| نویسنده اسطورهی
آوازِ فرانسه از زبانِ همدم او در یک بستر میخوابیدیم
اما همدیگر را لمس نمیکردیم
هانا وستلی –گاردین / فرزاد ژورک –
شهرزاد نیوز: هیچکس «اِدیت
پیاف» را به اندازهی «ژینو ریشه» نمیشناخت. او میگوید: «من
شانزده سال داشتم که با ادیت دیدار کردم. سالِ ١۹٤٨ بود و او
دیگر به ستاره ای بزرگ تبدیل شده بود. دوستپسر من عضو گروهی
به نام «یارانِ آواز» بود که همراه با ادیت برای اجرای برنامه
به سفر میرفت. او برخلافِ میلِ ادیت مرا یواشکی همراهِ گروه
میبرد. وقتی حضور من لو رفت، بانوی بزرگ [ادیت پیاف] به سراغ
ام آمد تا مرا از هتل پرت کند بیرون. اما همانجا با هم گرم
گرفتیم و دوست شدیم.»

ادیت پیاف اکنون توسط نسلی جدید در
فرانسه از نو کشف میشود. خاطراتِ ژینو از پانزده سالِ
پُرتلاطم همنشینی با «گنجشکِ» محبوبِ فرانسه، سال گذشته منتشر
شد. او همچنین در نگارشِ فیلمنامهی «زندگیِ شیرین» (لا وی آ
رُز) بعنوان مشاور نقش داشت. فیلمی گیرا و دراماتیک در ستایش
از زندگیِ خواننده و ترانه سرایی بزرگ که بیش از همه بخاطر
اجرای پُراحساسِ ترانه هایی چون «دیگر افسوس نمیخورم»، «سرودی
با عشق» و «زندگیِ شیرین» در یادها و خاطره ها مانده است.
این فیلم زندگیِ کوتاهِ پیاف را (که در
١۹٦٣ در ٤۷ سالگی درگذشت) همچون یک فانوس خیالِ شگفت انگیز از
فقر تا ثروت، از شوریدگی تا شوربختی به تصویر میکشد. به نظر
ژینو، ماریون کوتیا در نقشِ ادیت پیاف فقط بازی نمیکند، بلکه
تبدیل به خودِ او میشود: «ماریون درست همان ویژگیها را دارد،
شیوهی راه رفتن اش، حرف زدن اش، طرز خندیدن اش. دشوارترین بخش
برای او لبخوانیِ آوازها بود. اما واقعاً میتوان گفت که او
خودِ ادیت است که دارد میخواند.» شخصیتِ ژینو بعنوان عضوی
وفادار از اطرافیانِ ادیت در این فیلم گنجانده شده است. اما
کتابِ خاطرات او با عنوانِ «دلبندِ من پیاف»، رابطهای دوستانه
را زنده میکند که به اندازهی روابط عاشقانهی پُرشمارِ پیاف،
گرم و ثمربخش بوده است. ژینو: «من سرانجام تبدیل به همدم و
ملازمی برای او شدم. همه کاری برایش میکردم، موهایش را درست
میکردم، به پوشاک و آرایش اش می رسیدم، اما هیچوقت دستمزدی از
او دریافت نکردم. ما مثلِ یک زوج با هم زندگی میکردیم. او
همیشه عباراتی مانند خانهی "ما" و اتومبیل "ما" را بکار
میبُرد.»

زمانی که پیاف از گروهِ «یارانِ آواز»
جدا شد، ژینو تصمیم گرفت با او بماند. در این باره می گوید:
«حدود بیست سال با هم اختلافِ سن داشتیم اما فرقی به حالِ مان
نمیکرد. ما تبادلِ نقش میکردیم. گاهی او برای من مادری
میکرد، گاه من برای او مادر میشدم. بیشتر وقتها فقط مثل دو
بچه در کنار هم بودیم. زمانی که برای اجرا در سفر بودیم و مردی
در زندگیِ ادیت نبود، من با او در یک بستر میخوابیدم. و هر
وقت معشوقی داشت، جای دیگری میخوابیدم. با این حال هیچ ابهامی
در رابطهی ما نبود و هرگز همدیگر را لمس نکردیم. ادیت عاشقِ
مردها بود! ما هردو از یک قماش بودیم: من نیز چون او از کوچه
پس کوچه های پنهانِ پاریس آمده بودم.»
