمینیسم شناخته می شود. در موج دوم، فمینیست ها از تلاش برای کسب حقوق سیاسی فراتر رفتند و به مبارزه برای برابری حقوق در عرصه های دیگر زندگی اجتماعی، از جمله آموزش، محیط کار و خانه پرداختند. دگرگونی های اخیر در فمینیسم موجب پدید آمدن موج سوم شده است. انتقاد موج سوم فمینیسم به عدم توجه موج دوم به تفاوتهای میان زنان در رابطه با نژاد، قومیت، طبقه، ملیت و دین بر می گردد و بیشتر بر « تفاوت ها» تکیه میکند تاریخ نظریه پردازی در فمینیسم ؛ اگرچه سیمون دوبوار کتاب بسیار تاثیر گذار خود«جنس دوم» را در سال 1953 و یک دهه قبل از آغاز موج دوم فمینیسم انتشار داد، اما طی موج دوم فمینیسم به عنوان یک نظریه در پی تبیین ستم تاریخی بر زنان و توضیح موقعیت فرو دست آنان به ویژه با اتکا بر دو مفهوم کل گرایانه «پدرسالاری » و « نظام جنس-جنسیت » است و حتی گاه این نوع نظریه را در کل به معنای «فمینیسم» مطرح میکنند تئورى سوسياليست فمينيسم مانند جنبشى که به آن تعلق دارد، يک تئورى يکپارچه نيست. سوسياليست فمينيست ها عموما معتقدند که تئورى سوسياليستى بايد از طريق تئورى و عمل فمينيستى تکميل شود يا کاملا توسط فمينيسم تغيير کند. يك سوسياست يا به بيان واضحتر ماركيست چگونه به دنيا نگاه ميكند؟ يك فمينيست چطور؟ ماركسيسم و فمينيسم یک اصل مهم مشترك دارند: «آنها راههاي نگاه انتقادي به جهان هستند».هر دو افسانههاي عامه عقل سليم و خرد و فرزانگي را دور ميكنند و ما را مجبور ميكنند از راه هاي تازه تجربهي زندگي نگاه كنيم. دین ،فرهنگ، سنتها و افکار مردسالارانه و پدر سالارانه ،مجموعه اى از پوسيده ترين و کهنه ترين و عقب افتاده ترین و پس مانده ترین روشها و عقايدى است که در طى هزاران سال حيات خود به تحکيم ستم بر انسان ها ادامه داده است .سرمايه دارى بعنوان آخرین نظام استثمارگرانه و ستم گرایانه، اقتصادى و اجتماعى حاکم بر جوامع بشرى، سنن، دين، آداب ، فرهنگ و عقايد کهنه و پوسیده را تا آنجا که با حفظ سودآورى و انباشت سرمایه خود در تناقض بوده را کنار زد و باقيمانده را سرسختانه در خدمت منافع خود نگه داشت است . تا آنجا که حضور زنان در توليد و بازار کار برايش ضرورى بود موانع تحصيل و اشتغال آنها را کنار زده و با اعمال قوانينى که اين حضور را عملى مى می کند ، نيمه نيروى کار را براى سودآورى و انباشت سود آوری خود به بازار کار کشانيده است . قوانين مربوط به پوشش، خانواده، اشتغال و ازدواج و غيره را تا جایی که به نيازهاى اساسى اش جواب دهد را تغيير داده است . در ايران و جوامع مشابه خصلت متحول کننده سرمايه دارى بسيار محدود بود و بطور مثال حتى قوانين خانواده و حقوق مدنى زنان تحت سلطه اسلام باقى ماند و بسيارى از رسوم و سنتهاى عقب مانده مانند شيربها، جهيزيه، مهريه و روشهاى حقارت بار در رابطه زن و مرد حفظ شد. و بعد از سر کار آمدن جمهوری جهل و جنایت سرمایه داران اسلامی پوشش اسلامی،بیکاری گسترده زنان تحقیر و سرکوب را بر قوانین