نگاهی به رابطه انسان با دیجیتالی‌شدن رسانه در ویدئوکلیپ‌ها

عشق‌بازی مجازی

نویسنده: لیانه فان ده برَک
ترجمه و تنظیم: جهان ولیان پور

 

در اواخر ماه می 2006 از نتایج تحقیقی که ده هزار جوان هلندی در آن شرکت کرده بودند، روشن شد که دو سوم استفاده‌کنندگان جوان اینترنت با هم از راه دور سکس انجام می‌دهند. جوان‌های مزبور با هم چت می‌کنند و از طریق کلام، عکس و فیلم ویدئویی درباره‌ آرزوها و تمایلات سکسی‌شان با هم حرف می‌زنند.

هدف از این تحقیق آگاهی دادن به پدر و مادرها درباره‌ رفتار اینترنتی فرزندانشان بود.

ایده سکس به کمک ابزارهای ارتباطی از سال‌ها پیش نیز وجود داشته است. الکترودهای ماشینی که به سر وصل می‌شوند و امکان تجربه یک رابطه تمام‌عیار جنسی را ممکن می‌کنند. ولی این تکنیک تا به حال واقعیت پیدا نکرده و در مرز فانتزی باقی مانده است. سکس از راه دور مصداق این مثل معروف زبان فارسی نیز هست که می‌گوید: «وصف‌العیش نصف‌العیش».

در اینترنت گشتی زدم تا برای پدیده بالا یک پایه تئوریک پیدا کنم که به مطلب زیر برخورد کردم (فصل دوم از مجموعه‌ای پیوسته به نام «دیجیتالی شدن در ویدئوکلیپ» که توسط افراد مختلف نوشته شده است). گرچه این مطلب به‌طور مستقیم در ارتباط با موضوع بالا نیست، ولی از آنجا که به رابطه انسان و ماشین و رسانه مربوط است، بعضی از جنبه‌های نظری آن را توضیح می‌دهد.

انسان و ماشین و دیجیتالی‌شدن در ویدئوکلیپ

چارچوب تئوریک
پست‌مدرنیسم و دیجیتالی‌شدن

تکنولوژی دیجیتال که 60 سال پیش برای اولین بار کشف شد، تقریبا از اوایل سال 1990 با سرعت فزاینده‌ای پیشرفت کرد و منجر به تغییرات شگرفی در زندگی بشر شد که انقلاب دیجیتالی نام گرفت.

انقلاب دیجیتالی مهر خود را بر خیلی از عرصه‌های زندگی ما کوبید. یکی از این عرصه‌ها هنر است که دستخوش تغییرات بسیار با پیامدهای مثبت و منفی شده است. تجارتی ‌شدن، تولید انبوه از یک نمونه و رسانه‌ای‌ شدن (تجربه و دریافت همه چیز از طریق رسانه) از مهم‌ترین خصیصه‌های هنر در دوران پست‌مدرنیسم هستند.

منفی یا مثبت ارزیابی کردن این تغییرات کاملا بستگی به نظرشخصی افراد دارد. برای بعضی‌ها مثبت است چون درهم آمیزی مرز هنر سنگین (والا) و هنر سبک تفاوت میان مردم عادی و الیت جامعه را کمتر کرده است. بعضی‌های دیگر این تغییر را منفی می‌دانند چون در جوهر هنر (اصیل) گسست ایجاد کرده است.

پست‌مدرنیسم در کنار نوگرایی، اشکال جدیدی از هنر را نیز با خود همراه آورده است. یکی از نمونه‌های آن «ویدئوکلیپ» است که ما روزانه با آن برخورد داریم. در هلند حداقل سه کانال تلویزیونی ام تی وی ، تی ام اف و بوکس و یک کانال کودکان فقط به پخش ویدئوکلیپ اختصاص دارند.

خیلی از پیامدهای پست‌مدرنیسم را می‌توان در پدیده ویدئوکلیپ مشاهده کرد. ویدئوکلیپ را می‌توان در شمار هنرهای سبک به حساب آورد چون کالایی توده پسند است، نمونه‌های مشابه فراوانی در بازار تولید می‌شود که از یک قماش‌اند و خیلی مشکل می‌شود از یک نمونه اصلی صحبت کرد. اما می‌توان آن را هم در ردیف هنرهای سنگین به حساب آورد چون روندی ابتکارآمیز است که در تهیه آن از تکنیک‌‌های مختلف (مانند انیمشن‌های کامپیوتری و فیلمبرداری در صحنه) و تخصص‌های بسیار استفاده می‌شود و قادر است که صدا و تصویر را با هم هم آهنگ کند.