مردم دلبستهی پیاف بودند؛ هم بخاطر
شکنندگی اش و هم بخاطر جوش و خروش اش. او که از قدرتِ اسطورهی
خود آگاه بود، بیشتر وقتها خبرنگاران را تشویق میکرد تا با
تکیه بر خیال داستان بسازند و کمتر از واقعیت بنویسند. در حریم
خصوصی، عشق اش به زندگی، انرژیِ زیاد و شخصیتِ محکم اش، از او
یار و همراهی مطالبهگر میساخت. ژینو میگوید: «گاه رفتاری
جبارانه داشت. چنان سطحِ انتظاراتِ او از خودش بالا بود که
توقع داشت دیگران نیز همانندِ او باشند. توقع اش از من این بود
که همیشه در دسترس باشم. مدام دوست داشت بداند کجا هستم. هروقت
بدونِ او بیرون میرفتم، اتومبیل و راننده اش را در اختیار ام
میگذاشت تا بتواند رد ام را بگیرد. با این حال من زورگوییِ او
را میپذیرفتم. این نشانهی عشق اش بود. او با همه همینطور
بود. یادم میآید چطور اصرار میکرد که شارل آزناوو و من برای
چندمین بار همراهِ او به تماشایِ "اتوبوسی به نام هوس" برویم،
چون دلباختهی مارلون براندو شده بود. وقتی تصمیم گرفت هر شب
استیک تارتار بخورد، انتظار داشت من هم همین کار را بکنم.»
اما جباریتِ پیاف همیشه از سر پُرمهری
نبود. ژینو به یاد میآورد که چطور یک بار در تعطیلیِ آخر هفته
پیاف او را در خانهی شهری اش بدون غذا حبس کرد، چون ژینو مریض
تر از آن بود که بتواند در سفری کوتاه همراهِ پیاف به شهرستان
برود: «او مرا مجازات کرد چون باور نمیکرد مریض باشم، هرچند
تازه از بیمارستان مرخص شده بودم. گمان میکرد به قصدِ جیم شدن
و برای دیدنِ یک دوستپسر از همراهی با او امتناع میکنم.
مخالفت با خواستِ او، به شدت خشمگین اش میکرد.»
پس از آنکه نوبت به پیاف رسید و او در
نتیجهی یکی از حوادثِ رانندگی متعدد اش به مراقبت و پرستاری
نیاز پیداکرد، طولی نکشید که ژینو با معمایی روبرو شد. وقتی
ژینو بر بالینِ پیاف بیدار میماند، او خواب اش نمیبُرد. اما
زمانی که پرستار آنجا بود، پیاف مانند کودکی خردسال به خواب
فرو میرفت.

ژینو: «من در نهایت متوجه شدم که پرستار
میزانِ مُرفینِ مصرفیِ پیاف را به جای کاهش دادن، افزایش
میداد. فقط برای اینکه مطمئن باشد شبِ آرامی را خواهد گذراند.
به نظر من اعتیاد ادیت [به مواد مخدر] در حقیقت از همان موقع
شروع شد.»
شایعهی اعتیاد به الکل و موادمخدر، پیاف
را همه جا دنبال میکرد. هرچند در مراحلِ بعدیِ زندگیِ اش،
مصرفِ مواد مخدر برای مقابله با رماتیسم و دیگر بیماری های او
ضرورت داشت، اما دلیل اصلیِ افزایشِ اعتیادِ او، اندوه و
دلشکستگی بود که گریبانش را رها نمیکرد. وقتی معشوقِ پیاف،
مارسل سردان (بوکسور فرانسوی و قهرمانِ جهان) در اثر سانحهی
هوایی درگذشت، شدتِ غم و اندوهِ پیاف به حدی بود که به گفتهی
ژینو هیچگاه کاملاً از وجود اش زدوده نشد.