متحجر دیگر اضافه کرد تکليف آزاديهاى جنسى و حقوق جنسى زنان هم که روشن است. در غرب بدليل سير و شرايط متفاوت رشد، عروج و گسترش سرمايه دارى و بخصوص بخاطر جنبشهاى سکولاريستى و رهايى بخش زنان، زندگى جنسى زنان بطور نسبى متحول شد و مذهب و مردسالارى و سنتهاى کهنه بيش از پيش تضعيف گرديدند. در دهه هاى شصت و هفتاد انقلاب جنسى منجر به تغييرات راديکالى در رابطه زن و مرد و کسب برخى از آزاديهاى جنسى براى زنان گرديد. تحولاتى که در ايران و جوامع مشابه هرگز اتفاق نيفتاده است. این را به این عنوان یاد آوری کردم که گاهأ عده ای مغرضانه و با هدفهای از پیش تعیین شده مارک و برچسپهایی مرد سالارانه را همیشه در جیب دارند که سریعأ بر پیشانی نویسندگان چنین مطالبی حک کنند. و راه و فضای بحث سالم را در این رهگذر می بندند..ستم بر زن به معنای واقعی ستمی که در جوامع طبقاتی به زنان صرفنظر از این که به کدام طبقه اجتماعی تعلق دارند و صرفاً به خاطر این که زن هستند روا می شود، در حالی که مردها ازچنین ستمی مبرا هستنداز این ستم به عنوان ستم جنسی یاد می شود، چه کسانی عامل این ستم هستند؟پاسخ فمنیست ها به این سوال این است که مردها هستند. اما از منظر مارکسیستی جامعه طبقاتی و نابرابری های موجود در قوانین آن هستند که این ستم را تولید و باز تولید می کنند. اتفاقاً درست در پاسخ به چنین سوالی است که فمینیسم و مارکسیسم در اساس در تقابل با هم قرار می گیرند. تفکری که به اسم فمینيسم شناخته شده، چه از نوع ليبرال و اسلامی آن و چه آنچه به اسم سوسيال فمینيسم مشهور است و یا در ترم جدید به اصطلاح مارکسیسم فمینیسم شناخته می شود ، ستم بر زن را از دريچه تئوری پدرسالاری که در آن مرد عامل اصلی ستم بر زن شمرده می شود نگاه می کنند. به دین معنی که موقعيت فرودستی زنان و ستم بر زن را دهر سلطه مرد ها می بینند ، و یا آن را با خشونتی که گویا در مردان ذاتی است تشريح می کند. درحالی که پدر سالاری و مردسالاری خود محصول جوامع طبقاتی است و این جوامع با سیستم های و ابزارهای ستمگرانه خود اساساً به مردسالاری نیازدارد و آن را حفظ و تقویت می کنند . در جامعه طبقاتی کنونی که سرمایه داری حاکم است، سرمایه داران بیشترین نفع را از مردسالاری و مذهب برای ستم بر زنان می برند بسیاری از فمینیستها فکر می کنند اگر خدا و پیامبران آن زن بودند، مشکل حل بود. در صورتیکه ضدیت مذهب با زن ربطی به جنسیت پیامبران ندارد. مذهب را مردها و یا خدا بوجود نیاورده اند، بلکه خدا و مذاهب خالق جهالت و عقب ماندگی جامعه بشری است. مرد سالاری بخش جدایی ناپذیر از فرهنگ مذهبی است. در هر دوره ای از تاریخ این خرافه بوسیله جنبشها و نیروهای مختلفی برای دستیابی به اهداف معین و ضدیت با برابری و فرهنگ مترقی تقویت می شوند. هر دین و مذهبی که جهان به خود دیده است، بشدت ضد زن و ضد برابری بوده اند. ضدیت با زن خصلت مشترک کلیه مذاهب چه در زمان ضعف و چه در زمان قدرت آنها بوده