انجمن حق زنان: "زنان در سایه" کتابیست که اخیراً منتشر شده و کوشیده تا گوشههایی از سوی پنهان زندان را نشان دهد. کتاب را که حاصل گفت و گو با پنج زن است، فریبا ایرج در 110 صفحه فراهم آورده و نشر نقطه منتشر کرده است. پنج زن کوشیدهاند تا از مشکلات خویش در خانواده و جامعه، آنگاه که همسر در بازداشت بوده و یا اعدام شده، سخن بگویند.
شهرزاد نیوز: " آنگاه که صحبت از زندان می شود، افرادی در ذهن شکل می گیرند که در محیطی بسته محبوساند. وقتی از زندانی سیاسی یاد می شود، زندان به شکنجه و آزار تعمیم می یابد و در نهایت به اعدام ختم می گردد. چنین موقعیتی در واقع سوی آشکار واقعیت است در جامعهای مستبد. خفقان موجود و هراسِ حاکم سبب می شوند تا کشفِ لایههای پنهان این پدیده به تعویق افتد و یا همچنان پنهان بماند.
کشتار زندانیان سیاسی در ایران دارای چنان ابعاد گستردهایست که جامعه تا کنون فرصت نیافته سر بالا کند، شوکِ حاصل را پشتِ سر گذاشته، پیآمد آن را در لایههای مختلفِ جامعه ببیند و به ضایعهی موجود نگاهی عمومی و همجانبه داشته باشد. نهایت کوشش این بوده که سیاهه کشتهشدگان را گردآورده، از اتاقهای بازجویی و شکنجه گزارشی به شکل کتابهای خاطراتِ زندان فراهم گردد. خاطرات نجاتیافتگان صفحات ارزشمندیست که گزارش از درون زندان ارایه داشتهاند. فاجعه اما در ابعاد گستردهتری به خارج از زندان کشیده می شود که متأسفانه تا کنون کمتر به آن توجه و اسنادی در این مورد جمعآوری شده است.
همسران زندانیان، فرزندانِ آنان، اعضای خانواده، والدین، برادران و خواهران، کودکانی که در زندان متولد شده و یا به همراه مادر در زندان بودهاند، دربدری و آوارگی، نگاه جامعه و رفتار مردم نسبت به وابستگان زندانی، تنِ دردمند و جانِ مصدوم در جامعهای بیمار پس از آزادی، پیآمدهای پایانناپذیر سالهای شکنجه و زندان، بیکاری و هزاران مشکل دیگر، همه در شمار مواردی هستند که در باره آنها کمتر صحبتی به میان می آید و یا تحقیقی صورت می گیرد. خلاصه اینکه ما تا کنون کوشیدهایم تا یک بُعد از مجازات را در نظام جمهوری اسلامی ببینیم که در زندان خلاصه شده. حاصلِ این مجازات را در خارج از زندان متأسفانه پی نگرفتهایم.
"زنان در سایه" کتابیست که اخیراً منتشر شده و کوشیده تا گوشههایی از سوی پنهان زندان را نشان دهد. کتاب را که حاصل گفت و گو با پنج زن است، فریبا ایرج در 110 صفحه فراهم آورده و نشر نقطه منتشر کرده است.
پنج زن کوشیدهاند تا از مشکلات خویش در خانواده و جامعه، آنگاه که همسر در بازداشت بوده و یا اعدام شده، سخن بگویند. آغاز کتاب گفت و گوی ناصر مهاجر است با فریبا ایرج "در چرایی این دفتر". فریبا ایرج خود از فعالین سیاسی بوده که در سال 1365 ایران را ترک گفته و به خارج از کشور گریخته است. او پس از سالها زندگی در غرب به سراغ پنج زن می رود تا تجربههای آنان را مکتوب کند. شیرین، آزاده، آوا، لادن و مهین کسانی هستند که با آنان صحبت شده. همه آنان یکدیگر را از ایران می شناختند و اکنون در یک کشور ساکن هستند.
این زنان از جمله کسانی هستند که همگام با انقلاب، در زندگی شخصی نیز انقلاب می کنند، خلاف اخلاق حاکم و اراده پدر، با آن کسی که خود دوست دارند، ازدواج می کنند. در زندگی و فعالیتهای اجتماعی اما موفق نمی شوند ساختار سنتی ذهن را در جامعهای پدرسالار پشتِ سر بگذارند. نتیجه اینکه به عنوان زن، همچنان در سایه می مانند.