ویدئوکلیپ را از نظرات توانایی در جلب توجه همگان، فروش بالا و نوعی از هنر که در عرصه تجارت نیز کاملا موفق است، می‌توان در کادر تجارت، نوآوری و دینامیک پست‌مدرنیستی قرار داد. ویدئوکلیپ را می‌توان کاری هنری با اهداف تجارتی به حساب آورد. ویدئو کلیپ می‌تواند هم نقش نشان تجارتی آرتیست را بازی کند (مانند هنرمندانی که به ساختن هیولاهای ترسناک کامپیوتری مشهور می‌شوند)، هم نقش کلید موفقیت آهنگ را که بازهم اهمیت تجارتی دارد.

این مورد آخر، یعنی موفقیت یافتن یک آهنگ، دستخوش یک تغییر اساسی شده است. در واقع دیجیتالی شدن تأثیر فراوانی در تغییر فرم و پیام ویدئوکلیپ‌ها بازی می‌کند. امکانات فراوان ساختن جلوه‌های ویژه و آفرینش فضاهای توهم‌زا از جمله این تغییرات هستند. دیجیتالی شدن همچنین باعث ارزان شدن و در دسترس همگان قرار گرفتن شده است.

رسانه‌ای‌شدن

همان‌طور که قبلا گفتیم ویدئوکلیپ شکلی از هنر است که روزانه با آن برخورد داریم و می‌توانیم بگوییم که جزیی دائمی از زندگی‌مان شده است. این پارادایم با مفهوم رسانه‌ای‌شدن پست‌مدرنیستی پیوند دارد: تجربه و دریافت واقعیت به واسطه رسانه‌های گوناگون.

به عبارت دیگر واقعیت دیگر مستقیما از طریق ما، بدون واسطه‌گری یک رسانه دریافت نمی‌شود. به این ترتیب ویدئوکلیپی از مادونا می‌تواند در کنار سایر عوامل در درک و دریافت ما از سال‌های دهه هشتاد مؤثر واقع شود.

به نظر می‌رسد از نیمه سال 2005 ویدئوکلیب تأثیر فروانی بر درک و دریافت ما از برهنگی، تن انسان و تمنیات جنسی (سکس) دارد. زنان برهنه این کلیپ‌های ارزان‌قیمت به نظر می‌رسد که مورد پذیرش واقع می‌شوند. همچنین رقص‌های اروتیک این ویدئوکلیپ‌ها روز به روز بیشتر در کلاس‌های پر طرفدار رقص‌های ورزشی (اروبیک) وارد می‌شوند.

بازتاب اجتماعی

کارهای هنری، طبیعتا نه همه، همیشه در برابر تغییرات فلسفی اجتماعی جامعه موضعی منتقد داشته‌اند. این روحیه انتقادی در ویدئوکلیپ‌ها نیز قابل مشاهده است. به نظر خانم ساسکیا دوبویس، نظریه‌پرداز فرهنگی و کارشناس ویدئوکلیپ، در ویدئوکلیپ‌ها ترس‌ها و شیفتگی‌های پست‌مدرنیستی بازتاب می‌یابند. در این مبحث تأکید من بر موضوع پست‌مدرنیستی انسان و ماشین است.

 

انسان و ماشین

از آغاز پیدایش تکنولوژی، که می‌توان آن را مصادف با شروع دوران رنسانس (پیدایش هنر چاپ کتاب) گرفت، موضع فرهنگ در مقابل تکنولوژی میان ترس و تحسین در حرکت است. ترم‌های متداول برای این دو مفهوم صنعت‌گریزی و صنعت‌گرایی است. موضوع صنعت‌گریزی، ترس از غلبه فزاینده تکنولوژی بر عرصه‌های مختلف زندگی است. مثال‌های بارز آن ترس از بیکار شدن و تصادفات است.

صنعت‌گرایان برعکس، اعتماد (مبالغه آمیز) دارند که بهتر شدن زندگی فقط در پیشرفت تکنولوژی خلاصه شده است. این تضادها در این واقعیت خلاصه می‌شوند که انسان دائما میان پیشرفت تکنولوژیک و نگهداری سنت سرگردان است. انسان با هر دو سر و کار دارد.

بررسی صنعت‌گریزی و صنعت‌گرایی از زوایای مختلف منجر به پیدایش نقطه نظراتی آنچنان متفاوت می‌شود که مرز میان ترس و تلقین همیشه مشخص نیست.

استلارک و مک لوهان

هنرمندی که موضع شایانی در مقابل رابطه تکنولوژی و انسان را مطرح می‌کند، استلارک است. استلارک با آدم ماشینی اختراعی‌اش (یک زیرنوع بر آمده از هنرهای نمایشی که در آغاز دهه شصت پدیدار شد و در دهه هفتاد به اوج شکوفایی خود رسید)، تشابهات انسان و ماشین را به ما نشان می‌دهد.