است. هر گاه مسیحیت، اسلام، بودایی، یهودی و غیره قدرتی گرفته اند، حملات وحشیانه آنها در درجه اول متوجه زنان بوده است و ماهیت ضد زن خود را به تمامی به نمایش گذاشته اند. مذاهب در وهله اول انسان را در مقابل خدا و الهیات بی اراده میکنند و بدون چون و چرا به قوانین مذهبی تسلیم می کنند و دشمن علم و پیشرفت و فرهنگ سکولار جوامع است. به این مسائل باید نقش ناسیونالیسم و شونیسم را نیز اضافه کرد که میهن پرستان و وطن پرستان با بکار گیری سنتهای عقب افتاده آب و خاک پرستی همگام وموازی با مذهب به ستم و فرو دستی بر زنان ادامه می دهند.از طرف ديگر در غرب هم روشنفکران و بخشى از فمينيستها، زنان در جوامع خاورميانه را موجوداتى قربانى، منفعل، عقب مانده و مطيع تلقى مى کنند که هنوز بلوغ لازم را براى رهايى کسب نکرده اند. در نتيجه حقوق و آزاديهاى زنان در غرب را براى آنها زياده روى تلقى کرده و مى گويند: آزادى زنان در اين جوامع بايد طبق نرمهاى فرهنگى و مذهبى حاکم بر آنها بايد تعريف شوند و نه حقوق و آزاديهاى يونيورسال زنان هیچ نوع برابری در چهارچوب نظام سرمایه داری ،مذاهب، و ناسیونالیسم و قوانین آن قابل دسترسی و اجرا نیست. حتی نوع مذهبی که فمینیستها بخواهند خلقش کنند، مشکل دیگری به مشکلات بشر اضافه خواهد کرد و نمی تواند ذره ای عدالتخواهی در آن پیدا کرد. اصلا خود جنبش فمینیستی مبنای حرکتش برابری انسانها نیست، از موضع صنف زن به مذهب و پدیده ها نگاه میکند، در خود نابرابر است. حال مذهب مورد نظرش را به این دیدگاه آنها اضافه کنید تا متوجه شوید چه معجونی از آب در می آید. گاهأ از طرف فمنیستهای ایرانی شنیده میشود که مذهب مانعی در راهمبارزه برای حق و حقوق زنان به تساوی کامل با مردان نیست این بحث انحرافی را خانمی بنام رزا روشن بارها ایراد کرده اند حتئ از پذیرش و عضویت زنان مسلمان و محجبه در تشکلشان خبر داده است. که به نظر من فرقی در افکار و گفتههای او با فمینیست های اسلامی که فائزه رفسنجانی نمایندگیش می کند نیست با این تفاوت که فمینیست های اسلامی با حجاب و در کشوری اسلامی این نظرات ارتجاعی را مطرح میکنند و رزا روشن در قلب اروپا و در فضایی آزاد تر، اینجاست که این مثل که افکار مرد سالاری به مرد بودن و آلات تناسلی نیست و به تفکر آدمها ربط دارد صدق می کند رزا روشن نمونه بارز افکار مردسالاری در میان زنان فمینیست است. اینکه این زنان حق دارند برای خواسته های صنفی و برابری با مردان مبارزه کنند شکی نیست ولی اشکال کار موقعی نمایان میشود که خود این زنان مذهبی و محجبه حامل پوسیده ترین و عقب افتاده ترین افکارمذهبی هستند که روزانه زن ستیزی و ستم را باز تولید می کنند. حجاب خود سنبل اسارت و حقارت زن است.امروز در میان شاخه های فمینیست ،، فمینیست رادیکال،فمینیست لیبرال،فمینیست سکولار، سوسیال فمینیست ها ،فمینیست اسلامی، مارکسیسم فمینیست ها، لزبین فمینیست ها ،،،، که در برنامه و اهداف هیچ کدام از آنها بحثی از تحول بنیادی و ریشه ای و سرنگونی رژیمهای سرمایه داری که بانیان اصلی نابرابری و ستم بر زنان هستند دیده نمیشود.