ژینو: «پیش از آن که مارسل عنوان قهرمانیِ جهان را بدست آورد،
پیاف و من به لیسیو رفتیم و در پیشگاهِ ترزِ قدیسه برای او دعا
کردیم. پیاف مطمئن بود که مارسل برنده خواهد شد، چون آن شب
اتاق اش بوی گل رُز میداد [نمادی از قدیسه ترز]. بعد از مرگِ
مارسل، ادیت تلاش میکرد از طریق واسطه های جورواجور با او
تماس برقرار کند. این وضعیت به اوجی نگران کننده رسید.»
در موقعیتهای دیگر، انتظاراتِ پیاف
پیامدهایی عمیق تر داشت. پس از آن که ژینو از ازدواجِ اول اش
صاحب پسری شد، بنا به پیشنهادِ پیاف، پرورشِ بچه اش را به پدر
و مادر خود سپرد. ژینو میگوید: «من بسیار جوان بودم و بچه
دارشدن برایم مثل این بود که کسی یک اسباببازی به من داده
باشد، یک بچهی خوشگل که با آن بازی کنم. ادیت عادت داشت بگوید
صرفِ اینکه مادر شدی، معنایش این نیست که به خوبی از عهدهی آن
برمیآیی.»
این درسی بود که پیاف با رنج و سختی
آموخته بود. پدر و مادر اش که یکی اکروباتباز بود و دیگری
خوانندهی دورهگرد، او را در خردسالی از خود راندند و او
نخستین سالهای کودکی را نزدِ مادربزرگ اش گذراند؛ زنی که روسپی
خانه ای را در نورماندی اداره میکرد. ادیت که ابتلا به کوریِ
گذرا رنجور اش کرده بود، دوباره تحت سرپرستیِ پدراش درآمد تا
او را در نمایش های خیابانی در پاریس همراهی کند. اگر آنجا
کابارهداری به نام لویی لوپی (که ژرار دوپاردیو نقشِ او را در
فیلم بازی میکند) ادیت را کشف نکرده بود، شاید او نیز دچار
سرنوشتی شبیه به مادر تهیدست و میخواره اش میشد. لویی نخستین
بختِ هنرنمایی و اولین اسم صحنه ای را به ادیت داد: لا مُم
پیاف، به معنای بچه گنجشک یا گنجشک کوچک.

ژینو دورانی را که با پیاف گذراند مانند
زندگی در قفسی طلایی میداند. اما زمانی که سرانجام پیاف را
ترک کرد تا با شوهر دوم اش در کن زندگی کند، احساس رهایی
نمیکرد. «او به من آموخت چطور از زندگی لذت ببرم، چطور
بیشترین بهره را از آن بگیرم. ما اوقاتِ بسیاری را به خنده و
شادی گذراندیم. نمیخواستم ترک اش کنم، اما پسر دوم ام را
آبستن بودم. حس میکردم که کسی هست تا خوب از ادیت مراقبت کند.
او با شوهر آخر اش [تئو ساراپو] بود، کسی که به گمان من
همانقدر عاشقِ ادیت بود که من بودم.»
پیاف واپسین سالهای زندگی خود را در
ویلایی در میدی گذراند. ژینو میگوید: «او را تقریباً هر روز
میدیدم. اما نمیتوانستم بپذیرم بیماری اش به همان وخامتی
باشد که دیگران میگفتند. نزدِ من او هیچوقت غم و درماندگی از
خود بروز نمیداد و مدام شفاف و خوش بین بود؛ چون همیشه با هم
همینطور بودیم.»
* برگرفته از گاردین، متن از هانا وستلی
پانوشت:
Edith Piaf
Ginou Richer
Piaf, Mon Amie
Les Compagnons de la Chanson
Sparrow
La Vie en Rose – 2007
---------
ترانه ها:
Je Ne Regrette Rien
L'Hymne à l'Amour
La Vie en Rose
----------
Marion Cotillard
Gerard Depardieu
Charles Aznavour
A Streetcar Named Desire
Marlon Brando
Marcel Cerdan
Lisieux
St Thérèse
Louis Leplée
Gérard Depardieu
La Môme Piaf
The Sparrow Kid
Theo Sarapo
Cannes
Midi
Hannah Westley
متن اصلی به انگلیسی:
http://film.guardian.co.uk/interview/interviewpages/0,,2107274,00.html
|