انجمن حق زنان: هر روز زیر میز و کیفها بازرسی میشد تا بمبی در آن ها نباشد. مادرشان، فرزانه اعظمی، هر روز آنها را به مدرسه میبرد و ساعتها نگران منتظر میشد تا مدرسه تمام شود و آنها را به خانه بیاورد. اما دختران از مدرسه رفتن خوشحال بودند و دانشآموزان خوبی بودند.
شهرزادنیوز: حسنا اعظمی در پنج سالگی تحصیل خود را در اتاق نشیمن آپارتمانشان در هرات آغاز کرد. تنها همکلاسی او خواهرش بود و معلمانش، پدر و مادرش. او روزی پنج ساعت الفبای فارسی دری، حساب و مبانی علوم و خواندن قرآن را یاد میگرفت. حسنا و خواهرش، فرح، در دهه 1990 که تحصیل دختران ممنوع گشت و اکثر مدارس افغانستان نابود شدند، به سنی رسیدند که باید به مدرسه میرفتند. آنها آرزو داشتند به یک مدرسه واقعی بروند.
پس از سقوط طالبان در 2001، این آرزو در کشوری هزاران مایل دورتر و دارای مشهورترین سیستم آموزشی جهان، یعنی در آمریکا به وقوع پیوست. اما کمتر از یک سال که از اقامت آنها در آمریکا گذشت و حسنا 17 ساله و خواهر کوچکش، تمنای 13 ساله، در مدارس پرنس ویلیام کاونتی درس میخواندند، خانواده تصمیمم گرفت به افغانستان برگردد. پدرشان میخواست به بازسازی کشور کمک کند و در آمریکا کاری پیدا نکرده بود. دختران که مزه تحصیل در آمریکا را چشیدهاند، نمیخواهند برگردند. آنها میترسند سرنوشتشان را به دست سیستمی بسپارند که هنوز بسیار ضعیف و عقبمانده است.
حسنا، شاگرد دبیرستان "گار فیلد" در وودبریج و خواهان تحصیل در رشته کامپیوتر، میگوید: "گاهی شبها تنهایی گریه میکردم و گاهی هم با خواهرانم." او میترسد که تحصیل در افغانستان به همان خوبی تحصیل در آمریکا نباشد و یا حتا بدتر از آن، نتواند به مدرسه برود.
سه دهه جنگ مدارس افغانستان را به قتلگاه تبدیل کرده و تعداد بیسوادان بسیار زیاد است. پس از سقوط طالبان، افغانستان با کمک دولتهای خارجی و مؤسسات امدادرسانی خارجی گامهایی در راه بازسازی برداشته است. بنا به آمار وزارت آموزش، در سال 2001 در افغانستان 700 هزار پسر در مدارس ابتدایی یا متوسطه ثبت نام کرده بودند. در حال حاضر تعداد دانشآموزان به 7 میلیون رسیده که 37 درصد آن دختران هستند.
در سالهای اخیر، تجدید فعالیت طالبان تحصیلات دختران را به ویژه در نواحی روستایی جنوب و شرق افغانستان با خطر روبرو کرده است. اما امدادگران و تحلیلگران میگویند خواست و شتاب تحصیل دختران ادامه دارد.
خانواده اعظمی در هرات، شهری در غرب افغانستان و در نزدیکی مرز ایران، زندگی میکرد. در سال 2001 دختران این خانواده با مانتوهای بلند مشکی و روسری همراه با صدها دختر دانشآموز دیگر زیر یک چادر بزرگ، پشت نیمکت نشستند و کمی بعد به ساختمانی نوساز رفتند.
هر روز زیر میز و کیفها بازرسی میشد تا بمبی در آن نباشد. مادرشان، فرزانه اعظمی، هر روز آنها را به مدرسه میبرد و ساعتها نگران منتظر میشد تا مدرسه تمام شود و آنها را به خانه بیاورد. اما دختران از مدرسه رفتن خوشحال بودند و دانشآموزان خوبی بودند.
فرح که اکنون ۲۱ ساله شده بود، در امتحان ورودی کالج ملی نمرات خوبی آورد و در سال 2008 به یکی از معدود زنانی تبدیل شد که در دانشگاه به تحصیل طب مشغول بودند.
اما کمی بعد تحصیلاتش را قطع کرد، چون خانواده دوباره میخواست به آمریکا برگردد. اعظمی مدتها به دنبال بستگانش در ویرجینیا گشت تا هم از شر بمبگذاریها راحت شود و هم دخترانش بتوانند به مدرسهای خوب بروند.
پس از یک سال انتظار، در بهار 2008، ویزای آمریکا صادر شد و به نظر میرسید که به زودی افغانستان را ترک خواهند کرد. اما کارهای اداری تمام نشده بود. خانواده کار و تحصیل را قطع کرد و در کابل و سپس اسلامآباد یک سال دیگر هم منتظر ماند تا سرانجام کشور را ترک کرد.
در ماه مه سال گذشته آنها به وودبریج نقل مکان کردند و پدرشان، احمد زاهد اعظمی 46 ساله، شروع کرد به گشتن به دنبال کار. اعظمی که فارغالتحصیل کالج بود، هشت سال برای میسیون امداد سازمان ملل در افغانستان کار میکرد. او برای بررسی درگیریها، موارد نقض حقوق بشر و پیشرفت تدریجی انستیتوهای محلی به نقاط مختلف کشور سفر میکرد. او امیدوار بود در آمریکا هم به عنوان مشاور یا پژوهشگر در یکی از مؤسساتی که در مورد افغانستان کار میکردند، شغلی پیدا کند.