کمونيسم و سوسياليسم آرمان و جنبش رهايى زن از ستم هستند. کمونيسم براى رهايى زنان ازو برای رهايى آنها از اسارت جنسى احتياج ندارد به خودش فمينيسم اضافه و وارد کند تا مردسالارى و پدر سالارى را در هم بشکند. نه فقط مارکس از موقعيت زن در سرمايه دارى و رابطه زن و مرد در اين مورد تبيين کاملأ انسانى و برابرى مى کند بلکه تجربه هاى درخشان و تاريخى کمونيسم و سوسياليسم در رهايى زن در اوايل قرن بيستم و بويژه انقلاب اکتبر از دقايق عروج خصلت رهايى بخش کمونيسم در مورد زنان است.مارکس در دست نوشته هاى اقتصادى و فلسفى که در سال ١٨٤٨ نوشته شد رابطه زن و مرد در خانواده و جامعه را انعکاسى از سطح ترقى و پيشرفت اجتماعى مىديد. در "خانواده مقدس" که پس از اثر فوق و در سال ١٨٤٩ نوشته شد مارکس بر ستمکشى زن که ريشه آن را نه در اقتصاديات و آرا و افکار واپسگرايانه و ارتجاعى قرون وسطى بلکه در مناسبات بورژوايى حاکم و نظام مالکيت خصوصى و کارمزدى مىديد، تاکيد کرد و با اشاره به گفته معروف "فوريه" نوشت:"شاخص آزادى و پيشرفت هر جامعهاى، رهايى و پيشرفت زنان در آن جامعه است و موقعيت عمومى زنان در جامعه مدرن سرمايهدارى غيرانسانى است" مارکس همچنين نوشت:"پيشروى زنان بسوى رهايى همواره معيار تحول و تکامل هر دورهاى از تاريخ است. چرا که درست در رابطه زنان با مردان و ضعيف نسبت به قوى است که غلبه و پيروزى طبيعت انسانى بر توحش آشکار و عيان مىشود. رهايى زنان در جامعه شاخص سنجش رهايى کل آن جامعه است. موقعيت حقارتبار زنان وجه مشخصه تمدن معاصر است، همانطور که زنان در دوران بربريت و توحش، موقعيت فرودستى داشتند با اين تفاوت که در دوران بربريت ستم بر زنان بطرز آشکار و بدون ابهام و پيچيدگى اعمال مىشد. در جامعه معاصر سرمايهدارى ستم بر زنان بشکلى پيچيده، فريبکارانه، مبهم و رياکارانه اعمال مىشود. در اين نظام مردان در موقعيتى متجاوز قرار داده مىشوند تا زنان را بعنوان زيردست و برده خود نگاه دارند"(مارکس - انگلس، "خانواده مقدس". (مسکو: انتشارات پروگرس، ١٩٧٥)، ص ٤٠)سوسياليسم در جريان انقلاب اکتبر در روسيه به پيروزيهاى بزرگى در امر رهايى زنان و دستيابى آنان به حقوق کاملا برابر در زمينه قوانين مدنى، ازدواج، طلاق، مالکيت، فعاليت سياسى، اشتغال و تحصيل و ... دست يافت. قوانين دولت سوسياليستى در روسيه نقش خانواده و موقعيت زن در درون خانواده را متحول کرد. انقلاب اکتبر برابرى مطلق زن و مرد را اعلام کرد. در سالهاى اوليه پس از انقلاب وسيعترين آزاديهاى جنسى برقرار شد. مباحث دامنهدارى در زمينه اخلاقيات و نورمهاى جنسى برپاگرديد. طلاق و جدايى زن و مرد صرفا با اعلام تمايل هريک از طرفين و طى يک مراسم مختصر عملى اعلام شد. در همه مشاغل بر روى زنان باز گرديد. سقط جنين مجاز شد. روابط جنسى و هر نوع رابطه اى بين افراد