رویای امنیت در خیابانهای مردانه
نویسنده مونا فرامرزی
 

امروز در حالی فعالان عرصه حقوق زنان در ایران با اتهام "اقدام علی امنیت ملی" مواجهاند كه نه تنها هیچ یك از آنان، كه هیچ زن ایرانی تجربه عینی از واژه امنیت در ذهن ندارد.

خشونت و عدم امنیت در همه عرصه ها و همواره در حاشیه زندگی زنان جریان دارد. هر زنی در بازكاوی خاطرات خود به دیوارهایی برمیخورد كه روی آن را رنگی از انواع خشونت پوشانده است. عدم امنیت در خانه و تجربه خشونت فیزیكی، احساس ناامنی در محیط كار، نا امنی شغلی، تجربه خشونت و عدم امنیت مالی در خانواده؛ محدودیت های تحصیلی در سایه سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه و ..... به عبارتی ناامنی، سایه خشن خود را همیشه بر سر زنان میاندازد و اگرچه عدهای از آنان توانستهاند در خانه و یا محل كار این سایه را از سر خود دور كنند، اما هیچگاه نتوانسته اند از پس ناامنی جنسی جاری در خیابانها بر بیایند.

مزاحمت های خیابانی سال هاست در دایره واژگان پلیس به عنوان یك اتهام جای گرفته اما آیا هیچگاه برخورد شایسته ای در حمایت از زنان آزاردیده در خیابان ها صورت گرفته است؟ واكنش زنان به این تحقیر روزمره چیست؟

مریم 35 ساله زن خانه داری است كه در شهرستان زندگی میكند. وقتی از او درباره مزاحمت های خیابانی سئوال میكنم میگوید: «من فكر میكنم مردهای ما مریض هستند. من نمی فهمم یك متلك جنسی چه لذتی دارد؟ نمی فهمم لذت تنه زدن و مثلا لمس كردن بدن زن آن هم از روی كلی لباس چه لذتی دارد كه حاضر میشوند به خاطر آن یك زن در خیابان سرشان داد بزند»

او میگوید كه در شهر وی این آزارها بسیار شایع است و نه تنها پلیس با مزاحمان كاری ندارد كه حتی مردم نیز به این وضعیت عادت كرده اند.

مریم خودش را یكی از آن عادت كردهها میداند: « وقتی جوانتر بودم خیلی بهم بر میخورد و هر جور كه میتوانستم برخورد میكردم. ولی بعدها دیدم فقط اعصاب خودم را خراب میكنم. چون فردای همان روز دوباره این اتفاق میافتاد. انگار مردها در این شهر سنتی و مذهبی میخواهند به زنها بگویند كه از خانه بیرون نرو و اگر رفتی این بلا سرت میآید»

دیدن این صحنه كه زنی در خیابان سر مردی داد بزند و یا حتی او را كتك بزند امری عادی است. كسی از دیدن این صحنه تعجب نمیكند و با لبخندی از كنار آن میگذرد. كسی نمیپرسد كه چه اتفاقی افتاده، چون همه میدانند كه دعوا بر سر چیست!

لیلا یكی از دختران جوانی است كه سالهاست او را در برنامههای فعالان حقوق زن میبینم. او درباره آزارهای خیابانی و ناامنی جنسی در خیابانهای ایران میگوید: «اگر این آزارها نبود من فمنیست نمیشدم. من در خانواده هیچ فشار خاصی تحمل نمیكردم و پدر و مادرم كاملا من و برادرم را در شرایط برابر و بی تبعیضی بزرگ كردهاند. ولی از وقتی بالغ شدم وبه تنهایی وارد خیابان شدم واقعا آن بار تحقیری را كه جامعه به زن تحمیل میكند حس كردم. وقتی در خیابان، در تاكسی، در دانشگاه و هر جایی بیرون از خانه میدیدم كه یك مرد در هر جایگاهی كه باشد به راحتی اندام مرا دست میزند یا متلك میگوید و ... فهمیدم جنس دوم بودن یعنی چه». او به اعتراضهایش اشاره میكند. اعتراضهایی كه همیشه در نهایت خود او محكوم شده است. بارها فرد مزاحم را به كلانتری كشانده و در آنجا در باره وضعیت پوشش و آرایش صورتاش مجبور به توضیح شده است : «به تعداد اعتراضهایی كه كردهام این حرف را از مردم و پلیس شدهام كه میگویند با سر و وضع مناسب بیا بیرون تا كسی مزاحمت نشود»

اما آیا برای این خیل عظیم مزاحمان كه تفكیك طبقاتی و حتی ظاهری آنها كار آسانی نیست، وضعیت ظاهری زنان مهم است؟

زهره زن محجبهای است كه به تنها 2 ماه است كه دیگر بیرون از خانه چادر سر نمیكند. تجربه او از آزارهای خیابانی نشان میدهد كه ظاهر افراد برای مزاحمان خیابانی اهمیتی ندارد:«از زمانی كه به یاد دارم هم من و همه زنان خانواده چادر سر میكردیم. من اخیرا چادر سر نمیكنم ولی برای خودم هم عجیب بود كه دیدم مزاحمتهای خیابانی دقیقا به همان اندازه قبل برایم پیش میآید. در حالی كه همیشه از این میترسیدم كه اگر چادر سرم نكنم وضعیت بدتر میشود. حالا میبینم كه هیچ فرقی نداشته. انگار همیشه باید با این موضوع كنار بیاییم. چه با چادر، چه مانتو و لباس رسمی و احتمالا اگر لخت هم بیاییم خیابان همین است»

زهره با خندهای حرفاش را تمام میكند. توی مترو نشستهام و میدانم كه یك ایستگاه بیشتر به مقصدم نمانده. ثانیه شماری میكنم تا پیاده شوم و از شر نگاههایی كه تمام تنم را می كاود خلاص شوم. چه طور میتوانم بگویم كه امنیت برای من یك وجب بیرون از خانه است كه خالی از نگاهی هرزه باشد.

یاد حرفهای لیلا میافتم:«در خانه هر چه كه باشی بیرون از خانه فاحشهای. این را میتوانی از بوق و ترمز ماشینها بفهمی. از نظر همه آنها تو آمدهای خیابان كه دنبال مشتری بگردی. وقتی اینهمه ماشین بی توجه به ظاهر تو كنار پایت ترمز میكنند یعنی همین. مگر اینكه نروی و ثابت شود فاحشه نیستی»

 

 

 

 

 
   
بازگشت به‌ صفحه‌ اول