او اعتقاد دارد انسان با پیدایش فرهنگ ماشینی (فرهنگ مجازیی) همان‌گونه که ده‌‌رای می‌گوید: «مغزش از لای استخوان پیشانی و اعصابش از ورای پوست بیرون زده است، نوع جدیدی از تکنولوژی منجر به نوع جدیدی از انسان می‌شود».

بخش بزرگی از نقطه‌نظرات ده‌رای بر تئوری فیلسوف بزرگ مارشال مک لوهان استوار است. مک لوهان از جمله معتقد است: «هر ابزاری دنباله یکی از توانایی‌های جسمی یا روانی انسان است. مثلا چرخ فرم توسعه یافته پا است، کتاب اختراع چشم است و لباس الهام گرفته از پوست است».

مک لوهان همچنین معتقد است که فضایی که حواس ما را احاطه کرده است، نحوه تفکر ما، نوع کارهایی را که انجام می‌دهیم و شکلی که جهان را تجربه می‌کنیم، تغییر می‌دهد. وقتی که این نسبت‌ها تغییر کنند، خود انسان نیز تغییر می‌کند.

او می‌گوید: «پیامی که رسانه معینی به یک گیرنده (به عنوان مثال ویدئوکلیپ و بیننده کانال ام تی وی) منتقل می‌کند، متأثر از شکل رسانه است: «رسانه همان پیام است».1

به نظر ده‌رای در فلسفه استلارک صحبت از نوعی تکامل پست‌مدرنیستی است: «تکامل زمانی به پایان خود می‌رسد که تکنولوژی و انسان یکی شوند. به محض اینکه تکنولوژی هر شخص را به طور فردی به پیشرفت خود قادر سازد، وابستگی انسان و تکنولوژی به هم دیگر معنی ندارد».

یکی شدن انسان و تکنولوژی

در دهه هشتاد این آگاهی به وجود آمد که تکنولوژی و انسان آن‌چنان که پیش‌تر تصور می‌شد، ازهم دور نیستند. در دوران پست‌مدرن مرز میان انسان و تکنولوژی مرتبا بیشتر درهم می‌آمیزد و غیرقابل تشخیص می‌شود. میان این دو موقعیت نوعی ذوب صورت می‌گیرد و به این ترتیب بنیان تضاد ساختاری میان آنها از هم می‌گسلد.

ذوب انسان و ماشین در یکدیگر قبلا هم پیش آمده است. در دهه شصت این قسم ذوب‌ها بخشی از ایده – واقعیت‌های اجراپذیر شدند. دستگاه تنظیم ضربان قلب (یا پیس میکر دستگاهی است که در درون بدن انسان زیر شانه چپ قرار می‌گیرد و ضربان قلب را تنظیم می‌کند) نمونه‌ای از آن است.

دوران کنونی دوران انسان - مرکزی پسامدرن (هیومانیسم پسامدرن) نیز نامیده می‌شود. دورانی که انسان خودش به تنهایی مرکز و فرمانده همه چیز به شمار می‌آمد (هیومانیسم) دیگر سپری شده است.

از دیگاه فرهنگ مجازی، انسان در گفتمان با تکنولوژی و محیط (طبیعی) زندگی خودش قرار دارد. نتیجه اینکه در پرتو تکنولوژی موقعیت انسان تغییر می‌کند.

سایبورگ

یک انیمیشن دیجیتالی مهم مورفن2 نام دارد. مورفن اشاره به تکنیکی است که به ترمینیتور (نابودگر، منظور همان شخصیت سینمایی معروف آرنولد شوارتزنگر است) حالت انسان - ماشین داد. خلق شدن سایبورگ (انسان مجازیی یا انسان با توانایی ماشین) نتیجه این تکنیک است.

ترمینیتور می‌تواند نهایت انسان مجازیی به شمار آید. او از نیرو و نظم یک ماشین ابردانا (به کمک هوش مصنوعی‌ا‌ش) و احساسات انسانی برخوردار است. علاوه بر این قدرت ماشینی او به کمک اندام ماهیچه‌ای‌ خود برجسته‌تر می‌شود.

ده‌رای این بدن ماهیچه‌ای فوق انسانی را نشانه آرزوی انسان برای دست یافتن به قدرت ماشین تفسیر می‌کند. تفاوت ماشین و انسان همیشه در این واقعیت ریشه داشته که انسان روح و روان دارد، ولی ماشین نه. با تولید هوش مصنوعی مدرن به نظر می‌رسد که ماشین‌ها دست کمی از انسان ندارند (ده‌رای 1996).