بزرگسال امر خصوصى آنان اعلام و از دخالت ديگران و مذهب و ... مبرا اعلام شد. حقوق مادرى زنان مورد حمايت قرار گرفت. و به پدر و مادر در امر نگهدارى کودکان و سرپرستى خانه و مالکيت حقوق و وظايف يکسانى داده شد. رهايى زنان از کار خانگى از طريق نهادهاى تامينکننده اين خدمات در دستور دولت شوراها قرار گرفت و زمينه براى شرکت وسيع زنان در فعاليتهاى توليدى و اجتماعى فراهم شد. زنان نه فقط به حقوق يکسان با مردان دست يافتند بلکه مکانيسمهاى عملى براى اعمال و تثبيت اين حقوق فراهم شد. انقلابى واقعى در رابطه زن و مرد و در زمينه روابط جنسى و حقوق زنان در اين زمينه برپا شد.با شکست انقلاب اکتبر، حاکميت سرمايهدارى دولتى و آغاز پروسه صنعتىکردن شوروى و حاکميت ناسيوناليسم، قوانين و نورمهاى گذشته که موقعيت زنان را بهعقب مىراند، در روبناى سياسى جامعه تثبيت شد. در برنامه پنجساله پس از روى کارآمدن استالين تغييرات روبهعقبى اتفاق افتاد: پروسه جدايى (طلاق) زن و مرد دشوار شد، محدويتهاى فراوانى بر سر راه آزاديهاى جنسى برقرار و اخلاقيات جنسى سختگيرانهاى مقرر گرديد. در مورد مساله آزادى سقط جنين و حقوق مادرى زنان، محدويتهاى فراوانى ايجاد شد. آشپزخانههاى عمومى و مراکز نگهدارى از کودکان که قرار بود بار کارخانگى را از دوش زنان بردارد، به محلى براى اشتغال توده هاى وسيع زنان با دستمزدهاى کم و ارزش پائين اجتماعى تبديل گرديد. کليه اين اقدامات ضد کارگرى و ضد سوسياليستى هم تحت عنوان "ساختمان سوسياليسم" اعمال و اجرا مىگرديد. در سال ١٩٣٠، کميتههاى زنان حزب همگى با اعلام اينکه مساله زنان ديگر حل شده است، از جانب دولت منحل گرديدند.با شکست انقلاب اکتبر، تحولات در موقعيت زنان متوقف شد، بسيارى از دستاوردهاى کسب شده پس گرفته شدند و بر آزاديهاى زنان محدوديتهاى زيادى اعمال شد. برخلاف آنچه که فمينيسم ادعا مىکند عقبگرد جنبش زنان و بازپسگرفتن دستاوردهاى انقلاب اکتبر نه ناشى از عدمخوانايى سوسياليسم با رهايى زنان و يا تابع شدن مطالبات و اهداف زنان به جنبش سوسياليستى و مبارزه طبقاتى کارگران بلکه ناشى از شکست اهداف و برنامه هاى انقلاب اکتبر از آرمان ناسيوناليسم و صنعتىکردن و استقرار سرمايهدارى در شوروى بود. انقلاب اکتبر و دستاوردهاى آن در رهايى زنان تاثير تعيين کنندهاى در جنبش بينالمللى زنان داشت و بسيارى از فعالين و نظريهپردازان جنبش زنان تحت تاثير اين تحول، خود را سوسياليست و مارکسيست ناميده و سوسياليسم را تنها راه رهايى زنان مىدانستند. با نيمهکاره ماندن اين انقلاب و شکست آن در ايجاد برابرى اقتصادى و غلبه آرمان ناسيوناليسم و سرمايهدارى دولتى بر جامعه، بسيارى با معادل قرار دادن نظام سرمايهدارى دولتى حاکم در بلوک شرق با سوسياليسم به اين نتيجه رسيدند که سوسياليسم بتنهايى جوابگوى مساله زنان نيست و به با بدبينى نسبت به اين آرمان، به تئوريهاى فمينيستى رو کردند. اينها با يکى گرفتن سرمايهدارى دولتى در بلوک شرق با