آزاده در 20 سالگی "ازدواج انقلابی" می کند، با نفی جهیزیه و طلا و حلقه اعلام می دارد که "تعهد آدمها نسبت به هم" ارزش است. در آذرماه سال شصت در حالی که حامله است، به همراه همسر بازداشت می شود، در پی مشت و لگد پاسداران زندان "کیسه آب بچه پاره می شود." با ضمانت به اینکه پس از زایمان خود را معرفی کند، موقتاً آزاد می شود. بچه پس از زایمان می میرد. همسر نیز در بهمن همین سال اعدام می شود. آن دو یک سال و چند ماه زندگی مشترک داشتهاند. با مرگ همسر دوران آوارگی آغاز می شود و آزاده سرانجام به خارج از کشور می گریزد. در پی سالها درد و رنج می گوید؛ "من همسرم، بچهام، خانوادهام، دوستانم، همرزمانم، مملکتم را از دست دادم، ولی خود را بازنده نمی دانم. ایمانم را به مردم از دست ندادهام."
شیرین در نوزدهسالگی ازدواج می کند، بیستساله مادر می شود. شوهرش در سال 64 بازداشت می شود ولی پس از چند ماه، به قید آزاد می شود. از آنجا که خود شاغل نبود، پس از بازداشت همسر، سربار خانواده می شود. می گوید؛ برای اینکه همسر فعالیت بیشتری داشته باشد، "خودم را کاملاً حذف کردم." در سیاست "آرمان حرف اول را می زد." در فعالیتهای سیاسی "چون رفقای زن از امکان رفت و آمد راحتتری برخوردار هستند و کمتر مورد شک قرار می گیرند، می بایست نقش بیشتری در آماده کردن شرایط فعالیت مخفی ایفا کنند. بچه هم اگر داشته باشی که چه بهتر..."
فریبا در 26 سالگی با پسرخالهاش ازدواج می کند. حامله بود که همسرش بر حسب اتفاق پس از سی خرداد بازداشت می شود و پس از چند ماه خبر اعدام او را به خانوادهاش اعلام می دارند. "خانواده همسرم، اعدام شوهرم را از چشم من می دیدند و مرا متهم می کردند که در کشیدن او به سیاست نقش داشتهام. در صورتی که من نه سیاسی بودم و نه در خط فعالیت سیاسی." پس از قتل همسر، "از وقتی به خانهی پدرشوهرم نقل مکان کردم، روز خوش ندیدم. با اشک می خوابیدم و با اشک بیدار می شدم... هیچکدام از اقوامم هم نمی خواستند به من سر بزنند... پدر شوهرم برای خرجی مبلغ ناچیزی به من می داد... می گفتند ازدواج کن... برادرهای شوهرم را ردیف می کردند... زندگی در آن خانه از مردن سختتر بود..." پدرشوهر می کوشید بچه را از مادر بگیرد... پسر هم که بزرگ شد، در کسب هر شغلی، "سابقه سیاسی خانواده مانع پیشرفت او در کارها" می شود.
آوا دانشجو و معلم بود که ازدواج می کند. دو سال پس از ازدواج، در حالی که صاحب فرزند شده بودند، همسر بازداشت و روزهای دربدری و آوارگی او آغاز می شود. می گوید: "درک عمیقی از سیاست سرکوب، شکنجه و زندان جمهوری اسلامی نداشتیم."
لادن که معلم بود، پیش از انقلاب ازدواج می کند. در حالی که دومین فرزند خویش را حامله بود، در سال 60 همسرش بازداشت می شود. حال که به گذشته می نگرد، می گوید: "وضعیت سیاسی همسر اهمیت داشت... برای من آرمان مهم بود. منی وجود نداشت... زنان علیرغم اینکه نقش سازنده و اصلی در خانواده و جامعه دارند، بیشتر در سایه مردها بودند. ما پشتیبانانی بودیم که در پشت جبهه قرار داشتیم." و جالب اینکه "ما زنها نقشمان از قبل تعیین می شد. برایمان تصمیم می گرفتند که کجا باشیم و چهکاره باشیم. خودمان تصمیمگیرنده نبودیم." متأسفانه "ما را به اسم آنها می شناحتند و می شناسند. حتا اگر کسی بودیم، باز لقب می دادند: زن فلانی."
زندان، آن اتاقِ کوچکِ سرد، نمادیست از جامعهای خفقانزده و در واقع زندانی بزرگتر که ایران نام دارد و مردم آن در این سالهای سیاه، هر یک، چه آنان که به بند گرفتار آمدند و چه آنان که به ظاهر آزاد بودهاند، به شکلی حضور آن را در زندگی تجربه کردهاند.
کاش نویسنده بر محور موضوعاتی مشخص سراغ این زنان می رفت و مشکلات موجود را بر محورهای مختلف بررسی می کرد. در آن صورت این مجموعه می توانست اندکی منسجمتر گردد و از واگوییهایی به صرفِ "دردِ دل" فراتر می رفت. با اینهمه، "زن در سایه" در برگیرنده نکاتی ارزنده است در موضوعی که "زندان" نام دارد.