دونا هاروَیز در مقاله خود با عنوان «مانیفست سایبورگ» می‌گوید: ماشین‌های اواخر قرن بیستم مرز میان طبیعی و مصنوعی، جسم و روح، خود دانا یا برنامه‌ریزی شده و تفاوت‌های بسیار دیگری که زمانی ماشین و انسان را از هم متمایز می‌کرد، درهم ریخته‌اند. ماشین‌های ما موجودات زنده ترس‌آور هستند، ولی ما وحشتناک به آنها نیاز داریم (اصل این عبارت چنین است: ماشین‌های ما موجودات زنده ترس‌آور هستند و ما به شدت کند و تنبل هستیم).

انسان و ماشین و ویدئوکلیپ

تا اینجا مشاهده کردیم که ترس‌ها و شیفتگی‌های برآمده از ماشین و ارتباط میان ماشین و انسان در ویدئوکلیپ‌ها حضور فعال دارند. به کمک تحلیل چند ویدئوکلیپ چند تئوری پست‌مدرنیستی را توضیح می‌دهیم و نشان می‌دهیم که چگونه از پیشرفت تکنیک‌های دیجیتالی در مطرح کردن موضوع انسان و ماشین استفاده می‌شود.

صنعت‌گرایی و شیفتگی

شیفتگی در برابر ماشین را می‌توان به اشکال گوناگون نشان داد. «همه انباشته از عشق‌اند» از بی جی3 نمونه کاملی از یک کلیپ دیجیتالی است که در آن شیفتگی برای ماشین و انسان و رابطه میان آنها به تصویر کشیده می‌شود.

در کلیپ، بی جی به صورت یک سایبورگ دیده می‌شود. بدن سایبورگ به شکل ربات دیده می‌شود و دارای نوعی تکنولوژی تکرار چهره بی جی است. سایبورگ ضمن عشقبازی با بازیگر مقابل خود (سایبورگی دیگر) درباره عشق آواز می‌خواند. این صحنه به ذات انسانی تکنولوژی اشاره می‌کند.

همچنین به نظر می‌رسد که بی جی با مفاهیم جسم و روان و هوش مصنوعی بازی می‌کند. عشق، موضوعی کاملا انسانی، پیوند می‌خورد به یک مخلوق تکنولوژیکی که پنداشته می‌شود از عشق و احساس چیزی نمی‌داند.

نمونه دیگری از شیفتگی به ماشین را می‌توان در کلیپ ساتیس فکشن (رضامندی) از بنی بناسی دید. رابطه‌ای که در این کلیپ با تکنولوژی مطرح می‌شود، سکس است. هرچند پیدا کردن ارتباط میان سکس و ماشین مته دور از ذهن است، ولی در کلیپ این دو موضوع به خوبی به هم ربط داده می‌شوند.

لرزش، عرق ریختن و هم آغوشی به خوبی جنبه اروتیک دارند. اول از همه زنان لباس کمی پوشیده‌اند که به واسطه آن همه چیز خوب نمایان است و قطرات آب روی تنشان به روشنی دیده می‌شوند. علاوه برآن برق نگاه‌های زنان کاملا گویا است. حرکت آهسته تصاویر (اسلوموشن) تأثیر اروتیک این کلیپ را بیشتر کرده است.

در کلیپ، از طریق نمایان شدن نوشته‌های دیجیتالی حضور اینترنت (نوعی رسانه) را حس می‌کنیم. در کنار آن با نوعی آگهی تبلیغاتی (نوعی رسانه) نیز سر و کار داریم. این نمایش دادن خصوصیت‌های چند نوع رسانه مختلف در یک رسانه (کلیپ) را رمی‌دیاسیون می‌نامند.

 

صنعت‌گریزی و ترس

در ارتباط با صنعت طبیعتا ترس‌های فراوانی موجود هستند. اما محور همه این ترس‌ها به نظر کاوالارو اشغال همه عرصه‌ها توسط تکنولوژی و بدتر شدن زندگی است. نمونه چنین اتفاقی بعنوان مثال در دوران انقلاب صنعتی قابل مشاهده است. ماشین‌ها جایگزین نیروی کار انسان شدند و مردم می‌بایستی غالبا در شرایط بسیار بدی کار می‌کردند. در کنار آن بیکاری به میزان زیادی افزایش یافت. نوع دیگر ترس در از دست دادن کنترل روی تکنولوژی قابل دیدن است. (کاوالارو، 2001)

هر دو موضوع در کلیپ بلیو از کمیکال برادرز مورد نظر هستند. به کمک قصه‌ای بسیار ساده و فضاسازی بسیار آشنا روی بام ساختمانی ب