سوسياليسم و با اشاره به عقبگرد موقعيت زنان در اين جوامع به اين نتيجه رسيدند که سوسياليسم با تابع کردن مصالح زنان به منافع مبارزه طبقاتى، با رهايى زنان خوانايى ندارد و بايد با تئوريهاى ديگرى از جمله تئورى نظام پاتريآرکى تلفيق شود تا پاسخگوى رفع ستمکشى از زنان بشود. گرايشات سوسياليستفمينيسم و مارکسيسم فمينيسم تلفيقى هستند از يکنوع جامعهگرايى و دولتگرايى با نظريه پاتريآرکى که از سوى راديکال فمينيسم عرضه شد.با شکست اين انقلاب نه فقط آرمان کمونيسم و جنبش سوسياليستى به ضعف و تشتت کشيده شد بلکه انواع سوسياليسم هاى بورژوايى و غير مارکسيستى در قالب کمونيسم چينى، پوپوليسم چپ در کشورهاى تحت سلطه امپرياليسم، چپ دانشجويى و ليبراليسم چپ که در مکتب چپ نو و تروتسکيسم متعين مىشد همگى بعنوان محصولات شکست تجربه انقلاب اکتبر و تحت عنوان سوسياليسم و مارکسيسم قدعلم کردند. در جنبش بين المللى زنان هم که تحت تاثير اين تحولات قرار داشت ترديد، بدبينى و پشت کردن به مارکسيسم و سوسياليسم آغاز شد و آنهايى که تحت اتوريته و نفوذ سوسياليسم و انقلاب اکتبر در سوسياليست و مارکسيست ناميدن خود با يکديگر مسابقه گذاشته بودند، اعلام کردند که سوسياليسم از آن رو که مصالح جنبش زنان را تابع منافع نظام طبقاتى و رهايى زنان را به جامعه بدون طبقات کمونيستى موکول مىکند، با رهايى زن خوانايى ندارد.اين گرايشات در جنبش زنان سپس شروع به نقد تئورى مارکسيسم کردند. برخى که خود را مارکسيست فمينيست اطلاق کردند، اعلام نمودند که تئورى مارکسيسم به تنهايى قادر به تبيين ستمکشى زن نيست و بايد با تئورى فمينيستى پاتريآرکى تلفيق شود. اما مارکسيسم و سوسياليسم اينها در همان زمان هم يک سوسيال دمکراسى نيمبند و رقيق و در واقع نوعى جامعهگرايى در مقابل ليبراليسم و بازار آزاد بود. اما موج دور شدن اين روشنفکران، ربطى به حقانيت و عدم حقانيت تبيين مارکسيستى از ستمکشى زن و رهايى زنان در آرمان سوسياليستى نداشت. آنچه که اتفاق افتاد يک روند سياسى بود و نه علمى. شکست انقلاب اکتبر در پياده کردن اقتصاد سوسياليستى و استقرار مجدد سرمايهدارى از نوع دولتى آن و هجوم سياسى - ايدئولوژيک بورژوازى جهانى به مارکسيسم و سوسياليسم و معادل قرار دادن نظام سياسى و اجتماعى بلوک شرق و شوروى با سوسياليسم، فشار زيادى روى طيف روشنفکران اصلاح طلب که جامه مارکسيستى به تن کرده بودند گذاشت. بخش عظيمى از اين "مارکسيستها" تجديدنظر و پشتکردن به مارکسيسم را در دهههاى شصت و هفتاد آغاز کردند. اين واقعيتى است که شکل گرفتن گرايشات مارکسيست فمينيسم و سوسياليست فمينيسم را در جنبش زنان توضيح مىدهد.
حمایت و پشتیبانی از جنبش زنان در داخل و خواسته های بر حق و انسانیشان وظیفه همه آزادیخواهان و برابری طلبان و کمونیستهاست در عین حال ترویج و تبلیغ ایده های رادیکال وریشه ای علیه نظام سرمایه داری جز لاینفک مبارزه آنها خواهد بود.
زنده باد آزادی و برابری..
ادامه دارد......
