در ستایش شرم

 تاریخ: 11  خرداد  1387  نیما نامداری

 در یک برنامه تلویزیونی از سردار رادان رئیس پلیس تهران پرسیده شد مجوز قانونی ورود به شرکتهای خصوصی برای اجرای طرح امنیت اجتماعی چیست؟ سردار با اعتماد به نفس پاسخ داد:«این لفظ شرکتهای خصوصی غلط مصطلح است در قانون ما اصلا چیزی به نام شرکت خصوصی نداریم. طبق قانون تجارت انواع شرکتها عبارت است از سهامی عام، سهامی خاص با مسئولیت محدود، تضامنی  و ... می بینید که اسمی از خصوصی نیامده». حیران ماندم نه از بی سوادی سردار و بی اطلاعی او از قانون و مبانی علم حقوق بلکه از شدت نایابی شرم در وجنات او!

به راستی تکلیف ما با حکومت چیست؟ آیا باید در باب فلسفه وجب کردن لباس و میزان تحریک شدگی قوای نفسانی آقایان از تموج موی زنان جلسات مباحثه و مناظره راه انداخت؟ آیا مساله میان ما و سردار، مساله دانستن و ندانستن است؟ مساله دانش است و تجربه؟ آیا اراده ای که تا عمق منافذ بدنهایمان را می کاود می توان با استدلال و مباحثه محدود کرد؟ آیا بر فرض محال، روزی سردار قانع شود که پوشش امری شخصی است که کنترل آن صرفا به نفرت از حاکمیت می انجامد و هیچ فایده اخلاقی ندارد در آن روز سردار دست از سر پاچه و فاق و دامن ما برمی دارد؟ به گمان من خیر زیرا مساله ما و سردار، مساله غلبه اراده حاکمان بر اراده فرد فرد ما است. هدف لباس نیست بلکه وادادن ما در قبال قدرتی است که«حتی» لباسهای زیرمان را هم در کنترل خود دارد. سردارها ابزار جا انداختن و القا کردن این باور به مردم هستند که از چنین قدرتی باید ترسید.

میزان تحمیل فرمان برداری به مردم  از طریق حذف استقلال و خودانگیختگی اراده های جزئی و خاصشان بستگی مستقیم دارد به برخوردار شدن اراده جزئی و خاص سرور مستبد از مطلقیت. ... این چه اراده مطلقی است که باید به طور تام از آن فرمان برداری کرد اما فردی که تجسم آن است به واسطه تجربه حس شرم به خود یا دیگران معترف می شود که از محدودیت، ناشایستگی، ناآگاهی، ناتوانی، کژی و ناراستی برخوردار است! از این رو در عالم نظر بدیهی مینماید که مطلق بودن اراده و تجربه حس شرم از سوی شخصی که معرف چنین اراده ای است ماهیتا متناقض است. سرور مستبد یا فاقد تجربه حس شرم است و یا اگر شرمنده شود دیگر سرور مستبد نیست. (در ستایش شرم، حسن قاضی مرادی، اختران، چاپ سوم،1383،ص70)

تجربه زیستن در این موقعیت تاریخی و جغرافیائی به ما یاد داده است که بتوانیم برخی خودکامه ها را درک و حتی گاهی تبرئه کنیم. ما این قابلیت را داریم که فراموش کنیم چگونه صبح یک روز در اسفند 57 گوشت منجمد حرام اعلام شد اما در عرض کمتر از سه روز مجددا ماهیتی حلال یافت. ما توان این را داریم که فراموش کنیم چگونه روزی هر نوع موسیقی حرام اعلام شد و چگونه در کمتر از پنج سال حلیت یافت. ما حتی آنها که جام زهر می نوشند را هم درک و اندکی تبرئه می کنیم. ما آنها را درک میکنیم چون از فضیلت شرمندگی بی بهره نیستند. اما چه باید کرد با آنها که حس متعالی «شرم» را قدر نمی دانند؟