او گفت: "من برای افغانستان خیلی کار کرده ام و فکر میکنم که هنوز هم برای برقراری صلح در کشورم کارهای زیادی از دستم برمیآید."
در سپتامبر که آنها در وودبریج خانهای اجاره کردند، زاهد احمد هنوز کاری پیدا نکرده بود و اعضای خانواده از پساندازشان مصرف میکردند. حسنا و تمنا به مدرسه میرفتند.
دبیرستان به سبک آمریکایی
دبیرستان آمریکایی برای حسنا مهیج و سخت بود. معلمان او را در راهروهای پر از دانشآموز میگرداندند تا با ساختمان عظیم مدرسه آشنا شود. او یاد گرفت که "دیر آمدن" چیست و چگونه باید از برنامه درسی دارای روزهای آبی و روزهای قرمز استفاده کند.
او لباسهای تیره و روسریاش را با تیشرتهای روشن و شلوار جین و کفش کتانی عوض کرد و به سرعت خود را با سیستم آموزشی آمریکا و فعالیتهای دانشآموزی منطبق کرد.
زبان انگلیسی حسنا در اوایل خوب نبود و درسها، از جمله ریاضیات و علوم برایش آسان نبود و یک معلم انگلیسی به او کمک میکرد. معلمانش به استعداد او پی بردند و با تشویق آنها حسنا در عرض چند هفته در دروس بینالمللی بیولوژی و جبر پیشرفته ثبت نام کرد.
در همین ماه، یک روز صبح او در میان آکواریومهای پر از ماهی در آزمایشگاه بیولوژی بود. معلم کلاس را به چند گروه تقسیم کرد و از آنها خواست تا تصاویر مراحل مختلف فتوسنتز و تنفس را بکشند. حسنا قلم به دست گرفت و شروع کرد به ترسیم "دوره زندگی خرچنگها".
او به سهولت برای کلاس واکنشهای شیمیایی، کسب انرژی و تولید و دی اکسید کربن را توضیح داد. برخی از دانشآموزان با چشمهای گشاده او را مینگریستند. یکی گفت: "واوو، او خیلی خوب بلد است."
معلم بیولوژی، جیمز نولان، میگوید حسنا اغلب در کلاس نقش اول را ایفا میکند. "اخیرا در چند تست، پیشرفت زیادی از خود نشان داده است."
کارنامه او پر است از نمره "آ" و یکی از معاونان مدرسه میگوید قرار است به او جایزهای داده شود. اما همان طور که او و خواهرش در مدرسه پیشرفت میکنند، خانواده در خانه در حال مبارزه است.
فرح امیدوار است در کالج ثبت نام کند و بتواند بالاخره پزشکی بخواند. اما خانوادهاش نه ماشین ندارند و نه پولی تا شهریه را بپردازند. بنابراین او روزها بیکار در خانه می نشنید، به موزیک گوش میدهد و سرش را با تستهای هندسه مشغول میکند.
دلسردیهای پدر
پدرش نگران پول است و اخبار افغانستان را در تلویزیون تماشا میکند. میگوید: "نزدیک یک سال است که این جا هستم و هنوز کاری پیدا نکردهام."
او از دلسردیهای خود در کاریابی، تلفنها و ای – میلهای بی پاسخ و وعده کمک از سوی کارفرمایان قبلیاش در افغانستان میگوید "که هنوز متحقق نشدهاند".
بستگانش در بانک کاری پیدا کردهاند یا راننده تاکسی شدهاند. اما او نمیخواهد به کاری مشغول شود که با تخصصاش در امور افغانستان ربطی نداشته باشد و گمان میبرد برای تأمین امنیت کشورش ضروریست. علاوه بر بیکاری، بیمار هم هست و خانواده در آمریکا از عهده تأمین هزینههای پزشکی برنمیآید. سرانجام در زمستان تصمیم گرفتند بیش از این وقت را تلف نکنند و به افغانستان برگردند.
میخواهند هر چه زودتر به کابل بروند تا فرح بتواند پیش از آغاز ترم تحصیلی در ماه مارس، پس از دو سال، مجددا در دانشگاه ثبت نام کند.
پدر برایش سخت است که دوباره همه چیز را از اول شروع کند، اما امیدوار است دخترانش بتوانند به تحصیل خود ادامه دهند و او هم کاری پیدا کند. محل دانشگاه معتبر افغانستان که ساختماناش در دست نوسازی است، در کابل قرار دارد.
اخیرا هم یک دانشگاه آمریکایی باز شده است و یک دانشگاه خصوصی که رشته علوم کامپیوتری را ارائه میکند.
این تصمیم با مخالفت تمام زنان خانواده روبرو شده که میخواهند بالاخره یک جایی بمانند، اما آنها هم کم کم برای رفتن آماده میشوند.
حسنا به معلمانش گفته که به زودی از آمریکا خواهند رفت. "میدانم که نمیتوانیم این جا بمانیم."
منبع: شهرزادنیوز. شهرزادنیوز این مقاله از سایت واشنگتن پست برگرفته شده است.